شبها می بافم و می بافم. یعنی بزرگترین دلخوشی شبانه روز من بافتن است. چنان با سرعت و با دقت و با لذت می بافم که گاهی اطرافیانم تعجب می کنن. سعید هراز گاهی می پرسه : خسته نیستی ؟ تازه که از سر کار اومدی. خب درست بشین فیلم ببین چرا با بافتنی فیلم می بینی؟ دخترکم با تعجب از سرعت بافتنم هربار می پرسه این دفعه چی می بافی. اون یکی تموم شد؟ و رامبدکم .این شیرین زبون من میشینه پای بافتنم. با دقت نگاه می کنه. گاهی حتی بافتنی را از دستم میگیره تا یاد بگیره و چند دانه ای را بافته نبافته از میل بیرون هم میندازه ولی حس می کنم مثل خودم لذت می بره. از اول پاییز دو کلاه و یک شال گردن و یک دست کش براش بافته ام و حالا دارم پلیور می بافم. شال را دور گردن قشنگش میندازه و لبخند رضایت می زنه. براش تعریف می کنم که وقتی همسن او بودم تابستونها می رفتم خونه عباس آقای همسایه بغل دستی و با دخترهاش و مخصوصا طیبه قالی می بافتم. براش میگم که قالی بافی را اونجا یاد گرفتم. و پسرکم با دقت و لذت گوش میده. هر چی من و سعید از خاطرات کودکیمون تعریف کنیم هر چند تکراری باشه باز هم لذت می بره. براش سخته که این همه تفاوت در نوع زندگی ما در بچگی و زندگی خودشو هضم کنه. دائم می پرسه واقعا ؟ واقعا اینطوری بود ؟ من هم سعی می کنم با جزئیات براش تعریف کنم. ازم قول می گیره یک دار قالی کوچک به پا کنم و به او هم یاد بدم. قول میدم. خودم هم عاشق قالی بافتنم. شبها بهش مشق خط میدم. یکی دو خط نستعلیق با خودنویس می نویسم و ازش می خوام اونم تمرین کنه. چپ دسته و گرفتن خودنویس براش سخته. خطش هم خوب نیست. به گمونم به سعید رفته. سعید هم با پسرکم مشق خط می کنه. براش تعریف می کنم که وقتی سواد نوشتن یاد گرفتم باباجان که خطاط استادی بود هر شب به من مشق خط میداد. با قلم خوشنویسی. و هر شب باید یکی دو صفحه خطاطی می کردم. می کردیم. همه ما بچه ها چند سالی علاوه بر ریاضی و حل تمرین های سخت باباجان باید خطاطی هم می کردیم. من عاشق خطاطی بودم. انگشت دست راستم پینه بزرگی داره. شاهدی دال بر علاقه مفرطم به خطاطی . رامبدکم گوش میده. با دقت گوش میده. ولی بی دقت و عجولانه خط می نویسه. من همه این خاطراتو بارها و بارها و با دقت براش تعریف می کنم و عملا سعی می کنم علاقمندش کنم. علاقمند هم میشه ولی پیگیری و سماجت بچگی خودمو نداره. شاید چون اون وقت ما تفریح دیگه ای نداشتیم. و الان رامبد با تبلت و بازی کامپیوتریش و گوگل بازیش سرگرمی جالبتری داره. هر چه اصرار من برای خوشنویسی اش بیشتر میشه کمتر متوجه میشه. هی می پرسه : خب ما دیگه الان برای کار کردن ، نامه نوشتن ، ایمیل زدن و هر کاری با کامپیوتر تایپ می کنیم. پس چرا باید خطاطی کنم و خطم خوب بشه ؟
جوابش از لحاظی درسته ولی بعضی کارها ، چیزها به آدم اصالت میده. عمق میده. مثل ستونهای وجود آدم عمل می کنه. این چیزها را نمی تونم براش توضیح بدم. خطاطی ، بافتنی ، قالی بافی ، کتابخونی ، خیاطی و نقاشی . اینا کارهایی هستن که به نظرم هر کی باید مقداری ازش را بلد باشه. تا اصالت پیدا کنه. هر چی هم که کاراتو با کامپیوتر بکنی بازم یه وقتایی وقتی پشت کامپیوتر نشسته ای حتما باید یه خودکاری ، قلمی دستت باشه و یه تیکه کاغذ داشته باشی تا در حالیکه خیره به صفحه کامپیوتر هستی چند خطی شعری ، جمله ای گهرباری بنویسی. هر چقدر هم کارت با کامپیوتر باشه بازم یه وقتایی ، شبها وقتی می خوای بخوابی باید کتابی بغل دستت باشه تا بخونی ، هر چقدر هم کامپیوتر باز باشی بازم باید یه وقتی شالی ، کلاهی ، دستکشی ببافی تا روحت تازه بشه ، باید چند تیکه پارچه را ببری و بدوزی تا احساس زایش کنی . ولی این حرفها را چه جوری ملکه ذهن پسرکم بکنم ؟
زن کویر نوشت : چند وقتیه که خواننده وبلاگهای یک سری عزیزان بیمار شده ام. عزیزان قهرمانی که از بیماری رنج می برن. یا ام اس دارن یا به خاطر تصادفی زمینگیر شده ان و یا بیماری لاعلاجی دارن. بلد هم نیستم لینک وبلاگهاشونو تو این پست بذارم ولی وقتی می خونمشون و تلاشهای شبانه روزی این عزیزان را برای بهبود و پیشرفت می بینم چیزی جز قهرمان نمی تونم بهشون بگم. براشون آرزوی سلامتی و بهبودی می کنم و ازشون خیلی یاد می گیرم. بخونید این وبلاگها را. من از وبلاگ ویولت عزیز که لینکش تو وبلاگم هست با این عزیزان آشنا شدم. بخونین و با امید به زندگی آشنا بشین.
زن کویر...
ما را در سایت زن کویر دنبال میکنید
برچسب: (52) empty reply from server,52 week money challenge,52 reasons why i love you,52 diet,52 lives,52 week challenge,52 things i love about you,52 c in a p,52 states,52 hertz whale,
نویسنده:
بازدید: 173
تاريخ: دوشنبه
10 آبان
1395 ساعت: 20:27