یک امروزست ما را نقد ایام ..... سعدی

خرید بک لینک
فاصله سنی دلارام با رامبد دوازده ساله. مطمئنا وقتی من به عنوان مادر در 23 سالگی صاحب دلارام شدم ، زن جوون ره گم کرده پر سوالی بودم (گرچه امروز که 46 ساله ام سوالاتم بیشتر و ابهاماتم بیشتره) ، ولی حداقل وقتی تو 35 سالگی رامبد را آوردم ، تجربه زندگی بیشتری داشتم. ...داشتیم ، هم من و هم سعید. چند ماهیه که داریم با رامبد کار می کنیم. رامبد خاص نیست چون به نظر من همه بچه ها لوح سفیدی هستن که ما از روز اول می سازیمشون. ولی خاص هم هست. خود آموزه. یه موضوع را تو بحث تو خونه ، تو مدرسه ، تو مهمونی .... هرجا ، می گیره و با توجه به اینکه زبان انگلیسیش هم خوبه میره سرچ می کنه و همیشه هم منابعش انگلیسیه و خودش یاد می گیره. من فقط بهش گفتم دو تا خط قرمز برات دارم ، صداقت و خودت بودن در الگوی کلان تر ، و در بخش عملیاتی ، آموختن چند زبان . همین . او ف میگم تا فرحزاد میره.

خلاصه تو این چند ماهه ، من و سعید ازش با طرح چند سوال خواستیم استراتژی و اهداف زندگیشو بنویسه و هر دو ماه به روز کنه. خب رامبد 11 ساله هست. توقع نداشتیم اینقدر جلو بره. ولی هر دوماه دفترچه شو پر می کنه و این هم به این دلیله که مثلا تو 20 سالگی ببینه روند استراتژی ها و خواسته هاش از بچگی چی بوده تا بتونه بر اساس اونا به اهدافش برسه. برنامه های روزانه شو با دقت تو دفتر چه ش می نویسه. کلاسهای زبانشو پیگیری می کنه ، خود آموزی برنامه نویسی کامپیوتر یاد می گیره، کلاس بیلیاردشو میره و درموردش مطالعه می کنه ، هفته ای دو روز به جز کلاس ، باشگاه میره و تمرین می کنه. هدفش رفتن تو تیم ملی اسنوکر ( زیرمجموعه بیلیارد ) و بعدش هم تیم ملی انگلیسه. هدفش بورسیه شدن تو فلان دانشگاه لندنه. میدونم می خندین. ولی باور کنین تمام موارد مربوطه به این موضوعاتو درآورده و ته و توی قضیه را می دونه. من در مورد دنیای کامپیوتر هر سوالی بپرسم اون یه قدم جلوتره. نرم افزار می خوام نصب کنم رامبد نصب می کنه ، مشکل کامپیوتری دارم رامبد حل می کنه ، مثلا داشتم می گفتم کسب و کار گِیم نویسی خیلی خوبه ، بیست تا وبسایت برام باز کرده بهم نشون میده با تاریخچه و محصولات و میزان پیشرفت علم در گِیم برام توضیح میده.

خب معلومه که من و سعید با رشدی که خودمون کردیم ، با بحثامون ، با گفتمانی که تو خونه راه انداختیم در زمان مناسبی ، تاکید می کنم در زمان مناسبی تونستیم رامبد را راه بندازیم.

از طرفی دلارام درسش تموم شده و معماری را خونده و فقط پروژه ش مونده. در حین معماری علاقمندی به طراحی فشن شده. دنیای طراحی فشن یه دنیای در حال تکامل لحظه ایه و باید توش هر لحظه آموزش ببینی. بهش گفتم اولین کاری که می کنی باید دوره های لازم را ببینی. رفته و دوره ها را پیدا کرده و ثبت نام کرده ، بعدش گفتم باید تیم درست کنی. تیم درست کردن برای بچه های ایرانی که از روز اول به تک تک در مدرسه نمره میدن و کار تیمی نکردن معنا نداره. ولی چندین جلسه رفتن نشستن با دوستاش و بالاخره تونستن تیمی تشکیل بدن. منم کردن مشاور خودشون. خب من یه کم هم عجولم ، هم تجربه بیشتری دارم و هم پرتوقع. تقریبا دارم با مشقایی که بهشون میدم ، خسته شون می کنم ولی ایمان دارم ، خواستن توانسته ، وقتی اتفاق میفته که با ایمان در مرحله اول و با تلاش باشه وگرنه تو خونه خوردن و خوابیدن و خواستن توانسته ، معنا نداره.

دیشب حدود چهارساعت با هم صحبت می کردیم. چهارنفره. رامبد آخرین برنامه هاشو می گفت. می خواد وارد بحث روانشناسی با استفاده از هوش مصنوعی بشه و پیش نیازاش چیه(لطفا نخندین. این حرفای گنده از بچه 11 ساله ، دقیقا به موقعه ) . دلارام یه جمله گفت که منو به شدت به فکر برد. گفت تو و بابا تجربیاتتونو کسب کردین و با رامبد به موقع تونستین شروع کنین ولی من موش آزمایشگاهیتون بودم و خیلی روی من سعی و خطا کردین.

حرفی برای گفتن نداشتم . گفتم اجازه بده روش فکر کنم.

پدر و مادر بودن مسئولیت داره ولی ما فقط می تونیم مسیر درست و درست راه رفتن را ارائه بدیم. زندگی اونا مستقله و به خودشون مربوطه. می تونن از تجربیات ما استفاده کنن یا نکنن. ولی واقعا در مقام یک مادر من الان چه جوابی می تونم به دلارام بدم؟

دارم با یه تیم بین المللی کار می کنم. کار کردن باهاشون گیجم کرده. در مورد یک موضوعی بحث می کنیم. اونا صداشونو بالا می برن. بحث می کنن ، نظر میدن ، مخالفت می کنن .... ولی فقط در مورد موضوع روی میز. وارد شخصیت هم نمیشن. شخصیتهاشون دم دست نیست که با هر مخالفتی فکر کنن ، داری با خودش مخالفت می کنی در حالیکه فقط داری با موضوع مطرح شده ش مخالفت می کنی. ولی من ؟ هر مخالفتی با نظرم ، وارد لایه درونی شخصیتم میشه و فکر می کنم دارن خود منو زیر سوال می برن. اوایل برام کشف این موضوع چند روز طول کشید. الان فهمیدم که موضوع مورد بحث مد نظره و این تقصیر نظام تربیتی ، اموزشی و جامعه من بوده که به من اینها را نیاموخته. حالا کار زیادی دارم. باید پیکره یه ساختمون بنا شده 46 ساله را یا بریزم و از اول بسازم یا بتراشم و درست کنم. درد داره. تراشیدن روح درد داره. کارکردن روی موضوع شخصیت رنج داره. گیجی داره. می تونم فکر کنم به من چه ؟ کارمو می کنم و پولمو می گیرم. ولی این فرصت ، شده باعث باز کردن چشم و گوشم و آموختن رفتار و طرز فکر. صد در صد هم نمیگم درسته ، ولی بخشهاییش که درسته را برای خودم بر میدارم و چکش را دستم می گیرم و ضربه می زنم تا خودمو بسازم.

زن کویر نوشت : نوشته مو چقدر متوجه شدین ؟ شما هم با این مسائل مواجهین ؟ در خصوص سوال دلارام نظرتون چیه ؟

شرمنده که پاسخ کامنت نمیدم چون فرصت نیست ولی با جون و دل می خونم. ارادتمند و مخلص شما .

زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 205 تاريخ: پنجشنبه 19 ارديبهشت 1398 ساعت: 9:18

صفحه بندی