عاشق شدن این روزها یک جور ناهنجاری است

خرید بک لینک

راستش انگار عادت نداریم خارج از قوانین نانوشته ولی نهادینه شده و چارچوبهای ذهنیمون به چیز دیگه ای فکر کنیم. البته فعل "عادت نداریم" درست نیست . بهتره بگم "نمی خواهیم ".

پست قبلی من اگر چه مختصر و نا مفید بود و خودم ازش راضی نبودم ولی چون یکی دو تا از قوانین ذهنی آدمها را شکسته بودم به مذاق خیلی ها خوش نیومده بود. تشکر دارم از دوستانی که تو کامنتاشون نظرمو نقد کردن و باهام موافق نبودن چون کامنتهای خصوصی تقریبا زیادی داشتم با مضمون ناسزا و توهین و نسبت دادن خیلی چیزا به من. راستش اصلا فکر نمی کردم این پستم اینقدر برای بعضی ها ناراحت کننده بوده باشه. من ادعا کردم زن خسته ای هستم. یک عمره که بار زن بودن روی دوشم بوده ، یک عمره که طبق همون هنجارهای تعریف شده جامعه می بایست مورد پذیرش قرار می گرفته ام . وظیفه مادر بودن خودش به اندازه کافی سنگین و پرمسئولیت هست. وظیفه همسر بودن تو جامعه ما زیادی آدمو گوشه رینگ گیر میندازه. و توضیح دادم که حتی اگه کسی چیزی ازم نخواد و مسئولیتی به دوشم هم نندازه ، آموزه ها و طرح واره ذهنیم باعث میشن من همیشه خودم از خودم یک سری توقع داشته باشم که کم کم خسته ام کرده. می تونین بگین که خب غلط کردی که ازدواج کردی یا مادر شدی. بله حرفتون متین. غلط کردم ولی کردم. و حالا دارم همه تلاشمو می کنم که این زن را نجات بدم.

بی شک همه قبول دارین که زن تو خانواده رکن اصلی حساب میشه. پس اگه زن خونه خسته باشه و حالش خوب نباشه کل خانواده تحت الشعاع قرار می گیره. حالا این زن می تونه به همین منوال و بی انرژی ادامه بده و کم کم بقیه افراد خانواده را هم مبتلا کنه و یا می تونه به خودش بیاد . به دنبال بهتر شدن حالش باشه و کل خانواده را نجات بده. اینجاست که من روش دوم را انتخاب کرده ام. ما وقتی یکی از اعضای بدنمون درد داره مدتی بهش می رسیم . درمانش می کنیم. دارو براش می خریم. و ممکنه تو اون مدت بیماری همه اعضای خانواده کمک بیشتری کنن و هزینه بیشتری صرف اون آدم بیمار بشه. اون وقت نباید به روح و روان خسته و مونده به همین شکل توجه کرد ؟

از طرفی فاصله گرفتن فقط در هنگام نفرت و بیزاری اتفاق نمیفته. ما تو رفاقتهامون هم گاهی وقتا از هم فاصله می گیریم . استراحتی می کنیم و یا به کارامون میرسیم و بر می گردیم. دوستانی که این فاصله را درک می کنن دوستیهای طولانی تر و ماندگاری دارن. توی خانواده هم همینطوره. لزوما نباید من با سعید مشکل داشته باشم یا ازش دلخور باشم یا نفرتی باشه که اگه بود راهکارهای دیگه ای هم وجود داشت. مسئله اینه که من از خانواده ام خواهش کردم یه مدتی ازشون فاصله فکری بگیرم. میگم فاصله فکری ؟ یعنی ذهنم آزاد باشه و وظیفه ای روی فکرم سنگینی نکنه. اگه دلم خواست کاری کنم و اگه نخواستم نکنم. این روش باعث میشه تو دوران این فاصله بتونم کمی استراحت ذهنی کنم. اینکارو به خاطر خانواده ام می کنم. به خاطر اینکه بچه هامو دوست دارم ، شوهرمو عاشقم. و دلم می خواد با حال بهتری بهشون برگردم. کجای اینکار بد و ناهنجاره ؟

اتفاق دیگه ای که تو کامنتها متوجه شدم اینه که بر اساس همون هنجارهای لعنتی تعریف شده ترسهایی در درونمون نهادینه شده که مارا از هر کاری باز میداره. ترسیده بودین که با فاصله گرفتن از شوهرم مورد خیانت واقع میشم . من نمی ترسم چون حال خودم الان از فکر کردن به خیانت سعید مهمتره. ترسیده بودین که مبادا این کارم باعث جدایی مون بشه. من نمی ترسم چون حتی اگه یه روزی به این نتیجه هم برسم حتما با سعید مطرح می کنم و با احترام و دوستی از هم جدا میشیم. ولی نمی تونم به خاطر ترسهایی که معلوم نیست کدومش اتفاق میفته حال فعلیم را داشته باشم و فشاری به این سنگینی را تحمل کنم. برای این ترسها می تونم مثال دیگه ای بزنم. این پست نازلی نازنین را بخونین. حق استقلال چیزیه که هر انسانی لیاقتشو داره و نازلی داره درموردش فکر می کنه. لطفا کامنتهای این پست را هم بخونین. آیا اکثر کامنتها آکنده از این ترسهای واهی نیستن ؟

نوشته شده توسط زن کویر در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۶ |
زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 148 تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 22:16

صفحه بندی