ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

خرید بک لینک

خب همه پدر و مادرا خوبن . همه پدر و مادرا خوبی بچه هاشونو می خوان. ولی ممکنه روش برخوردشون با بچه درست نباشه یا بلد نباشن. اینو وقتی فهمیدم که خودم مادر شدم. قبول دارم. همه شون عالی ان. ولی بعضی از پدر و مادرا یه جور دیگه ای هستن. انگار چند بار تو زندگی قبلیشون پدری یا مادری کردن. چون خیلی بلدن. خیلی خوب بلدن .

باباجانم از اون کاربلدهاست. یعنی اونقدر خوب بلده پدری کنه و اونقدر خوب بلده شوهری کنه و اونقدر خوب بلده زندگی کنه که گاهی وقتا من با خودم فکر می کنم شاید تو زندگی های قبلی تمرین کرده. من و خواهرام و آقاداداشم خوب می فهمیم این بلد بودنو. مگه میشه یه بابا اینقدر خاطره ساز باشه؟ برای هر کاری تو زندگیمون اونقدر با عشق برخورد کرده که برای همه مون شده خاطره. خاطره های مشترک.

مثلا برای صبحونه خوردنمون. هر روز که باید می رفتیم مدرسه ، مامان در حالیکه داشت ناهار ظهرو تند تند اماده می کرد که به سرکارش برسه ، باباجان صبحونه ما را با حوصله حاضر می کرد. برای من ساندویچ نون و پنیر و گردو ، برای آقاداداشم نون و پنیر و خیار و برای خواهرام املت درست می کرد. چنان با حوصله و عشق صبحونه هامونو حاضر می کرد و بسته بندی شده روانه کیفهامون می کرد که بعد از اون سر هر سفره صبحونه مون به یادش بودیم و هستیم. یا مثلا حموم رفتن. یکی از تفریحات بزرگمون حموم رفتن با باباجان بود. توی حموم یه تشت آب کف درست می کرد و اونقدر باهامون کف بازی می کرد که خسته می شدیم. بعدش هم با حوصله ما را می شست. هیچ مناسبتی را فراموش نمی کنه. تولدهامون ، تولدهای بچه هامون ، سالگردهای ازدواجمون . قبلا برامون نامه های عاشقانه می نوشت ولی حالا به مدد شبکه های مجازی هر روز برامون پیامهای عاشقانه می نویسه. خاطراتی که من از بچگی و باباجانم دارم ، دلارام هم از باباجان داره. یه جور بابای تمام و کماله. یه جوری بی عیب و نقصه . یعنی نباید یه بار اخم کنه ؟ یه بار صداشو بلند کنه ؟ یه بار خسته باشه ؟ حتی الان که سنش هم بالاتر رفته کافیه بچه ها یه چیزی هوس کنن. بلافاصله میره و اون چیزو پیدا می کنه و می خره. خستگی ناپذیر طور بابایی می کنه.

نه اینکه فقط بابا بودنش خوب باشه. شوهر بودنش هم نمونه است. همیشه عاشقه. همیشه عاشقانه مامانو نگاه می کنه. همیشه عاشقانه با مامان برخورد می کنه. چشماش همیشه پر از شور عشقه. از متنهای عاشقانه ای که هنوز برای مامان می نویسه می فهمیم. مثلا وقتی بیرون از خونه هست و می خواد بپرسه چیزی لازم نداریم ؟ حتما تو پیامش می نویسه عشقم یا نفسم یا عزیزترینم .

باباجانم با زندگی هم همینجور برخورد می کنه. عاشق زندگیه. اینو وقتی با گلدوناش حرف می زنه می فهمیم. وقتی ساعتها میشینه به گل و گلدون و باغچه ها می رسه می فهمیم. وقتی از هر فرصتی برای لذت بردن استفاده می کنه می فهمیم. خلاصه کنم باباجانم زندگی کردنو بلده. هر کسی بلد نیست زندگی کنه. هر کسی نمی تونه اینقدر محبوب دلها باشه. نمیشه همه از یه نفر اینقدر راضی باشن. ما ، مامان ، فامیل ، دوستاش ، آشناها و همه. این همه محبوبیت وقتی پیش میاد که زندگی را بلد باشی.

صبح که بیدار شدم سری زدم به گروه خانوادگیمون که صبح بخیر بگم. دیدم پر شده از پیامهای خواهرام و آقاداداشم و دامادها و عروسمون برای تولد باباجانم. یه چیز تو همه پیامها مشترک بود. خاطرات مشترک. همه از بخشهایی از خاطراتشون از محبتای باباجان نوشته بودن که با هم مشترک بود. اشک از چشمام جوشید. چقدر خوشحالم که دختر چنین باباجانی هستم. چقدر خوشحالم که کاملترین و پررنگ ترین تجربه پدر داشتن را دارم. این مرد خودِ خودِ خورشیده.

تا باهاش تماس می گیرم مثل همیشه با قربون صدقه و صدایی پر از گریه شوق سلام می کنه. "باباجانم تولدتون مبارک " . میگه از دیشب دارم پیامهاتونو می خونم و اشک خوشحالی می ریزم. چقدر خوشبختم که شماها را دارم. میگم عزیز دل دختر ، این نتیجه عشقهاییه که شما به ما دادین. این نتیجه یک عمر بابا بودن خودتونه. چون خیلی خوب بلدین بابای جان ما باشین.

زن کویر نوشت : جونم فدای باباجانم . تولدت مبارک بزرگمرد زندگی من.

نوشته شده توسط زن کویر در سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۶ |
زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 18:27

صفحه بندی