
فصل یک : آتشسال 1400- ساعت 5 صبح – یک روز گرم تابستانیشماره 17 ، از این پهلو به آن پهلو می شود. ملافه را از روی خود پس می زند . با اینکه کولر با سر و صدایی بلندتر از حد معمول ، روشن است ، اتاق گرم است. نیم نگاهی به بقیه تخت ها می اندازد . شماره 5 و شماره 8 هنوز در خواب هستند. شماره 11 مثل هر شب و هر روز روی تختش نشسته ، بالشتش را در بغل گرفته و به گوشه ای نا معلوم خیره شده است. تنها زمانی که مامور مهربان سر شیفت باشد به شماره 11 آمپول خواب آوری تزریق می کند و او همینطور نشسته و بالشت به بغ...
ادامه مطلب
من یا کاری را نمی کنم یا اگه بکنم غرقش میشم. مدیریت پروژه ای بین المللی را پذیرفته ام که تابحال در ایران و حتی دنیا انجام نشده، صبح تا غروب سرکارم و بیزینس پلن و بودجه ریزی و فعالیتهای پروژه را برای ت...
ادامه مطلب
الان که دارم سعی می کنم بنویسم تازه نفسم بالا اومده و حال بهتری دارم. هفته ای به شدت شلوغ(از نظر کاری و روحی و جسمی) را گذروندم. سرکار شلوغ بودم و لذت می بردم. روحم با گره های ذهنی و کتابهای مختلفی را...
ادامه مطلب
تجسم کنید. نمیدونم میزان توانمندیتون در تجسم فضاها چقدره ولی حالا بیاین با من همراهی کنین و تجسم کنین در یک زندان زیبا و پر انرژی و آرام و پر از عشق گرفتار شده اید. اصلا می تونین چنین جایی را اسمشو زن...
ادامه مطلب
دنیای ما زنها با مردها خیلی فرق داره. از روابط گسترده ای که به سبب شغلم و به خاطر ارتباطات زیاد رفاقتی داشتم اینو با پوست و خونم حس کردم. چیه؟زَنَک کویر, خل شده اومده داره فیلسوفانه توضیح واضحات میده؟!...
ادامه مطلب
رامبد رادیوی معروفشو پهن کرده بود روی میز ناهارخوری و جعبه ابزار محبوب باباشو گذاشته بود کنارش و نمیدونم برای شونصدمون بار داشت کجای رادیوی بدبخت قدیمی را که باباجانم بهش داده بود ، تعمیر می کرد. به خیال خودش این جذاب ترین کار دنیاست. و باباجانم برای همین ، رادیوی قدیمی از کار افتاده ، تلفن رومیزی کهنه ، اتوی سنگین و قدیمی زمان مجردیم که باهاش کلی مانتوی د...
ادامه مطلب
محمودی که اومد تو واحد و شروع کرد با همه دست دادن و خداحافظی کردن ، یه بغض گنده اومد نشست وسط گلوم. طوری که وقتی می خواستم براش آرزوی موفقیت و از این تعارفات بکنم ، به زور جلوی اشکامو نگهداشتم. خوبیت نداره. همینم مونده برای رفتن محمودی گریه کنم. همکارام لابد فکر می کردن یک دل نه صد دل عاشقشم. ولی به محض اینکه محمودی خداحافظیاشو کرد و حلالیت طلبید و رفت ، ن...
ادامه مطلب
عصرها که از سر کار میام خونه ، کلی با بچه ها جیک جیک می کنیم . رامبد اولین سوالش از من همیشه اینه که مامان چه خبر ؟ و من کل اتفاقای روز کاریمو با آب و تاب براش تعریف کنم. گاهی هم دو سه تا نکته آموزنده میزارم کنارش. خوشبختانه امسال رامبد به کمک من هیچ نیازی نداره و ظهر که از مدرسه میاد فوری مشقاشو می نویسه و درساشو می خونه و وقتی من میرسم خونه عملا هیچ تکلیفی نداره. اگه هم سوالی داشته باشه از دلارام می پرسه. برای همین وقت با هم بودنمون بیشتره. اونم از اتفاقات مدرسه میگه. کم کم دارم می بینم که بز...
ادامه مطلب
هفته گذشته رامبد هر شب داشت در مورد شورای دانش آموزی و علاقمندیش برای کاندید شدن تو این شورا صحبت می کرد. کلی فکر و ایده جدید مطرح می کرد تا بتونه شعار طراحی کنه و تبلیغ کنه و رای بیاره. از اونجایی که رامبد هم مثل خواهرش بچه به شدت آروم و عاقل و ساکتیه ، ما خیلی خوشحال بودیم که بالاخره تصمیم گرفته از لاک سکوت خودش در بیاد و یه کار گروهی بکنه. همیشه تو مدرسه و قبل ترش تو مهد کودک به ارومی و منظم بودن معروف بوده. حتی تو مدرسه ناظمش اسمشو گذاشته آقای متین و همیشه برای بچه ها رامبد را مثال میزنه. ا...
ادامه مطلب
هفته گذشته رامبد هر شب داشت در مورد شورای دانش آموزی و علاقمندیش برای کاندید شدن تو این شورا صحبت می کرد. کلی فکر و ایده جدید مطرح می کرد تا بتونه شعار طراحی کنه و تبلیغ کنه و رای بیاره. از اونجایی که رامبد هم مثل خواهرش بچه به شدت آروم و عاقل و ساک...
ادامه مطلب
دو تا خیار تازه و خنکِ از یخچال در اومده را با پوست توی یه کاسه سفالی پر از ماست می ماس پر چرب ،رنده کنین. یه کم نعناع خشک ، ریحون خشک ، مرزه خشک ، زیره و دو سه تا تا گردو را توش خرد کنین. کمی نمک و فلفل بزنین و یه مشت کشمش هم بهش اضافه کنین و خوب به هم بزنین . دوتا قالب کوچیک یخ بندازین توش. حالا دو تا خوشه انگور زرد نگینی را که گذاشتین تو کاسه آب خیس بخوره ، خوب بشورین و تو یه بشقاب یا کاسه خوش...
ادامه مطلب
راستش نه می خوام از وضعم بنالم نه می خوام ادعای قربانی شدنو بکنم و نه میخوام چس ناله کنم. چیزی که می خوام بگم نتایجی هست که کم کم دارم بهش می رسم. و دلم می خواد این نتایج را با شما در میون بذارم و نظرتونو بدونم. این پستم بیشتر یه جور ابراز وضعیته. لطفا با دید جنسیتی (دید مردانه یا زنانه ) نخونید. وا...
ادامه مطلب