صبح از پرده به در می آید ، اثر آه سحر می آید. (عطار) (ویرایش دوم)

خرید بک لینک
یک کامنت خصوصی از دوستی گمنام داشتم که خیلی فکرمو درگیر کرد. و دلم می خواد در موردش حرف بزنم.اصل کامنت چون پر از کلمات .......بود سانسور شده و چون آدرس اینستاگرام یه بنده خدایی را که توضیح دادن گذاشتن ، آدرس را هم پاک کردم . ولی دلم می خواد به این دوست نازنینم جواب بدم :

"کامنت ایشون :

درددل من:

یکی مثل من و تو شبانه روز زحمت میکشه و نون بازوش را میخوره با این شرایط اسفناک اقتصادی ایران و یکی ام مثل امثال این ..................که صفحه اش را برات میزارم فقط جون رامبد برو نگاهش کن این دخترعمه ام هستش

راستش وقتی فهمیدم شوکه شدم نوشتی چهل و شش سالته قیافت میخوره پنجاه الی پنجاه و پنج سالت باشه از بس شکسته شدی ولی وقتی دیدم زحمت میکشی نون درمیاری بهت افتخار کردم حتی قیافتم نسبت به سنت برام عادی شد و دوستت داشتم
اونوقت یه عده از زنها هم پنجاه و هفت سالشونه مثل این ........ولی قیافه شون و تیپ زدنشون به همسن و سالای دلارام میخوره نهایت بیست و پنج ساله باشن! چرا؟ چون میخورن و میخوابن لای پرقو تو خونه های ویلاییشون و هرشب هرشب شوهر پولدار دندونپزشکشون .........................می کنه و اونم هر شب تو مهمونیاموشون برایزنها پززز میده که آره دکتر هر شب .........
تازه کنار شوهر کلی دوست پسرهای رنگارنگ دارن که قربونشون میره ام دارن که براش عشوه میان و تشنه سکسشون میکنن و کلی دوست پسرهاشون خرجشون میکنن و هرشب دور دور میبرنشون اونوقت منه بدبخت توسرزده مثلا پزشک هم هستم ارواح خاک ننه ام پزشک عمومی ام از دانشگاه ایران تهران ولی....
آره عزیزم این شانس من و توست که با هزار مصیبت شبانه روزی دانشگاه دولتی درس خوندیم و زحمت کشیدیم الانم سگ دو میزنیم و کل حقوق را میزاریم وسط سفره زندگیمون تف به این زندگی های سگی تف به این روزگار
خیلی حالم گرفتس روزی صد بار میرم صفحه ................را نگاه میکنم با خودم میگم اینی که اینقدر تنبل کلاس بود تمام نمراتش صفر بود فقط به واسطه ارتباطش سال ۶۴ به دوست پسرش و زدن پرده بکارتش توسط این پسر پولدار تونست خودش را بندال یک دکتر دندانپزشک فوق میلیاردر کنه اونوقت من شاگرداول هنوز باید تو چهل و هشت سالگی سگ دو بزنم برای بچه هام و شوهرمم که.....مرد بدی نیست اما اگه من کار نکنم لنگه.....دلم داره میترکه زن کویر مهربانم. دارم میترکم قسمت میدم برام شده حتی یه متن کوتاه بنویس اخه این بغض این درد را به کی بگم؟ ببخش اینقدر صریح و رک و با حرص برات نوشتم خیلی زجر میکشم تف به این روزگار تف تف تف
حرفام درددلام زجرام خصوصی برای خودت بمونه به کسی ازش نگو دوستت دارم"

زن کویر نوشت :

کامنتت حالمو بد کرد. راستش در این شلوغی کارها فقط از روی کنجکاوی رفتم پیج این خانم را دیدم و چیز خاصی ندیدم. مثل بقیه خانمهایی که هی لباسای مختلف و تیپهای مختلف و کافه و رستوران و .... تا اینجاش موردی نداشت. دیگه هم حوصله م نشد همه شو ببینم.

ولی حرف من باتوئه دوست خوبم:

ببین من یکی دوبار هم اینجا نوشته ام که به شک افتاده بودم که شاید اگه زن خانه داری بودم و کار نمی کردم مزایای و معایبی داشت. مهمترینش اینکه از بچه هام پرسیدن کدومش باشم بهتره ؟ اولش خندیدن گفتن خب تو خونه باشی همه چیز آماده هست ولی جدی که شدیم هر جفتشون این مدل مامان اجتماعی مسئولیت پذیر را بیشتر می پسندیدند.

از بچه ها بگذریم. چون به نظر من تا حال خودمون خوب نباشه نمی تونیم به کسی حال خوب بدیم حتی به عزیزانمون. یه سوال دارم تو از دیدن این خانم حرص می خوری و روزی صد بار صفحه شو می بینی ؟ خودآزاری ؟!!!!!!!!!!یه نکته را فراموش نکن با کمال احترام به خانمهای خونه دار ، هر انسانی با هر جنسیتی می تونه انتخاب کنه. تئوری انتخاب میگه در هر زمانی می تونی انتخابهاتو بازبینی و بر اساس نیازت عوض کنی.

در جمله ای من و با خودت مقایسه کرده بودی. مقایسه درستی نبود. عزیز دلم. من با جبر زمانه کار نکردم. من عاشق کار کردن ، در اجتماع بودن ، ایجاد موقغیت اجتماعی ، ارتقای شغلی و دانش و مهارت و کلا اهل خونه نشینی نبودم. دانشجوی لیسانس بودم که برای اولین بار وارد بازار کار شدم و استخدام شدم. اونم تو کارخونه ای عظیم و میون اون همه مرد. ولی عاشق رشته تحصیلیم و کارم بودم. من هرگز نمیگم چرا فلانی پولداره و حال می کنه بیاد تو اینستا عکساشو بذاره چون شوهرش پولداره . پس منم باید همینکارو بکنم. هیچ کسی هیچ موجودی در هنگام درد و غمهاش جلوی دوربین نمیاد و نشون نمیده. اینستاگرام دروغگوی بزرگیه. بعدشم تو باید خوشحال باشی که یکی از دوستات شوهر خوبی داره و خوش می گذرونه و لایف استایلش با تو فرق داره. فکر می کنی حتی یه هفته بتونی اون طوری زندگی کنی ؟ بخدا نمی تونی. چون تو انتخابت پزشکی و درس خوندن بوده. در مقابل یک بیماری که حالشو بهتر می کنی ، اون بنده خدا باید چند تا عکس بذاره تا به پای تو برسه ؟ یه آلبوم ؟ ... بازم میگم من در مورد یک موضوع خاص و شخصی که ایشون معرفی کردن و آدرسش پیش من امانته صحبت می کنم. و خدای نکرده اعتراضی به خانه داری ندارم. در وجودت اندیشه کن. ببین درس و زحمتهات و شغلت را بخاطر اجبار انتخاب کردی یا برای پز دادن یا تصمیم به کمک به مردم داشتی تا در سلامت نقشی داشته باشی.اگر تصمیم خودت بوده ، اینستاگرامتو تا مدتها ببند و این دنیای دروغین را استراحت بده.

من افتخار می کنم که بالاتر از 50 سا هم نشون بدم. موهای کوتاه جوگندمی با چروکهای دور چشمم هر کدومش با یک تجربه و لذت و درد و عشق و اشک بدست اومده و من دوسشون دارم. این انتخاب من بوده.

ببین شاکله فکری و جهان بینی آدمها با هم فرق داره. طی مسیر در طول زندگی هم آدم را تغییر میده. زن کویر پارسال و دوسال پیش با زن کویر امروز فرق کرده. یعنی اگه فرق نکرده باشه بد به حالش. ما روز به روز تجربه های جدید داریم. ارتباطات جدید. مطالعات جدید. اگه حساب کنی من هفته ای یه کتاب هم خونده باشم(که معمولا هفته ای ۳ یا ۴ تا می خونم)، از پارسال تا امسال ۵۲ کتاب و ۵۲ نگرش و ۵۲ موضوع جدید یاد گرفتم. از هر کتاب یه جمله هم فهمیده باشم، ۵۲ جمله بهم کمک کرده تا خودمو و دنیای اطرافمو بهتر بشناسم.

به نظر من این طبقه بندی زن کار می کنه و پولش تو خونه نباید خرج بشه و مرد باید نان اور باشه، مال عصر حجره. نمیشه هم حقوق برابر با مرد در جامعه بخوای و هم بشینی مصرف کننده باشی. البته یکی هم انتخاب می کنه تو خونه باشه و مدیریت خونه و بچه ها را بکنه. انتخاب اونم قابل احترامه. نمیدونم می تونم درست توضیح بدم یا نه؟ می خوام بگم قالبهای ذهنتیتونو بشکنین. هر چند وقت یکبار بشین اندیشه کن. ببین راه زندگیتو انتخاب کردی یا با جبر رفتی؟ هر اتفاق ناخوشایندی که برامون بیفته، هر موقعیت بدی که توش گرفتاریم، مسئولش خودمونیم. این یک اصل مهمه. اگه به این نقطه برسی همه مسائلت حل میشه.

من مدتهاست فهمیدم شکستهام، ناراحتیام، مشکلاتم و هر اتفاقی تو زندگیم، مسئولیتش با انتخاب من بوده. بعدش شروع کردم به سعی کردن در انتخاب درست.

یکی از مشکلات بزرگمون اینه که برامون الگو سازی نکردن. الگوهای بزرگی که می تونن علمدار مسیر راهمون باشن گمنام هستن. ما زنان موفقی داریم که هیچ کس نیومده کتاب زندگیشونو بنویسه و برامون الگو بسازه. اون وقت اینستاگرام دروغگو یک سری آدم خوش رنگ و لعاب را کرده الگوهای ما.

هرگز نگو به جبر زمانه. بزرگ فکر کن. از وضعیت فعلیت ناراضی هستی؟ بدنبال راهکار برای خروج از این وضعیت باش. بخدا می تونی. همین الان تو توانایی دادن سلامت به انسانها را داری. خود من بهت افتخار می کنم. من ۲۰۰۰ تا سفر خارج برم و با شونصد تا لباس و انواع وسایل آرایش خودمو قشنگ کنم به پای لباس سفید پزشکی تو نمی رسه. خودتو دست کم گرفتی دختر؟

مطالعه ، کتاب، تغییر، خودشناسی، شکستن قالبهای غلط ... خیلی راهکار داری. منم اول راهم. هر چی بیشتر خودمو تحلیل می کنم بیشتر می بینم تفکراتم نیاز به چکش کاری داره. و این خوبه. تغییر را از هر جا شروع کنی، عالیه. ولی حواست باشه تغییر تفکر و شکستن قالبهای ذهنی غلط که سالها شکل گرفته، درد داره، رنج داره، آزاردهنده هست. خودتو اماده کن.

ضمنا اینم بگم من متخصص نیستم. چون با من درد دل کردی منم دارم مسیری که خودم رفتم را میگم. یه وقت خدای نکرده فکر نکنی دارم نصیحت می کنم. من کی باشم که کسی را نصیحت کنم.

یه چیز درگوشی بهت بگم؟ من سه ساله تمام حسرت و رشکم به رامبد جوانه. رامبد جوان کاری کرد کارستان. میدونم تیم داره، با مجوز و ... ولی اومد برای اولین بار تو ایران برنامه خندوانه ای ساخت که به قول خیلیا با همه لوس بازیاش، شاد بودن، امید داشتن و نحوه تفکر آدما را قلقلک بده. شبهایی را یاد میاد که در اوج حال بد، با برنامه خندوانه حالم بهتر شده حتی طرز فکرم تلنگر خورده. درسته ۲۰۰ نفر با هم اینکارو کردن ولی من همیشه فکر می کنم من و اون همسن هستیم. چرا اون تونست این فرهنگ سازی را شروع کنه و من اصلا به فکرم نرسید. کاری هم به جنسیتش ندارم. میدونی چی می خوام بگم؟ می خوام بگم من به اقای جک ما، موسس اکوسیستم عظیم علی بابا فکر می کنم. زندگیشو که نگاه می کنم پر از تلاشه، پر از چشم اندازها و اهداف بزرگه، پر از تاثیر گذاریه،... وقتی الگوهام اینا هستن دیگه فرصت ندارم به چیزای حاشیه ای، به طبقه بندیهای غلط ساختاریافته ذهنم که از قدیم برام ساختن، به زن بودن، به کرم پودر فیلان و رژ لب و مدل لباسم فکر کنم. یا اصلا توجهی به زندگی بقیه داشته باشم. خیلی هنر کنم باید بتونم زندگی خودمو جمع کنم. حتی مسئولیت بچه ها هم تا یه جایی با منه. من فقط مسیرهای کلی که فکر می کنم درسته، را میگم. بقیه ش با انتخاب خودشونه.

همیشه فکر می کنم باید طوری زندگی کرد که در عین امیدواری و داشتن اهداف بزرگ، هر لحظه آماده مردن هم باشی. اتفاقه دیگه. پس طوری بچه ها را استقلال بده که اگه یه روز خودم یا شوهرم افتادیم مردیم اونا حیرون نشن.

خواهش می کنم دیگه اینجوری فکر نکن. بحثم خیلی مفصله ولی یه وقت دیگه

فقط به یه سوال من پاسخ بده. پرده بکارت یکی دیگه و نوع ازدواجش واقعا به من و تو چه ربطی داره ؟ و دوم اینکه تو جمع ها تو بیشتر وجهه علمی و محل مشورت قرار می گیری یا ایشون ؟ چشماتو باز کن. خودشناسی را آغاز کن. تو واقعا نیاز به کمک داری. و فقط خودت باید به خودت کمک کنی. من به تو و اون لباس سفید پزشکیت احترام میزارم.ممنون از لطفت

توضیح نوشت: دیشب با عجله نوشتم و متن پر از غلط بود. یه کم هم بیشتر پرگویی کردم. برای همین ویرایش دوم از آب دراومد:)

پاسخ نوشت: تو کامنت خصوصی پرسیدین وبلاگ قبلیمو چرا بستم و آیا کسی تهدیدم کرده یا تماسی از سازمان یا شخصی داشتم؟ والا بلا خیر. من خودم تصمیم گرفتم برم و بعدش به خاطر دلبستگی به اینجا برگشتم. احدی هم تهدیدم نکرد. مگه چی می نوشتم که تهدید بشم؟ ضمنا اگه تهدید میشدم می رفتم یه وبلاگ دیگه می ساختم. بارها گفتم من سالهاست وبلاگ می نویسم و اگه بنویسم فقط با نام زن کویر می نویسم. تو رو خدا اینقدر خصوصی پیام ندین و اصرار به پاسخ کنین. خب من کجا به شما جواب بدم؟مجبورم بیام تو پست جواب بدم. برای بار آخر، من هرگز تهدید نشدم و وبلاگمو هر وقت خودم خواستم بستم، می بندم، باز می کنم و فقط با همین نام می نویسم. اَه. بوس

زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 189 تاريخ: پنجشنبه 19 ارديبهشت 1398 ساعت: 9:18

صفحه بندی