الان که دارم سعی می کنم بنویسم تازه نفسم بالا اومده و حال بهتری دارم. هفته ای به شدت شلوغ(از نظر کاری و روحی و جسمی) را گذروندم. سرکار شلوغ بودم و لذت می بردم. روحم با گره های ذهنی و کتابهای مختلفی را که می خونم در تنگنای عدم توانایی ترسیم اهداف صحیح (از نظر خودم و عجولی وحشتناکم)، درگیر کرده بودم و در جسمم هورمونهای لعنتی یائسگی بعد از شروع زودهنگام شش ساله دست از سرم بر نمی دارن و شبانه روز از درون می سوزم و لبخند اروم می زنم و در جریان زندگی گاهی کرال، گاهی قورباغه و گاهی بر خلاف جریان آب شنا می کنم. بارها از گُرگرفتگی ها و به هم ریختن اعصاب و روان و تمرکزم و کابوسای شبانه ام گفته ام پس تکرار مکررات نمی کنم.
جلسات پنجشنبه را کنسل کردم چون جمعه کنفرانسی از ساعت ۴ تا ۸ داشتم و با توجه به اینکه آخر هفته قرار بود عزیز(مادرشوهرم) از یزد بیان، درست نبود تنهاشون بزارم. راستش اومدنشون بی خبر بود و برنامه ریزی کرده بودم پنجشنبه را استراحت کنم و جمعه به کارام و کنفرانس برسم. ولی با عزیز مهربونم تعارف ندارم.
جمعه صبح از جام نمتونستم بلند شم. شب بیداری و عرقهای سردی که می کنم و ... و خستگی یک هفته کار از ۸ صبح تا ۹ الی ۱۱ شب انرژی برام نذاشته بود ولی به خاطر دل سعید و عزیز بلند شدم، خورشت کرفس پختم. سالاد درست کردم. دلارام شب قبلش خونه دوستش مهمونی بود و به در خواست من قرار شد همونجا بخوابه. خب وقتی ساعت ۳_۴ مهمونی تموم میشه، اومدن یه دختر جوون و رانندگی تو خیابون خطرناکتر و نگران کننده تره. سعید هم جلسه داشت و رامبدکم فقط کمک حالم بود. البته عزیز هم با پسر خواهر شوهرم بودن و تنها نبودن. خلاصه پذیرایی پنجشنبه و جمعه و اون حالی که فقط به خواب نیاز داشت و رفتن به جاده مخصوص برای کنفرانس و ... شام پختن و کارای خونه دیگه حالی برام نذاشت.
آخر شب هم تمیزکاری اساسی کردم از گازشستن و کابینت دستمال کشیدن و آشپزخونه و سرویسها را با شوینده شستم و جارو و تی کشیدن را به دلا و رامبد سپردم. موقع رفتن عزیز، منو بغل کرد و دعای خیر برام کرد. هر چند فقط وظیفه مو انجام داده بودم. اهان یه پارچه خیلی خوشگل هم خریده بودم برای مانتو که عزیز خیلی دوسش داشت و کادو دادم بهشون. می پرسه؟ زشت نیست من از شما با این همه زحمت، بِکَنَم؟ گفتم من با دل و جون هر چی دارم، اصل زندگیم، سعید بچه شماست، بقیه چیزا مهم نیست.
وقتی رفتن طبق وسواسی که داره روز به روز بدتر میشه با اون گر گرفتگی پنکه روشن کردم و یه دور دیگه گاز و اشپزخونه و سرویسها را شستم. یه جارو برقی هم کشیدم و تی کشیدم. دلارام و سعید عقیده دارن وسواس گرفتم. گل بود به سبزه هم اراسته شد.
ساعت فکر کنم یک بود که دوش اب سرد گرفتم و بعد از رفتن مهمونا نشستم به خوندن کتاب"درک یک پایان"نوشته"جولین رابرتز" و تا صبح بیدار بودم و می ترسیدم بخوابم تا کابوس نبینم
صبح که ساعت ۶ زنگ خورد(من باید ۹ سرکار باشم ولی بعضی کارا مثل سرحالی صبح سرعت و دقتمو بالا می بره) خلاصه دیدم خوایم نمیاد ولی این ضعف عمومی، این سرگیجه، خستگی جسمی، کم خوابی و ... داره منو می کشه، تا ساعت ۸ شب شنبه جلسه دارم. با پیامک کلیه جلسات را کنسل کردم. موبایل را روی حالت هواپیما گذاشتم و تا ساعت ۵ بعد از ظهر با کتاب و استراحت بدون ذره ای عذاب وجدان (با کمی اغراق) استراحت کردم و به هیچ چیز با کمی اغراق) فکر نکردم.
غروب هم چیکن استراگانوف پختم، انرژی بیشتری داشتم و فکر کنم به شدت ترسیده بودم.
اگه روزی بجایی برسم که اینجوری ناتوان بشم، الزایمر بگیرم، کر یا کور بشم، ناتوان در استفاده از انرژیهام بشم چکنم؟
تا حالا به این موقعیت من رسیدین؟ تجربه ش کردین؟ چه فکرایی به سرتون زده؟ اگه روز به روز انرژیمون کم بشه چی میاد سر جاش؟
زن کویر نوشت:فکر کنم غلط دیکته ای زیاد دارم، به شدت گر گرفتم و وسط نوشتن دوبار رفتم تو بالکن که خنک بشم. پستم احتمالا پیوستگی نداره. به هر حال با توجه به اینکه دوستان قدیمی بلاگستان می دونن من ۶ ساله(از ۴۰ سالگی) درگیر پروسه وحشتنکاک یائسگی هستم و شاید ۵ سال دیگه طول بکشه به جز معرفی دکتر و دارو و نصیحت برای کار کمتر و ... اگه تجربه ای دارن بگن.
سوال نوشت: میگم بجز عدم برابری حقوق زن و مرد و این پریود و درداش و بارداری و ویار و زایمان با اون دردش و شیردادن و شب نخوابیدن، بعدش جراحی تخمدان و ... یائسگی و ... عدم پشتیبانی از دختران و.. دیگه تفاوتهایی با مردها داریم؟ چرا طبیعت اینقدر ظلم کرده؟ زورش رسیده، تونسته؟ بازم می کنه؟ دمش گرم
شما هم بنویسین. می خوام بفرستم برای خدای رحمان و رحیم.
شاید (مطمئنا پاسخی داره)
آدرسش هم لطفا اگه کسی داشت مرحمت کنه
فقط بازم می گم خواهشا دکتر معرفی نکنین، بحث را به قوانین مذهبی نکشنونین، فقط به عنوان زن مشکلاتتونو بگین
خواهش نوشت: فقط از تجربیات یائسگیتون بنویسین. شما که اسم مستعار میزارین پیام خصوصی هم نزارین بزارین همه استفاده کنن. مسائل را مطرح کنین که ببینیم ایا مشترکه یا هر کی یه جوره؟ به روش زندگی منم کار نداشته باشین. موضوعمون فقط یائسگی زودرس و مشکلاتشه. مرسی
بوس به همه تون
مخلصم.
زن کویر...
ما را در سایت زن کویر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 152
تاريخ: پنجشنبه
19 ارديبهشت
1398 ساعت: 9:18