بعد از سه شبانه روز بیدار موندن و کار کردن، بالاخره منشور پروژه را نوشتم.همین الان تموم شد و برای مدیریت هلدینگ ایمیل کردم. انگار باری از دوشم برداشته شد. کسی نگفته بود تو تعطیلات کار کنم، کسی توقعی نداشت ولی من مریض کار کردنم. نه اینکه فکر کنین به کارای خونه نرسیدما، ناهار و شام سرجاش بود. حتی با بچه ها بیرون هم رفتم ولی شبها تا صبح بیدار بودم. روزا هم که همه تا ظهر خواب بودن، بهترین فرصت کار کردن بود.اونایی که مجبورن به گونه ای از آمار در کارشون استفاده کنن، درد منو خوب می فهمن، هیچ سازمان یا سامانه ای نیست که آمارش قابل استناد باشه و اعدادش با هم بخونه. بیشتر وقتمو گرفتن آمار صحیح از سایتهای خارجی گرفت. جالبه اماری که سایت گمرک میده با امار سایت بانک مرکزی متفاوته. بالاخره هم از روند و ترند و رفتارشناسی امار استفاده کردم. زمانهایی که دارم پروزه ای را کار می کنم، لذت می برم. یهو نگاه می کنم می بینم مثلا ۴ ساعته گذشته ولی من دارم چیزی خلق می کنم که یک تیم بزرگ می تونن ازش برای اجرا استفاده کنن و این کار، لذتبخشه.
دیشب بچه ها گفتن بریم تیراژه. رامبد می خواست بره شهر بازی و من و دلارام هم تو پاساژ گشتیم. سعید هم دورادور طوری که رامبد حس نکنه مراقبشه، تو همون طبقه شهربازی بود. رامبد دوست داره حس استقلال کنه و معمولا سعید طوری همراهشه که دورادور ببینه و خیالش راحت باشه ضمن اینکه رامبدم حس خوبی داره.
یه چیزی بگم بهم نخندین تو رو خدا. همه عمرم عادت کردم برم تو فلان مغازه که میدونم چی داره و منم لازم دارم، خرید کنم. هرگز پاساژگردی جزو تفریحاتم نبوده و نیست. شلوغی جمعیت، اشتیاق مردم برای دیدن همه اجناس و پرو کردن، اصلا لذت بردن از پاساژ گردی تو خونم نیست. فقط منتظر بودم کار بچه ها تموم بشه و بریم خونه.
بر عکس من دلارام، تو همه مغازه ها میره، همه لباسها و کفشا را نگاه می کنه، حتی پرو می کنه بعدش میون این همه انتخاب، نمی دونم چجوری انتخاب می کنه. آخرش هم که میاد خونه از خریدش راضی نیست.
ولی من که فقط از یه معازه خرید می کنم، همیشه فکر می کنم بهترین خریدو کردم. خانواده ها را می دیدم که با چه شور و حالی تو پاساژ می گردن و خانمها با عجله وارد مغازه ها میشن ، همدیگه را هل میدن که زودتر اجناس را ببینن و برق اشتیاق خرید توی چشماشونه. من از تماشای مردم لذت می برم. از حالتهاشون، شور و شوقشون، علایقشون. نمیگم من کلا از خرید بدم میاد یا خرید کردن بده ولی شور و شوق من تو چیزای دیگه هست. به هر حال از دیدن مردم ، حال و هوامون عوض شد و برای خالی نبودن عریضه دو جفت جوراب هم خریدیم:)
امسال کل تعطیلات را با کار گذروندم اگه ۴ روز اول یزد رفتنمون که کلا مریض و زیر لحاف بودم، حساب نکنیم، بقیه ش روزای کاری سر کار بودم و تو خونه پشت کامپیوتر. با شروع بدی که امسال تو کشور داشتیم، حال خوش شاید کمی غیر منصفانه باشه. تقریبا همه جای ایران سیل بود و خرابی و در به دری. این طور وقتها هم سیل شماره حساب هست که جاری میشه. گیرم پول هم بریزیم، چه کسی یا چه ارگانی تو مناطق سیل زده هست که مدیریت بحران کنه؟ مهمترین بخش این بحرانها، مدیریتشه. فیلمی می دیدم از لرستان که کلی چادر و غذا به عنوان کمکهای مردمی رسیده بود ولی نبودن سیستم مدیریت باعث شده بود، به نیازمندان اصلی نرسه. شما بگین کدوم یکی از ماها که تو خونه و جای گرم و نرممون هستیم، دلمون نمی سوزه و ناراحت مردم سیل زده نیستیم؟ ولی روش، روش درستی نیست. عده ای هم خودسر رفتن برای کمک و نمی دونن با این عدم سازماندهی جون خودشون هم در خطره. دیروز مطلع شدم یکی از آشنایان که برای کمک به سیل زدگان به لرستان رفته، خودش غرق شده و جسدش بعد از ۸ ساعت جستجو پیدا شده. نمیدونم راهکار درست چیه، نمیشه از مردم پر مهر خواست که کمک نکنن ولی وجود یک مدیریت و سیستمی که بتونه این حجم کمکهای مردمی را سرو سامان بده و خانواده ای که همه چیزشو از دست داده را تسلی بخش باشه و حداقل لقمه غذایی و سرپناهی بهشون برسونه، الزامیه.
از قدیم گفتن سالی که نکوست از بهارش پیداست. ولی من یکی از مخرب ترین عوامل رفتاری را همین ضرب المثل ها میدونم. بله سیل بزرگی اومد و عده زیادی را بی خانمان کرد ولی ربطی به بهار نداشت. باید سعی کنیم تو تله این جملات نیفتیم. سال ۹۷ سال سختی بود و به همه فشار اومد ولی من معتقدم سال ۹۸ می تونه با کار و تلاش هدفمند، و ایجاد تمایر، سالی بهتر باشه.
به امید روزای بهتر
زن کویر نوشت: دوستان قشنگم از کامنتهای پر مهرتون ممنونم و قدردانم نمیدونین چقدر سخته جواب ندادن به جملات پر انرژی شما. ولی کمی فرصت بهم بدین. حتی نوشته هامم با عجله و بدون پیوستگیه. در اولین فرصت جواب کامنتهای پر مهرتون را میدم و عذرخواهی می کنم
زن کویر...
ما را در سایت زن کویر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 201
تاريخ: پنجشنبه
19 ارديبهشت
1398 ساعت: 9:18