خب مسئله اینه که وقتی وارد تعاریف میشیم می بینیم که مُد به عنوان سلیقه و روش و عادت موقتی است که بر اساس شرایط اجتماعی ، اقلیمی ، فرهنگی و . . . بوجود میاد. جونم واستون بگه که همونطور که عده ای با شروع هر فصل چشمشون به دنیای مُده که چه مدل و چه رنگی مد شده تا بلافاصله تو لباس و کفش و آرایش و مبلمان خونه و زندگیشون استفاده کنن ، اینجانب هم کلا و کماکان بی خیال مُد بوده و هر انچه دل بخواهد می پسندم و استفاده می نمایم. و چیزی که واقعا طی سالیان سال برای من مُده و قدیمی هم نمیشه ، استفاده از رنگهای شاده. یعنی اگه کمد لباسای منو ببینین فقط رنگ سبز و زرد و نارنجی و قرمز وآبی پیدا می کنین . مشکی ؟ قهوه ای ؟ کرم ؟ اَه اَه. دوست ندارم. توی پوشیدن لباسام هم هیچ هارمونی را رعایت نمی کنم . بوده که مثلا با مانتو صورتی و شال آبی و شلوار سبز و کفش نارنجی چونان جعبه مداد رنگی در خیابان قدم رو می کنم و تازه بسی هم فکر می کنم که خیلی هم خوشتیپم. هر رنگ سایه و ریمل و رژگونه و آرایشی هم که مد میشه بنده در کمال ناتوانی و ناواردی در امر خطیر آرایش به همون ماتیک قرمز و ریمل مشکی اکتفا نموده و دِمُده طور برای خودم می پلکم. وسایل خونه ؟ بعله وسایل و مبلمان خونه ما هم دست کمی از دنیای نقاشی ها نداره. یک دست مبل بنفش ، یک دست مبل سبز ، میز ناهار خوری سفید و صندلیهای قرمز . . . دیگه نگم ؟ چشم دیگه نمی گم.
حالا ببینید دخترک جوان و مدعی مد و معمار بنده چه خون دلی می خوره از دست مامان رنگارنگش. چند سال پیش خونه جدیدی که خریدیم را بنده با سلیقه خودم بازسازی نمودم و نتیجه چیز شگفت آوری از نظر خودم و دیوانه کننده از نظر دیگران دراومد. یک اتاق صورتی ، یک اتاق نارنجی ، یک اتاق بنفش ، سالن سبز و نارنجی و آشپزخونه آبی تحویل خانواده دادم و تا وقتی که در اون خونه زندگی می کردیم فحش خوردم که همه را با این رنگها بیمار کرده ام. خلاصه حالا که در حال تخریب و بازسازی خونه هستیم ، مهمترین بخشش خرید سرامیک و انتخاب رنگ ملزومات و وسایله و با توجه به سو سابقه اینجانب در امر خطیر طراحی داخلی ، تصمیم بر آن شد که دلارامم ، دخترک معمارم پروژه طراحی را به عهده بگیره و اینجانب هیچ دخالتی نکنم. و یک هفته هست که دلارام کلا در بازارهای کاشی و سرامیک و نمایشگاه می گرده و طرح می زنه و انتخاب می کنه و انتخابشو خط می زنه. والا اگه به من بود تو یک ساعت هر چی سرامیک قرمز و نارنجی بود را انتخاب کرده بودم. آخه من نمی فهمم چرا اینقدر از رنگ گریزونیم. همه طراحی های داخلی پر هستن از قهوه ای و مشکی و سفید. رنگهای دلگیر و خنثی. اون وقت میگن من بد سلیقه ام.
وسط این همه کار هم دیشب برای آخر هفته به یک مهمونی تولد توپ دعوت شدیم. جمشید که زنگ زده بود تا برای تولد زنش دعوتمون کنه حسابی خوشحالم کرد. به قول سعید بین این همه کار یه مهمونی خیلی می چسبه. ولی در پایان مکالمه جمشید گفت تِمِ مهمونی رنگهای سیاه و سفیده و همه باید لباسهای سیاه یا سفید یا ترکیبی از این دو رنگ بپوشن. نمیدونم ننه جمشید تو اقلید فارس مهمونیاش با تم بوده یا ننه سمیرا تو گلپایگان همه دورهمیاش با تم بوده. یعنی وقتی یه چیزی اون ور دنیا مد میشه ما تا عَنشو در نیاریم ول نمی کنیم. البته که چاردیواری و اختیاری و به من فضول ربطی نداره. ولی فوری نیشم بسته شد و به جمشید گفتم راستش ما خیلی کار داریم و وقت نمی کنیم. بیایم. تازه وقت هم داشته باشیم ترجیح میدیم جایی بریم که لباسامونو خودمون انتخاب کنیم. فکر کنم دلخور شد طفلکی. احتمالا بد گفتم.
بعد نوشت : دلارام کلی دعوام کرد که چرا دعوت جمشیدو نپذیرفتم. هیچی دیگه زنگ زدم به جمشید گفتم غلط خوردم . هر رنگی بگین چشمم کور دنده ام نرم می پوشیم و میایم. بچه که نداریم ما دیو دو سر داریم :))

نوشته شده توسط زن کویر در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۶
|
زن کویر...
ما را در سایت زن کویر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 146
تاريخ: سه
شنبه
20 تير
1396 ساعت: 22:16