روزنگاری

خرید بک لینک
از مهاباد که بر گشتیم مامان برنامه ریزی کرده بود با دوستاش برن یه سفر طبیعت گردی. شنبه هم از ما خداحافظی کرد و با دوستاش رفت. دقیق هم نگفت که کدوم قسمت ایران میرن. یه بار گفت شمال ، یه بار گفت اصفهان ، یه بار گفت کردان. خلاصه به قول آقا داداشم همه را پیچوند و بدون گفتن اسم دوستاش و محلی که میخوان برن ، رفت. هی هم با خنده می گفت حالا که باباتون گیر نمیده شما چرا اینقدر فضولین. هیچی دیگه امروز نگار -خواهرم زنگ زده میگه بالاخره فهمیدی مامان کجا رفت ؟ گفتم نه من که نپرسیدم. خندید و گفت به ما هم جواب نمیده. گفتم ولش کن بابا بذار خوش بگذرونه. زن گنده از سوال و جواب خوشش نمیاد خو.

از اون طرف مادر و دو تا خواهرای سعید رفته بودن سفر تابستونی به مشهد و شمال و گفته بودن که امروز تو مسیر بازگشت از شمال به یزد ، میان خونه ما و چند روزی می مونن. منم برای امروز منتظرشون بودم. ولی دیروز که از سر کار اومدم خونه دیدم عزیز(مادر سعید) تازه رسیده و خواهراش هم نیستن. کلی ذوق مرگ شدم و نشستیم به حرف زدن و کاشف به عمل اومد که هر دو تا خواهرای سعید گفتن ما بچه کوچیک داریم و بچه هامون شیطونن و نمیایم خونه عسل. اونم سر کار میره و خسته و مونده دیگه مزاحمش نشیم. آخ که چقدر اینا فهمیده هستن :) ولی راستش دوست داشتم بیان . رابطه من با خانواده سعید یه رابطه دوستانه و همراه با احترامه. هرگز حرف تلخ یا سردی ازشون نشنیدم و هرگز در هیچ کاری دخالت نکردن. با این همه تفاوت فرهنگی بین ما خیلی خوب تونستیم کنار هم باشیم. من بی حجابم و اونا چادری. من مذهبی نیستم و اونا فوق سوپر مذهبی. ولی با این حال خیلی همدیگه را دوست داریم و کنار میایم با هم. و همه اینا با مدیریت عالی عزیز ممکن شده و سخت نگرفتن من.

راستش چون تفاوت بینمون را پذیرفتم ، ازشون هیچ توقعی ندارم. توقع ندارم همه کارایی که خانواده خودم برامون می کنن را از اونا هم ببینم. کلا خانواده ریلکس و سردی هستن. و من اینو پذیرفتم. نه اهل تعارفن نه اهل گله و شکایت و غیبت و خاله زنکی. همین رفتارها باعث میشه ارتباط با اونا خیلی آسون تر باشه. عزیز هم با قانونی که تو خونه ش بین بچه هاش ایجاد کرده ، هیچ کس حق نداره پشت سر کسی حرف بزنه و یا غیبت کنه. بنابراین اگه مشکلی هم پیش بیاد همه رو در رو مطرح می کنن و مسئله را حل می کنن. همه این فاکتورها باعث شده که تو این بیست و دو سال هیچ وقت بین این 9 خواهر و برادر اختلافی ندیدم .

عزیز یه زن بی سواد به قول خودش قدیمی و سنتی چنان سرشار از انسانیت و شرافته که نمیشه بهش احترام نذاشت و دوسش نداشت. به قول باباجانم همیشه میگه عزیز مثل فرشته هاست. خلاصه که با لطفی که خواهرشوهرا کردن و رعایت حال منو کردن ، ما فعلا میزبان عزیز هستیم. دیشب که خونه دوستم دعوت بودم و چون از قبل برنامه ریزی شده بود نمی تونستم کنسل کنم. ولی عزیز گفت به برنامه های خودت برس و من خودم شام می پزم. منم یه دوش گرفتم و رفتم خونه دوستم و تقریبا ساعت 2 شب بود که برگشتم. ولی صبح زود بیدار شدم که مثلا جبران کنم و صبحونه اماده کنم که بازم دیدم عزیز میز صبحونه را چیده و داره مواد ناهارو آماده می کنه. خلاصه بعد از چند روز مسافرت حالا هم با وجود عزیز و آشپزی نکردن و راحت بودن ، حسابی تنبل خواهم شد و خوش خوشان طور می گذرونم.

زن کویر نوشت : زندگی همیشه گل و بلبل نیست. سختی ها و مشکلات خودشو هم داره. کم نبوده اوایل ازدواجم که سر کردن با خانواده پر جمعیت شوهر برام سخت بوده و دلخور میشدم و گریه می کردم. ولی فقط چند ماه طول کشید تا بفهمم همه نباید به دل من رفتار کنن ، حساسیت هامو کم کنم ، تفاوتها را بپذیرم ، چشم پوشی را یاد بگیرم و به روحیه خودم و زندگی خودم فکر کنم. بعد از اون بود که تعامل با خانواده سعید برام خیلی آسون و لذتبخش شد

نوشته شده توسط زن کویر در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ |
زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: روزنگاری, نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:26

صفحه بندی