به عمل کار برآید به سخن دانی نیست

خرید بک لینک

راستش همیشه از اینکه کسی را پیدا کنم که کتابخون باشه و اهل فیلم باشه و حرف مشترک باهاش داشته باشم و گپی بزنیم استقبال می کنم. با یکی از دوستان قدیمی قرار کافه گذاشته بودیم و قبل از ساعت مقرر بهم پیام داد که اشکال نداره اگه یکی از دوستام را هم بیارم ؟ بعدش هم توضیح داد که مرد روشنفکر و اهل مطالعه ایه و بهمون خوش می گذره. خب معلومه که استقبال هم کردم و گفتم چه بهتر. عاقله مردی بود و نشستیم به خوردن قهوه و حرف زدن. اهل مطالعه بود و خوب حرف می زد. از هر موضوعی حرفی برای گفتن داشت و چند تا استناد هم می کرد به فلان کتاب فلان نویسنده و خلاصه خیلی از هم صحبتی باهاش خوشم اومده بود. چند سالی بود که ساکن اروپا بود و برای چند هفته ای اومده بود ایران . من و دوستم هم گوش جان سپرده بودیم به حرفای این آقای اروپا نشین منور الفکر. و دوستم دائم در تائید حرفای این آقا چشم و ابرویی میومد که یعنی دیدی چه آدم روشنفکر باسوادی را آوردم سر قرارمون؟ منم چاره ای جز تائید نداشتم . صحبت از هر چیزی که میشد ایشون با توجه به مطالعاتی که داشت توضیح میداد و منم واقعا داشتم لذت می بردم. تا اینکه صحبت از اعتقادات شد. فوری موضع خودشو روشن کرد و گفت من بعد از سالها مطالعه و تفکر به خداناباوری رسیدم و شروع کرد مستنداتی را در این مورد گفتن. راستش حرفش برام سنگین بود. نه اینکه من آدم خداپرست اهل اعتقادی باشم ولی اینکه با این شدت و حِدت بگم خدا را باور ندارم هم برام سخته. داشت از تجربیاتش و مطالعاتش و . . .می گفت و من و دوستم هم ترجیح دادیم بیشتر گوش بدیم تا چیزی عایدمون بشه و دلایلش را بشنویم. همینطور که داشت تیشه به ریشه هر چی دین و مذهب و اعتقاد و خدا میزد ، نمی دونم چی شد که صحبت از برابری زن و مرد شد. یک دفعه سینه صاف کرد و گفت من به برابری زن و مرد اعتقاد دارم ولی راستش با اینکه 15 ساله که اروپا زندگی می کنم هنوز به زنم اجازه نمیدم که حجابشو برداره! من یک دفعه مثل بادکنکی که سوزن بهش خورده باشه فِسَم خوابید و هاج و واج بهش نگاه کردم. اولش باورم نشد و فکر کردم دارم اشتباه می شنوم. دوباره پرسیدم واقعا تو به زنت فشار میاری که حجاب داشته باشه ؟ گفت البته زنم خودش هم راضیه ولی اگه یه روز بخواد حجابشو برداره من حتما مخالفت می کنم. گفتم خب بر چه اساسی به خودت حق می دی برای یک نفر تعیین تکلیف کنی و نوع پوشش را مشخص کنی. شروع کرد از آیه قران گرفته تا صحبتهای پیامبر و حدیث فلان امام که بعله حجاب چیز خوبیه. گفتم ولی تو خودت گفتی من به هیچ کدومشون اعتقادی ندارم. نگاه عاقل اندر سفیهی بهم انداخت و گفت اصلا حسم اینو بهم میگه هیچ توجیهی هم ندارم برای این حسم. راستشو بگم واقعا حالم بد شده بود. نمیدونم حجاب زن اون مرد به من چه ربطی داشت ولی احساس کردم چند ساعت وقت عزیزمو تلف کردم که به صحبتهای مردی گوش کنم که خودش هم نمیدونه با خودش چند چنده. به دوستم که حالا نیشش بسته شده بود و داشت به سبیلاش ور می رفت نگاه تندی کردم و گفتم من دیگه باید برم. اون آقا با تعجب پرسید شما واقعا ناراحت شدی ؟ پوزخندی زدم و گفتم واقعا ناراحت شدم.

زن کویر نوشت : همیشه وقتی میخوام به این روشنفکر نماهای منورالفکر نشان اعتماد کنم و حرفاشونو باور کنم مثالی نقض پیش میاد و می بینم بازم همون تفاوت حرف تا عمل . بیخود نیست که همیشه یک شکاف بزرگ بین روشنفکرامون و جامعه مردم عادی بوده. همیشه این تفاوت حرف و عمل خودشو بروز داده. نمونه اش فروغ عزیز که همیشه نمونه یک زن فمینیست و قوی بوده کاشف به عمل اومد که خودش صیغه یک مرد زن دار شده (اگه راست باشه) و حق زن اول اون مردو ضایع کرده.

نوشته شده توسط زن کویر در شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۶ |
زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 166 تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:33

صفحه بندی