خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست (3)

خرید بک لینک
بعد از فکر کردن ، دلارام گفت من خجالت می کشم به شهاب بگم از طرفی هم دوست دارم با دانیال بیشتر آشنا بشم. هیچی دیگه همیشه کارای سخت به عهده من مادره. وسط تعمیر خونه و شلوغی و وجود کارگر تو خونه ، شهابو دعوت کردم که بیاد تا با هم حرف بزنیم. من و شهاب و دلارام نشستیم تو اتاق و شهاب با نگرانی به من خیره شده بود که چی می خوام بگم. به صورت نازنین و نجیب شهاب نگاه کردم. این پسر شده همه استانداردهای من برای همسن و سالاش. چند وقت پیش که پروژه پایان تحصیلاتش بود و با توجه به اینکه هم رشته سعید و رشته الکترونیکه ، سعید براش امکانی فراهم کرد که دو هفته باهاش بره اهواز تو پروژه و اون دو هفته با اخلاق و ادبش چنان دل سعیدو به دست آورده بود که عزیزتر شد برامون.

براش توضیح دادم که می دونم چقدر به هم وابسته این و چقدر همدیگه را دوست دارین. ولی از طرفی شما باید به خودتون فرصت آشنایی و شناخت دیگران را هم بدین و خیلی هم خودتونو ایزوله نکنین. یک دانیالی پیدا شده که فاکتورهایی داره که دلارامو درگیر کرده و میخواد باهاش چند جلسه آشنایی داشته باشه و . . . شهاب موافقت کرد و تشکر کرد که از اول بهش اطلاع دادیم ولی کاملا مشخص بود که ناراحته و منم بهش حق میدادم.

بعد از رفتن شهاب دوباره گریه های دلارام شروع شد. از طرفی از ناراحتی شهاب شرمنده بود و از طرفی از دانیال نمی تونست بگذره. بهش گفتم الان دیگه فرصت داری بری با دانیال حرف بزنی ولی لطفا بهش بگو مامانشو اذیت نکنه و نفرسته جلو. این خواستگاری مسخره از نظر ما بی معنیه. پسری که هنوز درسش تموم نشده و کار نداره حتی با وجود اینکه خونه و ماشین به نامش زده باشن از نظر ما آماده نیست.

خلاصه دلارام فقط دو بار با دانیال رفتن کافی شاپ. فقط دو بار. و دلارام چنان پشیمون شد که خدا میدونه. می گفت دانیال خیلی بچه و رویاییه. همش داره از سفرهای خارجش و تعداد دوست دخترهای قبلیش و مارک ساعت و لباسش و . . . حرف می زنه. یه جورایی ناخودآگاه با شهاب مقایسه اش می کرد و می گفت مثل شهاب آدم بی عقده ای نیست و انگار همش می خواد خودشو بالاتر نشون بده. من و شهاب از نظر فکری هم قدیم. ما به دنبال برنامه های جدید و ساختن زندگی بهتریم ولی دانیال تو یک دنیای پوشالی مُد و ماشین و موبایل و سفر غرق شده.

بعد از دو جلسه هم به دانیال اعلام کرد که دوست نداره رابطه ای باشه و با وجود اینکه خیلی اذیت شد و شبهای زیادی گریه کرد ، ولی حالا رابطه تقریبا خوبی با شهاب داره. میگم تقریبا خوب چون مطمئنم شهاب ته دلش دلخوره و اگر چه دلارام میگه شهاب جدیدا خیلی ابراز علاقه اش بیشتر و گرمتر شده ولی میدونم که این ابراز علاقه اش به خاطر ترس از دست دادن دلارامه.

برای دلارام تجربه خوبی شد. با همه سختی هاش و گریه هاش فهمید که ظاهر آدما ممکنه با باطنشون فرق داشته باشه ، هر کسی کاملا و صد در صد کامل نیست و هر کسی کمبودهایی داره ولی باید دید نقاط قوت هر کسی چیه ، قدردان داشته باشه ، خودشو تو شرایط احساسی محک بزنه و یک رابطه احساسی تعهد میاره و برای پایبند بودن به تعهد صداقت حرف اول را می زنه.

مادر نوشت : بچه ها که بزرگتر میشن مشکلاتشون بزرگتر میشه و مادر بودن سخت تر میشه

زن نوشت : اعتقاد دارم دلارام باید زندگی واقعی را تمرین کنه ، با مشکلات مواجه بشه و نقاط قوت و ضعف خودشو در بحرانها بشناسه و بتونه مدیریت کنه.

نوشته شده توسط زن کویر در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ |
زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:00

صفحه بندی