
فاطمه (15) اون روز فاطمه با صغری زن باباحسن و ملکه دختر کوچیکش و رضا به حموم رفته بود. بچه ها حسابی خسته شون کرده بودن و دلاک با مشت و مال و کیسه کشی رنگ و روشونو عوض کرده بود. بعد از حموم به اصرار فاطمه ، صغری و ملکه کوچک هم به خونه اونا اومده و با...
ادامه مطلب
وبلاگ گردی جزو علاقمندی های منه. حداقل روزی 7-8 تا وبلاگو می خونم سعی می کنم حتی همذات پنداری هم بکنم. توجه که می کنم می بینم هر خانم وبلاگ نویسی بدون استثنا اگه کارمنده ، به زعم خودش داره بار کل اداره شو به دوش می کشه ، اگه خونه داره ، وسواس عجیبی تو تمیز کردن خونه داره ، به طور عموم همه خانمها به زعم خودشون هم توی محل کار و هم توی خونه وظایفشونو به خوبی انجام میدن . ولی عده زیادی هستن که این خانما را درک نمی کنن . همیشه مورد کم لطفی و ظلم عده ای قرار می گیرن . خیلی با فهم و شعور هستن ولی با اف...
ادامه مطلب