زنی تقریبا همسن و سال منه. 13 سال زندگی مشترکی داشته که اگر چه از نظر مالی در ناز و نعمت بوده ولی از نظر روحی در زندانی با شکنجه به سر می برده. زندانی که گهگاهی هم شکنجه هاش فیزیکی بوده و جای کتک ها و خشونت شوهرش روی بدنش به یادگار می مونده. آخرین باری که شوهرشو دستشو شکسته بوده و تو بیمارستان داشتن درمانش می کردن از خودش بدش میاد. از این زندگی که داشته بدش میاد. تصمیمشو می گیره. بزرگترین تصمیم زندگیشو می گیره. پسر کوچیکشو بر میداره و جدا میشه. به قول خودش تا دیروز سوار بهترین ماشین لوکس تهران بوده و حالا تو صف ماشین های خطی میره که آینده نامعلومشو بسازه. با یه چمدون و مدرک دیپلم و کوله باری از هدف و برنامه و امید راهی امریکا میشه. برای موندن و گرفتن گرین کارت شبانه روز تلاش می کنه. ساعتها پشت سر هم اونقدر درس می خونه که بارها خون دماغ میشه. خودش تعریف می کنه که اولین کلاس کالج را از ابتدا تا انتها فقط سلام و خداحافظ استادو متوجه میشه. زبان بلد نبوده، مدرک نداشته ، پول نداشته ، دوری فرزندش دیوونه اش می کرده ، ترس از اینکه نکنه اشتباه کرده باشه ، عذاب وجدان دوری از فرزند و . . . هیچ کدومش جلوی تلاشش را نمی گیره. در دوران تحصیل در کالج به عنوان زن تاثیر گذار انتخاب میشه ، نمراتش همیشه بالاترین نمرات میشه ، . . . پیشرفت پشت پیشرفت و تلاش پشت تلاش. بالاخره با پشتکار می تونه بورسیه دانشگاه کلمبیا بشه و حالا دانشجوی دکترا و استاد دانشگاه کلمبیاست.
وقتی پیجش را دوست قشنگم" نیمه جدی " بهم معرفی کرد ، با شناختی که از روحیه دوستم داشتم می دونستم حتما حرفی برای گفتن داره. چند شبه که نوشته های "تامیلا پاشایی علمدار" ، زن موفق ایرانی ساکن امریکا را می خونم. باهاش اشک می ریزم ، می خندم و پررنگ ترین احساسات خودمو تجربه می کنم. وقتی یک انسان می تونه اینطوری مسیر زندگیشو با همه محدودیتها و ناملایمات عوض کنه ، چرا بقیه نتونن؟ تامیلا پاشایی به من خیلی چیزا یاد داد. حالا من با افتخار فالور او هستم و نوشته های سراسر درس زندگیشو می خونم.
به نظر من هر کدوم از ما زنها می تونیم یک تامیلا باشیم. به شرط اینکه بخواهیم و تصمیم بگیریم زندگیمونو تغییر بدیم. لطفا و خواهش می کنم پیج تامیلا را tamilap در اینستا دنبال کنین. وقت بذارین و با دقت داستان زندگیشو بخونین . واقعا لازمه همه ما چند بار بخونیمش و یاد بگیریم زندگی کردن چقدر زیباست و وقتی هدفی داشته باشیم چقدر زیباتر میشه.
زن کویر نوشت : دیشب به دوستم نیمه جدی پیام دادم که بدبختم کردی با معرفی تامیلا . اگه اون زنه پس من عَنم. جواب داد من خودم از تو بیشتر بدبخت شدم. آره وقتی زندگی تامیلا را می خونین بعدش از خودتون بدتون میاد. چون می بینین چقدر فرصتهای زندگی را از دست دادین و تلاش نکردین. ولی لازمه . لطفا درس بگیرین
مادر نوشت : شبها قسمتهای مختلف زندگی تامیلا را تو خونه بلند می خونم و با بچه ها و سعید در موردش حرف می زنیم. تامیلا می تونه معلم زندگی خیلی ها باشه.

نوشته شده توسط زن کویر در چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۶
|
زن کویر...
ما را در سایت زن کویر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 2019
تاريخ: جمعه
20 مرداد
1396 ساعت: 17:00