داشتم فکر می کردم قبلا ها وقتی یکی از دنیا می رفت چیزی که ازش می موند خاطرات و یادش بود. اگه خیلی آدم اهل امکاناتی بود توی آلبوم عکسها می تونستی عکسشو هم پیدا کنی. کم کم که دوربین فیلمبرداری از یک وسیله حرفه ای و لوکس تبدیل شد به وسیله ضروری خانواده ها ، توی فیلم های تولد و عروسی هم می تونستی فرد متوفی را ببینی و ازش یاد کنی. یادمه وقتی کسی تو فامیل می مرد یکی دو روز بعد از مرگش همه لباساش و وسایلشو هر انچه مربوط به او بود را جمع می کردن و نمی ذاشتن هیچی جلوی چشم بازماندگان باقی بمونه که البته همیشه برام جای سوال داشته.
ولی حالا وقتی کسی می میره کلی حرف و درددل و نقل قول ازش می مونه. فکر کن مثلا من بمیرم . مرگی هم باشه که بهم فرصت نده که دور و بَرَمو جمع و جور کنم. اون وقت فکرشو بکن به جز دفتر خاطرات و سررسید هایی که هر ساله پر کردم ، کلی فایل کامپیوتری ، فیلم ، عکس و نوشته دارم. توی گروههای مختلفی که عضوم کلی اظهار نظر دارم. اینستاگرامم پر از پرحرفی و عکس و فیلمه. و تازه این وبلاگ و نوشته هام هست که هر روز هر کس بهش برسه می تونه روزنگاری هامو بخونه. جالبه نه ؟ از وقتی فهمیدم یکی از دوستان وبلاگ نویس از دنیا رفته روزی چند بار میرم به وبلاگش سر می زنم .باورم نمیشه که مرده. چون از نظر من ِ خواننده ، پستها و نوشته های او هستن که دارن با من حرف می زنن. انگاری که هنوز زنده هست و ممکنه فردا پست جدیدی بذاره.
با این حساب و امکانات دنیای امروز کسی که می میره کلی چیز جا می ذاره که قابل پاک کردن و از بین بردن نیست. این قضیه وحشتناکه . نیست ؟ یه جور حس جاودانگی به آدم میده. و جاودانگی از نظر من حس وحشتناکیه.
زن کویر نوشت : به شدت فکرم درگیر مرگ و زندگی شده.
نصیحت نوشت : آقا بریم تو نوشته ها و فایلامون بگردیم چیز آبرو بَری اگه داریم پاک کنیم . مرگ خبر نمی کنه :)
برچسبها: مرگ

نوشته شده توسط زن کویر در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶
|
زن کویر...
ما را در سایت زن کویر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 162
تاريخ: چهارشنبه
10 خرداد
1396 ساعت: 18:27