یه اتفاقی تو فامیل نزدیکمون افتاده که اولش که شنیدم شاخ درآوردم ، بعدش که خوب تر شنیدم حالم بهم خورد و بعدترش که خوبِ خوب شنیدم بی خیال شدم. میدونین چرا بی خیال شدم ؟ حالا براتون میگم:
افسون دختر دایی منه. یه دختر خوشگل و مامانی که تو اولین برخوردی که باهاش داری دو چیز خیلی به چشم میاد. یکی چشمای درشتش یکی هم خنده های بلندش. کلا دختر خوش مشرب و خوش خلق و مهربون و مومنیه. لیسانسشو که گرفت به استخدام یه بانک دولتی در اومد و الان هم سالهاست تو همون بانکه و معاون بانک شده. من که تو یزد نیستم ولی خیلی از فامیل و دوست و آشنا را دیدم که ازش تعریف می کنن و میگن که تا بتونه کار مردمو راه میندازه و سنگ جلوی پای کسی نمیندازه. افسون خیلی هم نسبت به دائی و زنداییم مهربونه و به عبارتی فرزند صالح والدینشه. شوهر ش هم مرد خوبی به نظر می رسید و خیلی اهل اداب معاشرت و ادب و البته خوش تیپ بود. یه دختر 12 ساله دارن و امسال دومین دخترشون هم بدنیا اومده. اگه یه نفر زندگی افسونو از بیرون نگاه می کرد واقعا حسرتشونو می خورد. زوجی به غایت زیبا و خوش اخلاق و مردم دار و خوشحال. البته این زندگی همیشه هم اینطوری نبود. هنوز دو سه سالی از زندگی مشترکشون نگذشته بود که شوهرش بیکار شد. مدتی بیکار بود و بعدش با پول طلاهای افسون و پس انداز خودش اومد کرج و یه تولیدی راه انداخت. ولی بعدش با شریکش دعواش شد و پولش به فنا رفت و دست از پا دراز تر برگشت یزد. تو همه این مدت درامد افسون بود که زندگیشونو می گردوند. هنوز اجاره نشین بودن و وضع مالی آشفته ای داشتن. این بار تو همون یزد با کمک وامی که افسون گرفت ، یه تولیدی دیگه راه انداخت و شنیدم سال به سال کارش بهتر شد و پول بود که به جیبش سرازیر میشد. تا کم کم و با صبر و تحمل افسون ، اون زندگی آشفته به سر و سامون رسید.
پشت پرده ماجرا را براتون بگم. این ممد آقای شوهر افسون اگر چه هنر پیشه بسیار خوبیه و سالهای سال نقش شوهر فداکارو بازی می کرده ولی هفت سال پیش عاشق میشه. عاشق کی ؟ عاشق خواهرزاده افسون. یعنی دختر اون یکی دختر داییم. دخترک ماجرا چند ماهی بود که به عقد پسرکی در اومده و به دلیل مشکل پزشکیِ اون پسرک طلاق گرفته بود. شاید همین ماجرا و ناراحتی روحی و تنهایی و . . . باعث شده بود که به عشق مَمَدآقا جواب مثبت بده. حالا فکرشو بکن با اینکه می دونسته خاله اش زن این مَرده و اگه کسی بفهمه کل فامیل صداشون در میاد ، باز هم به طور پنهانی صیغه ممد میشه. از طرفی مادرش که خواهر بزرگتر افسونه و سخت درگیر شوهر سرطانی بیمارش بوده ، اصلا متوجه این قضیه نمیشه. ممد برای این دخترک خونه ای اجاره کرده بوده و دخترک به بهانه های مختلف از خونه خودشون جیم میشده و میومده تو خونه اجاره ای و کنار شوهر شریکی. بعد از مدتی دخترک باردار میشه و دیگه نمیشده پنهان کاری کنه . باز هم سر مادرشو که سوگوار مرگ شوهر سرطانیش بوده کلاه میذاره و میگه با مردی ازدواج کرده و از اون بارداره و اون مرد هم یزدی نیست و اکثرا مسافرته. مادر ابلهش هم باور می کنه چون اونقدر گرفتار زندگی خودش بوده که حواسش به دخترش نبوده.
خلاصه ممد و دخترک هفت سال با هم زندگی کردن و افسون بدبخت حتی شک هم نکرده بوده. تا اینکه دخترک بچه دومش را باردار میشه. ممد موافق نبوده و گیر داده بوده که برن بچه را بندازن. دخترک هم تهدیدش کرده که به خاله افسونش خبر میده که هوو داره و هووش خودشه! ممد هم که خطر را احساس کرده با خودش گفته مرگ یکبار و شیون یک بار. خودش رفته روی پای افسون افتاده و با گریه و زاری اعتراف کرده. از اون طرف افسون که حتی توی خواب هم نمی دیده که شوهر عزیزش بهش خیانت کرده باشه شوکه شده و به در خونه خواهر بزرگ و مادر هووش رفته و داد و بیداد راه انداخته. و تازه فهمیده که خواهرش هم به تازگی فهمیده و از روی شرمساری حرفی نزده. این وسط دعوایی شده که اون سرش ناپیدا. حرمتها شکسته شده و مُرده ها توی گور لرزیده و زنده ها چیزی برای هم جا نذاشتن.
ممد با همه اینا ماشین شاسی بلندی برای افسون خریده و با التماس و گریه و زاری تقاضای بخشش کرده و قول داده که دیگه به سراغ زن دومش نره. حتی اونقدر نامردی کرده که گفته اصلا مطمئن نیست که بچه دوم زن دومش مال خودش باشه. به هر حال افسون هم که دو تا بچه از ممد داره و با توجه به اعتقادات و باورهاش (دختر مذهبی و مومنیه) ، طلاق را نوعی بی آبرویی میدونه ، برگشته سرِ زندگیش و خوشحال که شوهرش به راه راست هدایت شده.
میدونین قسمت جالب ماجرا چیه ؟ تو همین گیر و داری که ممد آقا به پای افسون افتاده بوده و التماس و طلب بخشش می کرده ، به زن دومش پیامک میداده که " تو همیشه عشق منی و بذار من افسونو آروم کنم. آبها که از آسیاب افتاد خودم میام نوکریتو می کنم !"
زن کویر نوشت : تازه دیروز از ماجرا باخبر شدم. واقعا شوکه شدم. از اون مردک کثیف که با دل دو تا زن بازی کرده حالم بهم خورد. از اینکه هر دو زن با وجود دروغای مردک دوباره بهش اعتماد کردن بی خیال شدم. به هر حال توحش و نادانی شاخ و دم نداره که.

نوشته شده توسط زن کویر در یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۶
|
زن کویر...
ما را در سایت زن کویر دنبال میکنید
برچسب: نباید,تمبونش,
نویسنده:
بازدید: 147
تاريخ: پنجشنبه
9 شهريور
1396 ساعت: 20:28