یک زن معمولی

خرید بک لینک

زندگی همه ادما تقریبا یه جوره. من فیلمای خارجی زیاد نگاه می کنم، توجه می کنم می بینم اون ور دنیا هم غم از دست دادن عزیز مثل غم ماست، غم سفره خالی مثل غم ماست، شادی تولد بچه شون هم مثل ماست. و توی کتابها که تمام احساساتو می نویسن می بینم در هر حسی همه مون مثل همیم فقط طریقه بروز دادنش فرق داره.

مقدمه را گفتم تا برم سر اصل مطلب، خیلی از دوستان لطف داشتن و فکر کرده بودن من یه سوپر من هستم. راستش لصلا اینطوری فکر نکنین.

هفته پیش شدیدا بیمار شدم رفتم دکتر و گفت باید یه هفته بستری بشی داد و بیداد کردم که کار و مسئولیت زندگی دارم چطور برم یه هفته بخوابم؟ دکتر که ترسیده بود از جیغ من و احتمالا فکر کرده بود دختر کوچیک ملکه انگلیسم، به سعید گفت قول بدین خانمتون یک هفته تو خونه از روی تخت بلند نشه چون داروهاش قوی و خواب آوره.

هیچی دیگه با همون گیجی و بی حالی داروها کل هفته هن با دوچرخه رفتم سرکار که از پروژه ام عقب نیفتم. بله لجباز و کله خرابم. کارمم درست نبود. درد و رنجی داشتم که نگو نپرس. می خوام بگم منم مثل همه شماهام. منم بعضی روزا حالم خیلی بده طوری که نمی تونم از تختم بیرون بیام. قفل میشم. گوشیمو خاموش می کنم و از اتاقم بیرون نمیام تا شب. منم خسته میشم. بی خوابی پدرمو در میاره. منم مشکلات عدیده ای دارم. هر روز یه دغدغه و تو این ایران با وضعیت فعلی میشه بی دغدغه بود؟ منم مادرم با دوبچه که هزار و یک مسئولیت دارن و دائم نگرانشونم. منم زن خونه ام نسبت به سعید و خونه وظایفی دارم. من نسبت به خودم زن کویر هم کلی مسئولیت و دغدغه دارم. نسبت به خانواده ام ، باباجانم، مامانم، خواهرام و داداشم و خانواده سعید مسئولیتها و غمها و غصه هایی دارم.

من سوپر من نیستم. فقط پررو هستم. در اوج خستگی دوباره بلند میشم. در اوج غم، بهانه ای برای حواس پرتی پیدا می کنم. در اوج مشکلات برای فرشته ی شکر، تکلیف مشخص می کنم که هی شکرانه های منو بنویسه.

همه شما می تونین. هر بندی، هر محدودیتی، هر تنبلی یا مشکل و بی انگیزگی فقط نیاز به اهرم فشار داره. اهرم فشار من، دلارام و رامبدن. تا می خوام از پا بیفتم میگم بخاطر اونا

شما هم اهرم فشار خودتونو پیدا کنین و مطمئن باشین با تلاش می تونین.

می دونین پروژه ای کار می کنم تو پنج ماه، چند بار عوض شد و کل طرح پاره شد؟ هفت بار. هفت بار محاسبه کردم، بیزینس مدل و بیزینس پلن نوشتم و پاره شد. شما چند بارشو تحمل می کردین؟ می بینین به همین راحتیه پشتکار و تلاش و خواستن و مطمئن باشین می تونین. شهر و استان و روستا و خانواده و همسر کوچیک و بچه و ... بهونه هست باید بخواین.

فکر کنم اینو بارها نوشتم. من تو کارخونه کار می کردم ساعت ۵.۵ صبح باید سوار سرویس میشدم تا به کارخونه برسم و ساعت ۴ بعد از ظهر می رسیدم خونه مادرشوهرم. دلارام یک و نیم ساله را تحویل می گرفتم و می رفتم خونه مامان میشدم. سوپ و آب میوه و لباس شستن و ...بهمن ماه بود و شبهای سرد کویر. وقتی سعید و دلا می خوابیدن می رفتم تو اتاقمو و پنجره را باز میزاشتم تا باد سرد نذاره بخوابم و درس بخونم و چند ماه بعد که نتایج اومد رتبه ۱۶ فوق لیسانس پلی تکنیک بودم.

نمی خوام پز بدم می خوام بگم اگه پست قبلیمو خوندین و فکر کردین خیلی سرحال و موفقم، نه. من فقط یک انسانم که تلاش می کنم.

زن کویر نوشت: بر ترسهاتون غلبه کنید. همه چیز حل میشه.

رفیقیم نه؟

زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 212 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:10

صفحه بندی