دنیای جدید

خرید بک لینک

باور کنین در همین پروسه تعمیر خونه من چیزهایی را کشف کردم که شاید اگه این بازسازی اتفاق نمیفتاد هیچ وقت نمی فهمیدم. قبل از شروع بازسازی خونه یادتون هست که عجب آدم بی حوصله حال به هم زن چس ناله کنی بودم ؟ راست راست روی زمین خدا راه می رفتم و همه چیزم مهیا بود و بازم کدو تنبل طور تنها کار حماسی که می کردم رفتن به سرکار و شرکت در جلسات متعدد کاری بود. و در نهایت برای ایجاد کمی ماجراجویی ، آشپزی و رختشویی و تمیزکاری هم در کنارش انجام میدادم. و برای از بین نرفتن حس رمانتیکم دیدن فیلم و خوندن کتاب هم اون لابلا جزو برنامه هام بود. ولی شروع عملیات محیرالعقول بازسازی خونه در حالیکه خودت توی خونه ساکنی و کلی وسیله روی هم تلمبار کردی ، دنیای جدیدی را به من نشون داد.

جونم براتون بگه که هرگز فکر نمی کردم که همنشینی و هم صحبتی و دیدن از نزدیک ِ کار ِ کارگران اینقدر به مذاق من خوش بیاد. حالا هر روز توی شرکت نگام به ساعته که تایم کاری تموم بشه و برم خونه و کنار کارگران عزیز ساختمونیم باشم. اگه تعمیر خونه پیش نیومده بود من هرگز نمی فهمیدم که بنایی ، نقاشی ، نجاری ، سیمان کاری ، گچ بری و سرامیک کاری کارهایی خیلی سخت ولی خیلی جالبی هستن. اگه تعمیر خونه پیش نیومده بود من هرگز نمی فهمیدم که در سخت ترین شرایط که ظرفهات ته هال تلمبار شدن و ادویه هات تو اتاق خوابن و گازت تو راهروئه و یخچال تو بالکن و آب تو حموم ، چه جوری میشه با عشق آشپزی کرد و غذای خوبی هم پخت. ساعتها به کار کارگرا نگاه می کنم و پیشرفت تدریجی کار تا ساخته شدن یک چیز جدید برام جالبه. متوجه میشم که اکثر کسایی که کار ساختمونی می کنن به بهونه سختی کار به یه چیزی معتادن. سیگارو نمیگما ، سیگار که کلا دستشونه ولی وقتی به بهونه های مختلف از کار جیم میشن و میرن تو پارکینگ و بعد از چند دقیقه که برمی گردن حسابی روحشون تازه شده ، می فهمم که پای مواد دیگه ای در کاره. با کارگرای افغانی صحبت می کنم و براشون چای میریزم. ممد 19 سالشه و اهل کابله. دو ساله که اومده ایران و تا کلاس چهارم درس خونده. تو شهر خودشون نامزد داره و دلش خیلی برای مادرش تنگ شده. ممد یه کم خُل وضعه و هر چیزی را باید چند بار بهش بگی تا متوجه بشه ولی توی کار اصلا تنبلی را نمی شناسه. موسی 21 سالشه. مال یکی از دهات اطراف کابله. با ممد همخونه هستن. دو تا بچه داره و زن و بچه هاش تو قرچک زندگی می کنن. خیلی خوشگل و خوتیپه و دائم میگه صدای ماهواره را زیاد کنیم که بتونه ترانه گوش بده. وقتی کارش تموم میشه میره حسابی خودشو تمیز می کنه و لباس شیک می پوشه و اصلا بهش نمیاد که کارگر ساختمونی باشه. تا کلاس دهم خونده و زبان انگلیسی هم بلده. از زیر کار تا می تونه در میره و همش کارشو میندازه گردن ممد. اوستای کاشی کار اهل بروجرده و با اکیپش لُری حرف میزنه. اوستای گچ کار ترکه و با اکیپش ترکی حرف می زنه. ما هم که کلا تو خونه یزدی حرف می زنیم. کلا یکی اگه پشت در خونه ما به حرفامون گوش بده فکر می کنه خونه ما به صورت ملوک الطوایفی اداره میشه. یه جورایی بین المللی هستیم . حجم کارای فیزیکی ما چهار نفر تو این مدت برابر با کل فعالیتهای فیزیکی عمرمونه. یعنی غروب که کارگرا میرن تازه کار ما شروع میشه. مثل کولی ها هر روز باید کل وسایل زندگیمونو به نیش بکشیم و از این اتاق به اون اتاق و از هال به راهرو ببریم. به اندازه شونصد تا اسباب کشی ما هر شب اسباب کشی داریم. اون وقت جالبه که خسته هم نمیشیم. تا نصفه شب کار می کنیم و حرف می زنیم و می خندیم. کنار هم بودن و کاری متفاوت با زندگی معمولیمون انجام دادن بهمون انرژی مضاعف داده. لابلای کارا موقع استراحت ، چای و میوه می خوریم و سریال شهرزاد یا عاشقانه را هم می بینیم. بعضی شبها هم آخر شب میریم بیرون شام می خوریم. قبل از خواب هم با تنی خسته دوش می گیریم و کنار هم می خوابیم. تابحال هرگز پیش نیومده بود که چهارتایی کنار هم بخوابیم. ولی حالا به خاطر محدودیت جا و جمع شدن تختها ، کنار همیم و تا نصفه شب سر به سر هم میذاریم و می خندیم.

بین کارها اگه پیچی باز شده می بندیم ، اگه جایی نیاز به میخ داره می کوبیم ، اگه وسیله ای باید رنگ بخوره رنگ می زنیم و . . . تقریبا همه مون داریم یاد می گیریم که خیلی کارا را خودمون بلدیم و می تونیم انجام بدیم .این فرصتی که پیش اومده اگر چه آسون نیست و سختی های خودشو داره ولی روز و شبهای خوبی برامون ساخته. دنیای جدیدی که گفتم همین دنیاست.

زن کویر نوشت : دپارتمان کاریم از شنبه عوض میشه. قراره مدیریت داخلی دپارتمانی را انجام بدم که تابحال تو تجربیاتم نبوده. تا یادم میاد من همیشه یا تو پروژه بودم یا مدیر مناقصه . این تغییر شغلی اگر چه چالشهای زیادی به همراه داره ولی همراه شده با تغییرات خونه. تغییر اگر چه سخته ولی همیشه برای من خوب بوده. شما چطور ؟ به تغییر با دید مثبت نگاه می کنین یا منفی ؟

نوشته شده توسط زن کویر در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ |
زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 159 تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 6:53

صفحه بندی