زن کویر

متن مرتبط با «این» در سایت زن کویر نوشته شده است

فرزانگان بَرَهوت 1 ( کل نوشته های با این عنوان بر اساس واقعیت است )

  • نیلوبلاگ

    فصل یک : آتشسال 1400- ساعت 5 صبح – یک روز گرم تابستانیشماره 17 ، از این پهلو به آن پهلو می شود. ملافه را از روی خود پس می زند . با اینکه کولر با سر و صدایی بلندتر از حد معمول ، روشن است ، اتاق گرم است. نیم نگاهی به بقیه تخت ها می اندازد . شماره 5 و شماره  8 هنوز در خواب هستند. شماره 11 مثل هر شب و هر روز روی تختش نشسته ، بالشتش را در بغل گرفته و به گوشه ای نا معلوم خیره شده است. تنها زمانی که مامور مهربان سر شیفت باشد به شماره 11 آمپول خواب آوری تزریق می کند و او همینطور نشسته و بالشت به بغ...

    ادامه مطلب
  • این دل زهوای تو دل را به هوا داده... مولانا

  • نیلوبلاگ

    بعد از سه شبانه روز بیدار موندن و کار کردن، بالاخره منشور پروژه را نوشتم.همین الان تموم شد و برای مدیریت هلدینگ ایمیل کردم. انگار باری از دوشم برداشته شد. کسی نگفته بود تو تعطیلات کار کنم، کسی توقعی ن...

    ادامه مطلب
  • هر کسی در دل من جای خودش را دارد- جانشین تو در این سینه ، خداوند نشد

  • نیلوبلاگ

    دیروز همونطور که داشت با برقی تو چشمای مهربونش تعریف می کرد که تولد شوهرشه و قراره برهxa0 کیک بخره ، جمله قشنگی گفت. به دلم نشست. گفت : "می دونی عسل، مرد خوبیه. آدم خوبیه. وقتی آدم ، خوب باشه تو هر نقشی...

    ادامه مطلب
  • این عمه های دوست داشتنی

  • نیلوبلاگ

    رامبد رادیوی معروفشو پهن کرده بود روی میز ناهارخوری و جعبه ابزار محبوب باباشو گذاشته بود کنارش و نمیدونم برای شونصدمون بار داشت کجای رادیوی بدبخت قدیمی را که باباجانم بهش داده بود ، تعمیر می کرد. به خیال خودش این جذاب ترین کار دنیاست. و باباجانم برای همین ، رادیوی قدیمی از کار افتاده ، تلفن رومیزی کهنه ، اتوی سنگین و قدیمی زمان مجردیم که باهاش کلی مانتوی د...

    ادامه مطلب
  • خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

  • نیلوبلاگ

    سال 82 من تو شرکتی کار می کردم که بهترین رفاقتها و رابطه همکاری را اونجا تجربه کردم. از وقتی گروههای مجازی شکل گرفت همکارای اون شرکت ، چه ماها که قدیمی تر بودیم و دیگه اونجا نیستیم و چه اونایی که جدیدتر هستن و هنوز اونجا کار می کنن ، گروهی تشکیل دادن و ما فعالانه تو اون گروه از حال هم خبر داریم. شوخی می کنیم ، میگیم ، می خندیم ، مردا بحث فوتبالی می کنن ، زنها خاله زنکی می کنن ، سر به سر هم میذاریم و هر چند وقت یکبار هم دورهمی می ذاریم و همدیگه را می بینیم. تنها گروهی که بجز گروه خانوادگیم توش فع...

    ادامه مطلب
  • این مردان دوست داشتنی

  • نیلوبلاگ

    1. داشتم از اون طرف خیابونxa0 میومدم این طرف . وسط خیابون که رسیدم راننده جوون ماشینی که جلوی پام ترمز کرده بود ، سرشو آورد بیرون و صداشو مثل مورچه خوار تو کارتون مورچه و مورچه خوار کلفت کرد و گفت : سلام سوسیس!اونقدر شوخیش و صداش بامزه بود که منم زدم ...

    ادامه مطلب
  • تموم شد فاینالی

  • نیلوبلاگ

    بازسازی خونه به بهترین نحو فردا تموم میشه. چند روزی مرخصیم تا این ویرانه را به خونه تبدیل کنم. وسط ظرف و کاسه و خاک و . . . نشستم و نمیدونم از کجا شروع کنم.xa0 ممکنه چند روزی نباشم.xa0زن کویر نوشت: بوس به اونایی که حالمو می پرسن نوشته شده توسط زن کویر در شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۶ | ...

    ادامه مطلب
  • عاشق شدن این روزها یک جور ناهنجاری است

  • نیلوبلاگ

    راستش انگار عادت نداریم خارج از قوانین نانوشته ولی نهادینه شده و چارچوبهای ذهنیمون به چیز دیگه ای فکر کنیم. البته فعل "عادت نداریم" درست نیست . بهتره بگم "نمی خواهیم ". پست قبلی من اگر چه مختصر و نا مفید بود و خودم ازش راضی نبودم ولی چون یکی دو تا از قوانین ذهنی آدمها را شکسته بودم به مذاق خیلی ها خ...

    ادامه مطلب
  • اون ور بیا این ور

  • نیلوبلاگ

    خب آدم وقتی بچه داره وقتی خسته و بی حوصله هم باشه باید به دل اوتا رفتار کنه. از وقتی به خونه رسیدم رامبد هر پنج دقیقه می پرسه کی میریم جشن؟ کی میریم بیرون؟ تا ساعت ۹ از زیرش در رفتم ولی وقتی دلارام با دوستاش رفتن دور دور ، دیگه بهونه ای نداشتم. شال و کلاه کردیم و رفتیم سر کوچه مون روبروی پارک ملت. ت...

    ادامه مطلب