یه پست ادامه دار (1)

خرید بک لینک
متوجه شدم که یکی از دوستان عزیزی که خواننده وبلاگمه ، کمی پریشان خاطر و سر در گمه. وقتی کامنتهاشو می خوندم دیدم چند تا از خواننده هاش هم مثل خودش بودن. بجای اینکه تک به تک برم تو وبلاگاشون و براشون کامنت بذارم ، ترجیح میدم یه پست برای همه اونایی که تازه ازدواج کردن یا در شرف ازدواجن و جوون ترن بنویسم. مطالب این پست نه علمیه ، نه قابل استناده و منم ادعایی مبنی بر مشاور یا متخصص بودن ندارم. فقط یک سری اصولیه که من و سعید توی زندگیمون پیاده کردیم و راضی هم هستیم. شاید این پست طولانی بشه که در اون صورت در چند قسمت می نویسم.

1. از ابتدای ازدواجمون من و سعید یک قانون اصلی برای خودمون گذاشتیم و هرگز زیر پا نذاشتیم. هر کدوم از ما نسبت به خانواده مون وظایفی و نقشی داریم که هرگز زیر پا نمیذاریم. احترام ، رفت و آمد ، کمک های مالی در مواقع لزوم و . . .چیزی که من همیشه رعایت کردم این بوده که خانواده سعید یک خانواده کاملا متفاوت با ما هستن. پس من نباید توقع داشته باشم به رسم و رسومات ما پایبند باشن و درخواستهای نادرست ازشون داشته باشم. در زمان ازدواج هم با اینکه کم سن بودم و 21 سالم بود به خاطر تفاوت فرهنگی بسیار زیاد دو خانواده (اونا خیلی مذهبی هستن ) ، مراسم عروسی نگرفتم. برای خرید عروسی فقط حلقه و آینه شمعدون گرفتیم. پس کادوی طلا و جواهر هم خبری نبود ومن هم توقعی نداشتم. خانواده من بسیار خونگرم و اهل کمک کردن و تعارف کردن و قربون و صدقه رفتن هستن و بر عکس خانواده سعید خونسرد و بی تعارف و سرد و بدون دخالت. اینها را همون اول متوجه شدم و هرگز اینا را با هم مقایسه نکردم و توقعی نداشتم. هیچ وقت نگفتم چون مامان من برای ما فلان کارو کرده پس چرا مامان تو نکرده ؟ خب تفاوتها را پذیرفته بودم. سعید به عنوان پسر بزرگ خانواده هر ماه و در هر مناسبت کمک مالی به مادرش میکنه که اون هم جزو وظایفش می دونم و نه از مبلغش می پرسم و نه ناراحت میشم. چون نقش سعیدو پذیرفته ام.خودم هم هر جا لازم بوده به خانواده ام کمک کردم و سعید دخالتی نکرده. وقتی تفاوتها را بپذیریم و مردمو همون جوری که هستن دوست داشته باشیم دچار تناقض و ناراحتی نمیشیم. باور کنین با همین قانون پذیرش من 22 ساله که با وجود همه تفاوتها عزیزترین عروس خانواده اونا و اونا برام عزیزن. و هیچ مشکلی نداشتیم.

2. هیچ وقت مشکلات پیش اومده با خانواده ها را به خونه خودمون نمیاریم. اگه مثلا من از خواهرشوهرم دلخوری داشته باشم مستقیما به خودش میگم و هرگز به سعید گیر نمیدم که چرا خواهرت فلان و چرا مادرت بهمان. و در مورد او هم همینطور. بزرگترین مشکلات وقتی پیش میاد که به خاطر مشکل با خانواده همسر به همسرمون فشار بیاریم .همسر فرقی نداره مرد یا زن ، هر دو طرفو دوست داره . مثلا سعید هم منو دوست داره هم خواهرشو. وقتی من بهش غر بزنم که خواهرت فلان حرفو زده نمیدونه طرف کدوم یکی از ما را بگیره. پس بهتره خودمون با اون کسی که دچار مشکل شدیم مسائلمونو حرف حل کنیم.

3. صداقت. وقتی میگم صداقت یعنی صداقت همه جانبه. ما هیچ حرف و عملی پنهانی از همدیگه نداریم. حتی با اینکه میدونم اگه فلان چیزو بهش بگم ممکنه ناراحت بشه ، بازم میگم. چون دونستن اون مهمتره . مخصوصا در مسائل مالی. ما منبع درامد جدایی نداریم. تنهایی پس انداز نمی کنیم. هر دو درامدمونو روی هم میذاریم و خرج می کنیم. جیبهامون از هم جدا نیست . (که البته خیلی از خانمها به من ایراد می گیرن). ولی من اینطوری خیالم راحت تره. چون وقتی از یک جا خرج میشه میدونیم چقدر هزینه داریم و چقدر برای وام میره و چقدر سرمایه گذاری یا پس انداز میشه. برای داشتن صداقت ، با توجه به اینکه ما از بچگی برای صداقت آموزش نمی بینیم (بهمون میگن دروغ بده ولی همه دروغ میگن) ، ایجاد یک بستر بین زن شوهر برای صداقت لازمه. من و سعید برای اینکه بتونیم به هم راست بگیم ، خیلی تمرین و گفتگو کردیم. اوایل مثلا هر دو از هم توقع راستی داشتیم ولی تحمل راستگویی را نداشتیم. میدونین یعنی چی ؟ مثلا من به جایی می رفتم که سعید دوست نداشت. میومدم خونه و بهش می گفتم من فلان جا بودم. بلافاصله ناراحت میشد و این ناراحتی باعث میشد که دفعه بعد اگه می خوام راستشو بگم مردد بشم. بعدش نشستیم با هم حرف زدیم. گفتم اگه من راستشو میگم این دلیل بر این نیست که تمام کارایی که تو دوست داری را انجام میدم. نه. من هر کاری که به صلاحم باشه و دوست داشته باشم می کنم ولی بهت میگم. تو حق داری ناراحت بشی ولی ناراحتیت باید از کار من باشه نه از راست گوییم. راست گویی واقعا سخته. به خاطر همین ناراحتی هایی که پیش میاد. ولی کم کم یاد گرفتیم که راستی دلیل بر این نیست که مطابق میل هم رفتار کنیم. بلکه می تونیم به خواسته خودمون توجه کنیم ولی پنهانی نباشه و راستشو بگیم. و باید به ناراحتی طرف مقابل هم حرق بدیم.

. . . ادامه دارد.

زن کویر نوشت : خیلی سر کارم شلوغم و وقت نمی کنم بیشتر بنویسم.

سوال نوشت : اگه دوست دارین که ادامه بدم بهم بگین . وگرنه الکی خزعبلات ننویسم.

نوشته شده توسط زن کویر در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۶ |
زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 151 تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 12:00

صفحه بندی