داشتیم با دلارام در مورد خواهر دوستش که زایمان کرده و دوقلو زاییده حرف می زدیم. رامبد هم طبق معمول که می بینه ما داریم حرفای خاله زنکی می زنیم ، مشغول موبایلش بود ولی همه حواسش به ما بود. عادت داره خودشو به یه کار دیگه مشغول کنه ولی با دقت به حرفای به قول دلارام ، مادر دختری ما گوش بده. و منم از این غرورش که نمیخواد نشون بده حرفامون براش مهمه دلم ضعف میره. یهو بدون مقدمه پرسید مامان چرا فقط زنها می تونن باردار بشن ؟ گفتم چون زنها رحم دارن. و رفتم قلم و کاغذ آوردن و شکل رحم را براش کشیدم. بعدش پرسید چرا زنها حتما باید شوهر داشته باشن تا باردار بشن ؟ می خواستم از زیرش در برم پس شروع کردم به جفنگ گویی که از اول دنیا زن و مرد وجود داشته و با ازدواج کردن می تونن بچه دار بشن و . . . خیلی جدی گفت ولی من بازم نمی فهمم. لطفا برام توضیح بده.
دلارام هی بهم اشاره می کرد که نگو و زوده . ولی خب وقتی بچه اینقدر براش جای سواله اونم بچه ای مثل رامبد که می تونه راحت بره تو گوگل سرچ کنه و همه چی را بفهمه ، چرا باید چرت و پرت می گفتم. توضیح دادم که وقتی زن و مرد بالغ میشن ، به محض اینکه دلشون بچه بخواد مایعی تو بدنشون ترشح میشه که باید تو رحم زن با هم مخلوط بشه تا نطفه تشکیل بشه. بعدش سوالی پرسید که من و دلارام ترکیدیم از خنده. گفت یعنی وقتی می خوان بچه دار بشن تو دهن همدیگه تف می کنن ؟!!!
هیچی دیگه مجبور شدم با رسم شکل و کامل عمل جفت گیری را براش توضیح بدم. بدون اینکه چیزی تو صورتش مشخص باشه یا عکس العمل خاصی نشون بده ، در حالیکه به سمت اتاق می رفت ، تکیه کلام همیشگیشو بهمون تحویل داد : عجب ، خب چه کاریه ؟!
مادر نوشت : من نمیدونم هر مادری تو این شرایط چه برخوردی می کنه. شاید اگه رامبد کوچکتر بود و یا مثل پسر بچه های همسن و سالش بازیگوش و بی حواس بود منم داستانی سر هم می کردم. ولی بچه های من عادت ندارن دنبال نخود سیاه بفرستمشون. یا جواب سوالشونو درست ندم. رامبد هم که کلا زندگیش با گوگل می گذره و با اینکه فقط ده سالشه اطلاعات عمومیش واقعا بالاست. بهترین راه حل این بود که خودم براش درست توضیح بدم. شما اگه بودین چه برخوردی می کردین ؟
دلارام بهم گفت سال دوم راهنمایی دوستش براش توضیح داده و اونقدر چندش آور براش توضیح داده بوده که تا یک هفته از من و باباش بدش میومده. گفتم خب من که برات توضیح دادم . گفت تو سه ماه بعد از اینکه من از دوستم شنیده بودم برام توضیح دادی. توضیح تو مثل یه مسئله علمی علوم بود ولی اونی که دوستم برام گفت واقعا چندش بود.
بعدش تا شب هی بهش می گفتم دوستت بهت چی گفته بود و اونم می گفت عجب مامان پررویی دارم من. برو خجالت بکش زنک:)
برچسبها: مادرانه

نوشته شده توسط زن کویر در دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۶
|
زن کویر...
ما را در سایت زن کویر دنبال میکنید
برچسب: کودکی,کنجکاوی,
نویسنده:
بازدید: 189
تاريخ: چهارشنبه
22 شهريور
1396 ساعت: 5:38