زنان کویر (3)

خرید بک لینک

فاطمه (2)

فاطمه از ازدواج کردن فقط جشن عروسی و لباس و کفش نو را می فهمید. درسته که از سن کم به سبب جبر روزگار وارد دنیای بزرگترها شده بود ، ولی هنوز خیلی بچه بود. بدن ضعیفش هنوز به اندازه کافی رشد نکرده و حتی عادت ماهیانه نشده بود. فقر و نداری و یتیمی و نداشتن خوراک خوب دخترک را حسابی رنجور و ضعیف کرده بود. سال 1325بود. منبع درامد اکثر خانواده های شهر کویری مثل یزد ، پارچه بافی ، بافندگی و ریسندگی و قالیبافی بود. البته بسته به نوع نیاز جامعه عمله و بنا و طبیب و مس کار و کشاورز هم وجود داشت. آب هنوز لوله کشی نشده بود و زنها آب را از آب انبارهای محله با ظرف به خونه میاوردن و مصرف می کردن. بیماری های مختلف عفونی و میکربی بیداد می کرد. در هر خانواده ای به دلیل کمبود بهداشت چند نفری کچلی گرفته بودن و نوزادان زنان ، به سبب سوء تغذیه و یا ازدواجهای فامیلی ، سرِ زا می مردن. قشرهای بی بضاعت جامعه تقریبا مثل هم زندگی می کردن و همه از زن و مرد و کودک و نوجوان کار می کردن. دخترها را زود به خونه بخت می فرستادن و زندگی ها از صفر شروع میشد. همین جشنهای کوچیک عروسی بود که به خونواده ها شادی می بخشید.

از اون به بعد معصومه به تکاپو افتاده بود و با نهایت نداری و بی چیزی داشت سعی می کرد چند تکه وسیله زندگی برای فاطمه به عنوان جهیزیه اماده کنه. لحاف و تشک عروس و دوماد را داده بود بدوزن و چند تکه ظرف مس هم گوشه حیاط جمع کرد. قاسم به عنوان بزرگتر محمود گفته بود که هوای فاطمه را داره و جهیزیه لازم نیست ولی معصومه مثل هر مادری می خواست که دخترش آبرومندانه به خونه بخت بره. محمود هم مثل فاطمه ، یتیم بود. مادرش ، ننه نازی که مرد هنوز خیلی جوون بود و بچه های قد و نیم قدش ، بی مادر موندن روی دست حسن پدرشون. سه دختر و دو پسر که قاسم بزرگترینشون بود. جواد کم کم پاش به پاکستان باز شده بود و پارچه خرید و فروش می کرد و حالا با مرگ نازی زنش و چند بچه ، توان اداره زندگی را نداشت. این بود که فوری دختر سن و سال دار همسایه – صغری – را به زنی گرفت و تا بچه ها از آب و گل در بیان ، از صغری هم پنج بچه دیگه داشت. کم کم بابا حسن از رفت و آمد خسته شد و به همراه صغری و بچه های اون به سراوان (شهری در استان سیستان و بلوچستان ) کوچ کرد. این بود که قاسم با وجود همه جوونی و خامی شد پدر خواهر و برادرهای تنی خودش. خواهرها را که شوهر داده بود ولی محمود به صراطی مستقیم نبود. محمود اهل زورخونه بود و رفیق بازی و خانم بازی. دل به کار نمی داد و غروب که می شد از خونه می زد بیرون و با همون چند شاهی که تو جیبش بود ، سری به خونه زری سوخته می زد و نصفه شب مست و لایعقل به خونه بر می گشت.

خونه زری سوخته اسم کوچه تنگ و آشتی کنان و مسقف و تاریکی بود که چند آلونک کهنه و خرابه تو اون بود و زری سوخته –زن چاق میان سالی با موهای فرفری و دندون طلا اون جا را اداره می کرد. داخل هر آلونک سه چهار تا زن روسپی زندگی می کردن که اکثرا یزدی نبودن و همشهری زری سوخته بودن. می گفتن چند سال پیش آژانی که عاشق زری سوخته شده بوده می خواسته اونو ببره زیارت و آب توبه سرش بریزه . ولی یک شب زری را تو رابطه با مرد دیگه ای می بینه و با میله داغ صورت زری را می سوزونه . از اون به بعد زری به زری سوخته مشهور شده و دیگه خودش کار نکرده. کم کم زنان و دخترکان دهاتی همشهری خودش را آورده و مدیریت اونا را به عهده گرفته. حالا اینکه خودش اهل کجا بود هم جای بحث داره. عده ای می گفتن سیرجانیه و بعضی می گفتن اهل زرند کرمانه.

محمود 28 سالش شده بود و همه همسن و سالاش زن و زندگی و چند تا بچه داشتن. مردی قد بلند و خوش هیکل و ورزشکار و صورتی روشن و چشمایی گیرا داشت. زیادی جدی بود و همیشه اخم به صورت داشت. سبیلهاشو با دقت مرتب می کرد و بر عکس فامیل و طبقه خودش لباسهای نونوار و مرتب می پوشید. کچلی که به خونه اونا یورش برده بود فقط نصیب قاسم و خواهر بزرگش خانم سلطان شده بود و با این حساب –موهای پرپشت و قشنگی داشت. با هر زبونی که بود قاسم تونسته بود برادرشو راضی کنه که ازدواج کنه و دست از حوریان زری سوخته برداره.

زمستونای یزد بر عکس تابستوناش خیلی سرد و خیلی خشکه. سرمای سوزدار کویر استخون می سوزونه و زندگی را سخت می کنه. شبی سرد و سوزدار بود که تو تک اتاق خونه مرحوم جلال – دخترش فاطمه به عقد محمود دراومد. پلویی پخته بودن و شیرینی تعارف کردن و دستی زدن و عَرَبونه( نوعی دف) زدن و قِری دادن و فاطمه را همون شب با سلام و صلوات به خونه بزرگ و شلوغ و مرحوم حسن- عمویش و دو اتاق محمود آوردن. معصومه اشکی ریخت از رفتن دخترکش و خوشحال از اینکه یک نون خور کم شده ، برای دخترش آرزوی خوشبختی کرد. . .

ادامه دارد

زن کویر نوشت : سعی می کنم اگه از اصطلاح یزدی استفاده کردم توی پرانتز توضیح بدم.

دوستی پرسیده بود که شعر بافی یا شهر بافی چیه؟ به نوعی پارچه بافی که با دستگاه مخصوص انجام میشه شَهر بافی میگن


برچسبها: زنان کویر
نوشته شده توسط زن کویر در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ |
زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: زنان,کویر, نویسنده: بازدید: 213 تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 21:09

صفحه بندی