همونطور که گفتم کار خونه به موقع تموم شد. خوشبختانه پیمانکار خوبی به تورمون خورده بود و سر موقع تحویل داد. چهار روز تمام زمان برد تا کل وسایل خونه را بشورم و مرتب کنم و بچینم. اولش وسط همه وسایل و خاک و خل نشسته بودم و نمی دونستم از کجا شروع کنم. ولی کم کم که کارو شروع کردم ، پیش رفت و دیشب خدارا شکر تموم شد. دستام از بس توی شوینده و وایتکس بودن له و لورده شدن. دو تا از ناخنام از بیخ کنده شده و چرک کرده و دردی بس وحشتناک داره. ولی دیشب وقتی با یه لیوان چای داغ و تازه دم نشستیم و سریال شهرزادو تماشا کردیم ، حال همه مون خیلی خوب بود. یک کار گروهی چهارنفره را به سرانجام رسوندیم. بچه ها حسابی کمک کردن و من و سعید هم که دیگه هلاک گردیدیم.
این وسط مامان دم به ساعت زنگ می زد که چی برات بخرم. توی هر بار اسباب کشی ما مامان بیچاره من فکر می کنه باید دوباره برام جهیزیه بخره. هربار یه چیز جدیدی برام می خره. حالا هم هی زنگ می زد که قوطی های حبوباتت رنگ هم نیستن و من برات خریدم. مگه می تونم مقاومت کنم. چجوری بگم که قوطی حبوبات جاش تو کابینته و دیده نمیشه و مهم نیست چه رنگی باشه. بعدش پروژه ملافه شروع شد. تماس گرفت که ملافه هات کهنه شدن و من می خوام کل ملافه ها و روتختی و روبالشی هاتو عوض کنم. هر چی گفتم لازم نیست تو زحمت بیفتی ول نکرد. یه روز کامل را در پارچه فروشیهای یزد گشت و از پارچه ها عکس فرستاد تا بالاخره بچه ها و من ملافه مورد پسندمونو انتخاب کردیم. بعدش پروژه قابلمه شروع شد. قابلمه هات خیلی کهنه شدن و از هر کدوم چند رنگ داری باید عوضشون کنیم و یه دست کنیم. آخه مادر من بذار من کارم تموم بشه. وسایلمو بچینم ببینم چی دارم چی ندارم. اونوقت خرید می کنم. نشد که نشد. بالاخره دیروز عملیات خرید قابلمه را هم به سرانجام رسید. آخر هفته قراره همه این چیزا را با اتوبوس برام بفرسته. البته از صبح گوش به زنگم ببینم پروژه جدیدی را شروع نکرده باشه. چکنم مادره و دلش به این مهربونیا خوشه. از وقتی خودم مادر شدم بیشتر این محبتها را درک می کنم. هر چند هزار سال با هم اختلاف نظر داشته باشیم.
من کلا آدم خرید کردن نیستم. بشقابام مال جهیزیه مه. مبلا را چند بار عوض کردم ولی بقیه وسایل برقی و وسایل خونه مال 22 سال پیشه. اهل پول خرج کردن برای خرید وسایل دکوری و خونه هم نیستم. برای همین هر بار به بهانه ای مامان می خواد وسایلمو عوض کنم. برای من فرقی نداره تو قابلمه قرمز غذا درست کنم یا تو قابلمه آبی. ولی مثل اینکه باید فرق داشته باشه :)از اون طرف خدا را شکر کردم که تو چیدمان وسایل آشپزخونه مامان نبود. وگرنه اگه میدید ما 6 تا لیوان یه جور یا بشقاب یه جور نداریم و از هر کدوم یکی دو تا شکسته و به قولی ناجور شده ، حتما پروژه های دیگه ای شروع می کرد.
زن کویر نوشت : پست دنباله داری که شروع کرده بودم را فعلا ادامه نمیدم. راستش یه جورایی خودم حالم بد شد وقتی دوباره خوندمشون. آخه مگه من متخصصم که در این موارد نظر بدم و پست بنویسم. بذارین به حساب بالا رفتن سن و خود همه چیز دان پنداری.

نوشته شده توسط زن کویر در چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۶
|
زن کویر...
ما را در سایت زن کویر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 156
تاريخ: جمعه
6 مرداد
1396 ساعت: 6:09