یه پست ادامه دار (2)

خرید بک لینک
خب من مشاور که نیستم ، نویسنده هم نیستم و اونقدر هم شلوغم که نمی تونم خوب وقت بذارم و طبقه بندی کنم. برای همین درهم می نویسم و هر چی به ذهنم میاد میگم. اولویت بندی هم نمی کنم. کامنتها را که خوندم دیدم بعضی چیزا بهتره بیشتر توضیح بدم.

با توجه به اینکه زن و شوهر از دو خانواده با همه چیز متفاوت هستن ، برای شناخت بهتر و رسیدن به نقطه آرامش ، زمان تقریبا زیادی لازمه. منظورم اینه که نمیشه با یه صحبت شبانه تصمیم بگیری که از فردا همدیگه را بفهمیم و همه چی حل بشه. قبلا گفتم که ما آدما خیلی اهل گفتگو نیستیم. با هم حرف می زنیم ولی حرفای روزمره و ضروری. گفتگو یعنی اینکه بدون عصبانیت و گریه و زاری و دعوا بشینیم در مورد مسائلمون نظرات خودمون را مطرح کنیم. نظر مخالف را بشنویم و براش راه حل پیدا کنیم. من کمتر دیدم بین زن و شوهرها چنین فرهنگی وجود داشته باشه. در مورد هر مسئله ای که حرف می زنن و با هم اختلاف نظر دارن به دعوا و گریه ختم میشه. ایجاد فرهنگ گفتگو در خونه هم نیاز به تمرین داره. من و سعید یک شبه به اینجا نرسیدیم. ما هم با وجود اختلاف فرهنگی فاحشیمون زیاد دعوا کردیم و بحث کردیم . ولی چون بدنبال راهکار بودیم کم کم یاد گرفتیم که با هم گفتگو کنیم.

وقتی میگم من تفاوتها را پذیرفتم یعنی واقعا پذیرفتم. و این پذیرش واقعا منو آروم نگه میداره. من سالهاست که وقتی خواهرای دوقلوی عزیزم میان تهران ، میریم خرید و من کلیه خرید اونا را با پول خودم می خرم. آیا این به معنی اینه که اونا پول ندارن ؟ یا اینکه می خوان از من سو استفاده کنن ؟ نه با وجود اصرار اونا من لذت می برم از اینکه براشون خرید کنم. وقتی خودم چنین حسی به خانواده ام دارم چطوری می تونم جلوی سعید بایستم و بگم به خانواده اش کمک نکنه. خب او هم علاوه بر وظیفه لذت می بره از این کارش. اینو در جواب کسایی نوشتم که با کمک به خانواده شوهر حالشون بد میشه. تفاوت عمده ای که خانواده من با خانواده سعید دارن در ابراز مهر و محبته. مامان من کارایی برای زن داداشم می کنه که حتی برای من نمی کنه. چون عاشق عروسشه. آیا من می تونم فکر کنم چرا مادرشوهرم این کارا را نمی کنه ؟ هرگز. خب اون دو تا با هم فرق دارن. مگه من از خانواده شوهرم طلب دارم که توقع داشته باشم؟ می بینین وقتی این تفاوت ها را پذیرفتم واقعا اذیت نمیشم. حالا بریم ادامه ماجرا :

4. حریم خصوصی

قبلا هم اشاره کردم که در مورد یکی بودن حساب مالی من و سعید ، این روش برای ما مفید واقع شده و تو زندگیمون خیلی خوب عمل کرده. ولی به این معنی نیست که من کلا یک قرون پول ندارم. من هر ماه به اندازه ای که فکر می کنم لازم دارم بر میدارم و بقیه شو به سعید میدم. با توجه به اینکه کلیه هزینه های خونه با سعیده ، من پول زیادی لازم ندارم. ولی این به معنای نداشتن حریم خصوصی نیست. اصلا ربطی به هم ندارن. یکی از اصولی که ما بهش پایبندیم داشتن حریم خصوصیه. با توجه به پذیرش تفاوت ها من و سعید می دونیم که هر کدوممون تفریحات و دلبستگی های متفاوتی داریم. از اول قبول کردیم که درسته که باید توی خانواده وقت بذاریم و با هم باشیم ولی یه وقتایی واقعا به متعلق به خودمونه. مثلا تفریح من کافه رفتن و کتاب خوندن و فیلم دیدنه. تفریح سعید ورزش و پرواز و اسب سواریه. هیچ وقت همدیگه را مجبور نمی کنیم که باید بیای و با من تفریح کنی. هر کس تفریح خودشو داره. علاوه بر دوستای مشترکمون ، دوستای خودمونو داریم و باهاشون وقت می گذرونیم. موبایل و کیف و . . . جزو وسایل شخصیمونه و هرگز سعی در فضولی یا کشف چیزی از هم نیستیم. من مسافرتهای تنهایی خودمو دارم که حتی وقتی میرم موبایلمو خاموش می کنم که کاملا استراحت کنم و او هم همینطور. برای وقتایی که داریم به خودمون می رسیم احترام قائلیم. من دوستان مرد زیادی دارم و سعید دوستان زن زیادی داره و صحبت تلفنی ، دیدار و همراهی با اونا هیچ کدوم از ما را اذیت نمی کنه. من به عینه دیدم که وقتی به حریم خودم وارد میشم و هر جوری دلم می خواد وقت می گذرونم ، اونقدر سرحال میشم که تو خانواده زن و مادر بهتری میشم. سعید هم وقتی دو سه روز با دوستاش به دنبال تفریحات خودش میره با انرژی تر و سرحالتر به خونه میاد. توی کار هم کنکاش نمی کنیم. همدیگه را هرگز کنترل نمی کنیم.

5. به دنبال تغییر هم نیستیم

بزرگترین اشتباهی که خیلی ها می کنن اینه که فکر می کنن بعد از ازدواج می تونن همسرشونو تغییر بدن. خود من همین اشتباهو کردم. عاشق سعید بودم و از طرفی می دونستم با یک خانواده فوق مذهبی طرفم. ولی تو دلم می گفتم بعدش عوضش می کنم. اختلاف نظر از روز اول پیش اومد. سر حجاب ، سر نوع برخورد ، سر رفتار و سر هر چیزی ما با هم مخالف بودیم. خیلی طول کشید تا با هم حرف زدیم. بیشتر با آدمها معاشرت کردیم. کتاب خوندیم. سفر رفتیم و کلی دعوا کردیم. من از حق و حقوقی که فکر می کردم حقوق مسلم منه کوتاه نمی اومدم. حجاب نمی خواستم. زن راحت و آزادی بودم. و همه اینها سعید را با اون تفکر بسته و مذهبی اذیت می کرد. ولی کم کم سعید متوجه شد که من چیز زیادی نمی خوام. من حقوق خودمو می خوام. بدون اینکه به کسی آزار برسونم. و منم فهمیدم که سعید حق داره اعتقاداتی داشته باشه که با من فرق داشته باشه. دو سال اول زندگیمون خیلی با هم حرف زدیم. و بالاخره به تفاهم رسیدیم. ولی مسئله این بود که من سعیدو عوض نکردم. سعید با مطالعه و رفت و آمد و سفر و . . . خواسته خودش نوع تفکرش را تغییر داد. و این اشتباهیه که خیلی ها در مورد عوض کردن همسرشون می کنن

ادامه دارد . . .

زن کویر نوشت : واقعا سرم شلوغه. کار زیادی دارم و دارم از خستگی جون میدم . کار خونه ادامه داره و هنوز تعمیرات تموم نشده. بچه هام خسته شدن و رفتن یزد و حسابی دلتنگشونم. بازم غر بزنم ؟

نوشته شده توسط زن کویر در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ |
زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 151 تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 12:00

صفحه بندی