زن کویر

متن مرتبط با « http» در سایت زن کویر نوشته شده است

ما در قرنها پیش زندگی می کنیم

  • نیلوبلاگ

    این دو سه روز تعطیل فرصت خوبی بود که با دوست و همدم نازنینم ، سعید ، حسابی در مورد کتابهای جدیدی که خوندیم و تحلیل اونا صحبت کنیم، فیلم ببینیم ، آشپزی کنیم ، بیشتر به هم نگاه کنیم و خوشحال باشیم. دلارامم با عشقش و به سفر رفته اند و بعد از روزها کار و خستگی حسابی داره بهشون خوش می گذره. رابطه ی خوبی دارن و مهمترین مسئله اینه که در این سه سال دخترکم حسابه خوشحاله. زنی 25 ساله ، مستقل ، کاردان ، مصمم و با عزت نفس شده و همه ی تصمیماتش به علاوه ی مسئولیتش به عهده ی خودشه. یک سالی هست که به طور م...

    ادامه مطلب
  • دو اتفاق، دو نگاه

  • نیلوبلاگ

    از وقتی تمرینات مراقبه را یاد گرفته ام، این پیامبر مجنون خوب می خوابه، بی قرص خواب و فقط با تنفس حرفه ای، ولی سه یا چهارساعت خواب طبیعی چنان آرامم می کنه که برام کافیه. و مثل همه ی عمر هزار ساله ام، صبح کله سحر بیدارم.تا ظهر من و سعید چند کار عقب مونده را انجام دادیم و بعدش با شوق و ذوق نشستیم پای دیدن فصل اول سریال The million little thing, از اون سریالهای روانشناسی و مردم شناسی.پیشنهاد می کنم دوستداران فیلم و سریال ببینن.رامبد امروز ۶ ساعت تمرین داشت و ساعت ۴ رفت باشگاه. ما سه قسمتو دیده بودیم...

    ادامه مطلب
  • فرزانگان بَرَهوت 1 ( کل نوشته های با این عنوان بر اساس واقعیت است )

  • نیلوبلاگ

    فصل یک : آتشسال 1400- ساعت 5 صبح – یک روز گرم تابستانیشماره 17 ، از این پهلو به آن پهلو می شود. ملافه را از روی خود پس می زند . با اینکه کولر با سر و صدایی بلندتر از حد معمول ، روشن است ، اتاق گرم است. نیم نگاهی به بقیه تخت ها می اندازد . شماره 5 و شماره  8 هنوز در خواب هستند. شماره 11 مثل هر شب و هر روز روی تختش نشسته ، بالشتش را در بغل گرفته و به گوشه ای نا معلوم خیره شده است. تنها زمانی که مامور مهربان سر شیفت باشد به شماره 11 آمپول خواب آوری تزریق می کند و او همینطور نشسته و بالشت به بغ...

    ادامه مطلب
  • فرزانگان برهوت (2)

  • نیلوبلاگ

    ادامه ی فصل یک راس ساعت 7 صبح دو نفر از ماموران میز چرخدار بسته های صبحانه را می آورند. سماور بزرگ آب جوش و بسته ی تی بَگ (چای) هم روی میز است. اگر بیدار باشی می توانی بروی صبحانه ات را بگیری و فلاسکت را از آب جوش پر کنی. اگر بیدار نباشی ، روی میز کنار تختت بسته ی صبحانه را می گذارند ولی از چای خبری نیست . شماره های بد خواب یا شب بیدار می توانند فلاسک هم اتاقی های خود را هم پر کنند و برایشان ببرند ولی معمولا این کار را نمی کنند . نه به دلیل اینکه بدجنس هستند یا با کسی مشکلی دارند. بلکه چون ...

    ادامه مطلب
  • یک توضیح

  • نیلوبلاگ

    شاید از پستهای «برهوت فرزانگان» که تازه شروع شده، کمی گیج شوید. با نوشته های معمولی و قبلیم فرق داره. همونطور که پستهای امسال با پارسال و چند سال پیش متفاوته.نوشته های ما بر اساس رشد فکری و افزایش سن و موقعیت های جدید تاریخی مطمئنا متفاوته. اگه تفاوتی نباشه باید به رشد شخصیت نویسنده شک کرد.بعد از سالها ارتباط با افراد مختلف، خصوصا زنان سرزمینم، مطالعات تاریخی، زیست شناسی، روان شناسی و فلسفه و مردم شناسی ،احساس کردم باید به گونه ای دین خود را ادا کنم. کتاب برهوت فرزانگان در قالب رمانی طولانی و بر...

    ادامه مطلب
  • دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت - دائما بکسان نبا شد حال دنیا غم مخور

  • نیلوبلاگ

    درود بر دوستان و یاران قشنگم. دوستان جانم چطورین؟ بعله اینجانب مجنون ترین پیامبر مجنون دنیا دیدم پیروان خوبی دارم . گفتم برم مث اسب عصاری کار کنم.تو دوران کرونا بهترین موقعیت  و فرصت تعریف اهداف و برنامه های چند ماه باقیمونده تا آخر ساله. پس با یک برنامه خفن نفس گیر شروع کردم و سعی کردم اینروزهای دلگیر و ناراحت کننده کرونا را از تهدید به فرصت تبدیل کنم. لذا اهداف و ماموریت های مربوط به کسب و کارمو نوشتم و بکوب ، برنامه ها و فعالیتهامو شروع کردم. هم از این جو سنگین و دلگیر و همراه ...

    ادامه مطلب
  • آتش زیر خاکستر

  • نیلوبلاگ

    کامنتهای پر مهر و گلایه های دوستان وبلاگی را می خوانم. گاهی برای چندمین بار . ولی نوشتن، عملی است که باید بیاید. نمی آمد. بارها صفحه مدیریت وبلاگ را باز کردم و هی فکر کردم که چی بنویسم ! چی داشتم بنویسم ؟در من آتش زیر خاکستری که سالها در حال فوت کردنش بودم ، روشن شده. می سوزم و همچون کسی که به اعتراض، خودسوزی می کند ، درد و رنجش را پذیرا هستم. در من رودخانه ی کوچکی که به سنگ های اطراف می کوبید تا به دریای متلاطمِ پر جوش و خروش برسد ، از میان سنگها راهی یافت و به دریا رسید و حالا لبریز از جو...

    ادامه مطلب
  • بازگشت پیامبر مجنون از دل مرگ

  • نیلوبلاگ

    قرار گذاشته بودیم برای شب یلدا به یزد بریم. قراری بیخودی. چون هم سعید باید به ماموریت می رفت، هم من کار داشتم ، هم دلارام کار داشت و هم رامبد کل هفته اش را به جز کلاسهای مدرسه با کلاسهای ورزشی پر کرده. ولی وصف العیش نصف العیش. از هفته پیش با خودمون گفتیم حتما جور میشه و سه شنبه صبح یعنی صبح شب یلدا راه میفتیم سمت یزد. که البته شب یلدا بعد از فوت بی بی دیگه بهونه است و بیشتر دلتنگ بابا و مامان و خانواده بودیم. که همون چهارشنبه هفته پیش سعید به عسلویه رفت و احتمالا هفته دیگه کارش تموم میشه. ب...

    ادامه مطلب
  • روی اهدافتان پافشاری کنید. شکستها تجربه های گران ولی آموزنده ای هستن.گفته باشم

  • نیلوبلاگ

    من یا کاری را نمی کنم یا اگه بکنم غرقش میشم. مدیریت پروژه ای بین المللی را پذیرفته ام که تابحال در ایران و حتی دنیا انجام نشده، صبح تا غروب سرکارم و بیزینس پلن و بودجه ریزی و فعالیتهای پروژه را برای ت...

    ادامه مطلب
  • یک زن معمولی

  • نیلوبلاگ

    زندگی همه ادما تقریبا یه جوره. من فیلمای خارجی زیاد نگاه می کنم، توجه می کنم می بینم اون ور دنیا هم غم از دست دادن عزیز مثل غم ماست، غم سفره خالی مثل غم ماست، شادی تولد بچه شون هم مثل ماست. و توی کتاب...

    ادامه مطلب
  • سال 98 سال سلامتی و بهروزی برایتان آرزو می کنم (گوش مسئولین کر)

  • نیلوبلاگ

    اتفاقات اونقدر پشت سر هم افتاد که برای اولین بار کنترل آنها از دستم در رفت. مشاوره دادن به چند هلدینگ بزرگ و با قدمتی بالای 50 سال ، که هرکدومشون در یک صنعت بخصوصی مشغول به کارهستند ، یکی یکی پیش اومد...

    ادامه مطلب
  • گم شدن در گم شدن دین من است.... مولانای جان

  • نیلوبلاگ

    در کتابهای مختلف غرقم. همیشه همینطور بوده من با هر کتاب به دنیای نویسنده میرم و پا به پای او، تصاویر را خلق می کنم. با شخصیتها یا مباحث کتاب، عجین میشم و شبها خوابشونو می بینم. تعطیلات طولانی عید نورو...

    ادامه مطلب
  • این دل زهوای تو دل را به هوا داده... مولانا

  • نیلوبلاگ

    بعد از سه شبانه روز بیدار موندن و کار کردن، بالاخره منشور پروژه را نوشتم.همین الان تموم شد و برای مدیریت هلدینگ ایمیل کردم. انگار باری از دوشم برداشته شد. کسی نگفته بود تو تعطیلات کار کنم، کسی توقعی ن...

    ادامه مطلب
  • مستی که شد مهمان من ، جان من است و آن من .... مولانا

  • نیلوبلاگ

    سال عجیبی را گذروندم. فوق العاده عجیب. پر از فراز و نشیب. پر از بیچارگی. واقعا بیچاره بودم. فکرم کار نمی کرد. از اتفاقات پشت سر همی که برام میفتاد مغزم تعطیل شده بود. وقتی فکرت کار نکنه و همه شبانه رو...

    ادامه مطلب
  • آویختم اندیشه را کاندیشه هشیاری کند ز اندیشه بیزاری کنم ز اندیشهu200cها پژمردهu200cام مولانا

  • نیلوبلاگ

    این نوشته را چند وقت پیش نوشتم ولی دیدم کپی کردنش زمانی نمی بره.کوچه، همون کوچه بن بست قدیمی با دیوارای بلند و کاهگلی بود. تک و توک همسایه ها یا بازسازی کردن یا خونه ها را فروختن و چند تا خونه به سبک ...

    ادامه مطلب
  • یک امروزست ما را نقد ایام ..... سعدی

  • نیلوبلاگ

    فاصله سنی دلارام با رامبد دوازده ساله. مطمئنا وقتی من به عنوان مادر در 23 سالگی صاحب دلارام شدم ، زن جوون ره گم کرده پر سوالی بودم (گرچه امروز که 46 ساله ام سوالاتم بیشتر و ابهاماتم بیشتره) ، ولی حداق...

    ادامه مطلب
  • صبح از پرده به در می آید ، اثر آه سحر می آید. (عطار) (ویرایش دوم)

  • نیلوبلاگ

    یک کامنت خصوصی از دوستی گمنام داشتم که خیلی فکرمو درگیر کرد. و دلم می خواد در موردش حرف بزنم.اصل کامنت چون پر از کلمات .......بود سانسور شده و چون آدرس اینستاگرام یه بنده خدایی را که توضیح دادن گذاشتن...

    ادامه مطلب
  • فاکتورهای سخت زن بودن را نام ببرید

  • نیلوبلاگ

    الان که دارم سعی می کنم بنویسم تازه نفسم بالا اومده و حال بهتری دارم. هفته ای به شدت شلوغ(از نظر کاری و روحی و جسمی) را گذروندم. سرکار شلوغ بودم و لذت می بردم. روحم با گره های ذهنی و کتابهای مختلفی را...

    ادامه مطلب
  • از انتهای غم

  • نیلوبلاگ

    تجسم کنید. نمیدونم میزان توانمندیتون در تجسم فضاها چقدره ولی حالا بیاین با من همراهی کنین و تجسم کنین در یک زندان زیبا و پر انرژی و آرام و پر از عشق گرفتار شده اید. اصلا می تونین چنین جایی را اسمشو زن...

    ادامه مطلب
  • پرحرفی های زن کویر

  • نیلوبلاگ

    دنیای ما زنها با مردها خیلی فرق داره. از روابط گسترده ای که به سبب شغلم و به خاطر ارتباطات زیاد رفاقتی داشتم اینو با پوست و خونم حس کردم. چیه؟زَنَک کویر, خل شده اومده داره فیلسوفانه توضیح واضحات میده؟!...

    ادامه مطلب