
شقایق که دانشگاه قبول شد برخلاف همه مادرای دیگه خوشحال نشد. چون دانشگاه آزاد قبول شده بود و میدونست که علی پولشو نمیده. یعنی نداره که بده و حاضر هم نیست کمی به خودش فشار بیاره تا مثلا با مسافر کشی عصرونه ، کمی به خرج تحصیل دخترش کمک کنه. خونه ما بود و در حالیکه زار زار گریه می کرد بهم گفت که شقایق دانشگاه آزاد قبول شده. خب شقایق مثل دلارام خودم بود. از بچگی کنار خودم و حتی تو خونه خودم بزرگ شده ب...
ادامه مطلب
شقایق که دانشگاه قبول شد برخلاف همه مادرای دیگه خوشحال نشد. چون دانشگاه آزاد قبول شده بود و میدونست که علی پولشو نمیده. یعنی نداره که بده و حاضر هم نیست کمی به خودش فشار بیاره تا مثلا با مسافر کشی عصرونه ، کمی به خرج تحصیل دخترش کمک کنه. خونه ما بود و در حالیکه زار زار گریه می کرد بهم گفت که شقایق دانشگاه آزاد قبول شده. خب شقایق مثل دلارام خودم بود. از بچگی کنار خودم و حتی تو خونه خودم بزرگ شده ب...
ادامه مطلب
یه اتفاقی تو فامیل نزدیکمون افتاده که اولش که شنیدم شاخ درآوردم ، بعدش که خوب تر شنیدم حالم بهم خورد و بعدترش که خوبِ خوب شنیدم بی خیال شدم. میدونین چرا بی خیال شدم ؟ حالا براتون میگم: افسون دختر دایی منه. یه دختر خوشگل و مامانی که تو اولین برخوردی که باهاش داری دو چیز خیلی به چشم میاد. یکی چشمای درشتش یکی هم خنده های بلندش. کلا دختر خوش مشرب و خوش خلق و مهربون و مومنیه. لیسانسشو که گرفت به استخدا...
ادامه مطلب
چند روزی را مهمون یکی از دوستان شدیم در مهاباد فعلا سخته که با موبایل بنویسم. پس بخشهای بعدی زنان کویر میمونه برای بعد از سفر نوشته شده توسط زن کویر در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ | ...
ادامه مطلب