
هفته گذشته رامبد هر شب داشت در مورد شورای دانش آموزی و علاقمندیش برای کاندید شدن تو این شورا صحبت می کرد. کلی فکر و ایده جدید مطرح می کرد تا بتونه شعار طراحی کنه و تبلیغ کنه و رای بیاره. از اونجایی که رامبد هم مثل خواهرش بچه به شدت آروم و عاقل و ساکتیه ، ما خیلی خوشحال بودیم که بالاخره تصمیم گرفته از لاک سکوت خودش در بیاد و یه کار گروهی بکنه. همیشه تو مدرسه و قبل ترش تو مهد کودک به ارومی و منظم بودن معروف بوده. حتی تو مدرسه ناظمش اسمشو گذاشته آقای متین و همیشه برای بچه ها رامبد را مثال میزنه. ا...
ادامه مطلب
هفته گذشته رامبد هر شب داشت در مورد شورای دانش آموزی و علاقمندیش برای کاندید شدن تو این شورا صحبت می کرد. کلی فکر و ایده جدید مطرح می کرد تا بتونه شعار طراحی کنه و تبلیغ کنه و رای بیاره. از اونجایی که رامبد هم مثل خواهرش بچه به شدت آروم و عاقل و ساک...
ادامه مطلب
توجه کردین که هر چیزی باید وقتش برسه تا ما بفهمیمش؟ درکش کنیم ؟ با پوست و خون و جونمون حسش کنیم ؟ نمیدونم بهش چی می گن. میگن بلوغ فکری ؟ میگن پختگی یا چی ؟ حالا هر چیزی که اسمش باشه مهم نیست. بذارین یه اعترافی بکنم. 21 ساله بودم که در عنفوان جوونی! ...
ادامه مطلب
من و پیام همکلاس بودیم. تو دوره لیسانس من تک دختر کلاس بودم و بقیه پسر بودن. پیام پسر شیرازی مهربون و نازنینی بود که از سال 70 شناختمش. یه جورایی با هم تو نمره رقابت داشتیم. همیشه نمراتمون نزدیک به هم بود و صد البته که هیچ وقت او از من جلو نمی زد:) این دوستی ادامه داشت تا اینکه اومدیم تهران. من دانشجوی ارشد پلی تکنیک بودم و پیام دانشجوی ارشد تربیت مدرس. حالا دیگه ازدواج کرده بودیم و هر کدوممون یه...
ادامه مطلب