(42)

خرید بک لینک

اولش که وارد میشه نمی شناسمش . یعنی واقعا نمی شناسمش. کافه –پاتوق همیشگی منه. با توجه به اینکه حداقل هفته ای یکبار به این کافه میرم مشتری های ثابتشو که کامل می شناسم و مشتری های گذری را هم تک و توک می شناسم. وارد کافه که می شه اولش گیجه. داره دنبال کسی می گرده. بعدش منو می بینه و به سمتم میاد. سلامی گرم می کنه و من باز هم با شک و تردید نگاهش می کنم. یک دفعه از زیر صورت تکیده و نحیف و ریشی که از سر کم حوصلگی چند روزه که تراشیده نشده و بدن لاغر و تکیده اش می شناسمش. با تعجب بغلش می کنم. دوست عزیزیه و من واقعا دوستش دارم. تا میشینه قبل از هر حرفی می پرسم چرا این شکلی شده . چه به روزش اومده و چرا اینقدر لاغر شده. هر چند من مخالف سرسخت فضولی در ظاهر دیگران و دادن انرژی منفی به اونها هستم ولی ظاهر تغییر یافته اش اونقدر نگرانم کرده که این سوالات را می پرسم.

می خنده. خنده ای تلخ و ناگوار. قهوه ای تلخ تر سفارش میده و سیگارشو روشن می کنه. از آخرین باری که حدود دو ماه پیش دیدمش حداقل 6-5 کیلو وزن کم کرده. مشکلاتش حل که نشده هیچ حالا خیلی بیشتر هم شده. مهسا پاشو گذاشته روی گلوش و فشار میده. خفقان و اضطراب حاکم بر خونه داره دیوونه اش می کنه. میگه دقیقه به دقیقه کنترل میشم. از وقتی از خونه بیرون میام تا به سر کار برم بهم زنگ می زنه. الان کجایی ؟ رسیدی اداره ؟ الان چیکار می کنی ؟ با کی داری حرف می زنی ؟ چرا می خندی ؟ چرا صدای همکار خانمت میاد ؟ چرا میزتو عوض نکردی و هنوز نزدیک خانم همکارت می شینی ؟ کی میای خونه ؟ الان تو راهی ؟ پس نیم ساعت دیگه خونه ای؟ . . .

و این استنطاق هر روز و هر ساعت ادامه داره. میدونستم که این مشکلو داره. بارها از این مشکلش گفته و نالیده و بارها بهش گفتم با مهسا صحبت کن. بهش بگو که این خفقان آزاردهنده هست. حتی شاید لازم باشه به مشاور مراجعه کنه. مطمئنا خودش بیشتر اذیت میشه و این کنترل ناشی از نگرانی شدید و حساسیت بیش از اندازه اش هست. ولی هر بار گفته من نمی تونم در این مورد با مهسا حرف بزنم . چون ناراحت میشه و بیشتر بهم شک می کنه و روزگارمو سیاه می کنه.

بهش میگم شاید داری خیلی بزرگنمایی می کنی. هنوز حرفم تموم نشده که مهسا زنگ می زنه. کجایی ؟ اومدم کافه . بهت گفتم که با فلانی قرار دارم (چون منو مهسا می شناسه و من ازش 10 سال بزرگترم و به قولش تنها زنی هستم که مهسا اجازه میده با من حرف بزنه مشکلی پیش نمیاد) و یک ساعت دیگه میام خونه. مهسا میگه گوشی را بده به من که مطمئن بشه راست گفته. با سردی باهاش احوالپرسی می کنم . خوشم نمیاد. شورشو در آورده. بعدش بهم میگه دیدی گفتم ؟ ساعت به ساعت تحت کنترلم. تازه وقتی میرم خونه موبایلمو کنترل می کنه.

بهش میگم تقصیر خودته. باهاش حرف نزدی. هنوز هشت سال از زندگی مشترکتون گذشته و تو خسته شدی. برای ادامه این زندگی باید این مشکلو حل کنی. چرا اینقدر از گفتگو می ترسی؟ مگه قراره چی پیش بیاد ؟ تو یه روزنامه نگاری و می تونی با عالم و آدم گفتگو کنی ولی از گفتگو با زن خودت می ترسی؟

میگه از خونه متنفرم. از خونه فراریم. حالم از زندگیم به هم می خوره. ولی عُرضه طلاقو ندارم. از عشقش میگه. چند ماهیه که فکر می کنه عاشق شده. عاشق یکی از همکاراش. و دیوانه وار بهش عشق می ورزه. خواب و خوراک نداره و بر سر دوراهی مونده. تازه داره طعم زندگی را با یک زن می فهمه. زنی که کنترلش نمی کنه و بهش اعتماد داره. شخصیتشو زیر سوال نمی بره و دائما استنطاقش نمی کنه.

بهش میگم این یه سرابه. تو چون مشکل اصلی را حل نکردی و ازش فرار کردی دنبال یک مَفَر بودی. حالا هم آشنایی با این زن فقط و فقط چون کنترلت نمی کنه حالتو بهتر می کنه. تو بچه داری. اهل جدایی هم نیستی. برو مشکل اصلیتو با مهسا حل کن. ببرش پیش مشاور. بذار این وسواس فکریش را درمان کنه.

زن کویر نوشت : من که مشاور نیستم ولی دلم به حالش سوخت. واقعا تحت فشاره . مهسا هم داره اذیت میشه و خبر نداره با همه کنترلهاش باز هم داره آتیش به زندگی خودش می زنه. ولی من اگه جای اون بودم یکبار برای همیشه مشکلمو با مهسا حل می کردم.

زن نوشت : ما زنها گاهی می تونیم در حد یه هیولا بد باشیم. فشار بیش از حد ، کنترل دائمی ، استنطاق و با زور خواستن . گاهی یادمون میره که مردی که داره با ما زندگی می کنه هم حق زندگی داره و باید به زندگی شخصیش احترام بزاریم. دلم برای زن دوم هم می سوزه. نمیدونه که هیچ جایگاهی نداره. مدتی به عنوان آروم کننده دل مرد نقش آفرینی می کنه ولی این زنها جایی تو زندگی مردها ندارن و مرد بعد از مدتی به زندگی خودش بر می گرده. و عذاب وجدانش و شکستن دل برای زن می مونه.

مشکل نوشت : مطمئنم مرد باز هم نمیره با زنش حرف بزنه. حساسیت بیش از حد زنش براش ترس عجیبی ایجاد کرده. این جور مردها ترجیح میدن آرامش را در خونه حفظ کنن و هرگز به گفتگویی که ممکنه به بحث و جدل بینجامه تن نمیدن در حالیکه نمیدونن همین گفتگوهاست که باعث نزدیکی مرد و زن میشه و خیلی از مشکلاتو حل می کنه . هر چند اولش باعث قهر و دعوا و گریه بشه. این اشتباهیه که توی هر زندگی میشه . همسران از گفتگو فرارین

زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: (42) jvc gy,hm170ua,(42) jvc gy,hm170ua 4kcam,(42) network read failed,42 movie,42 inch tv,42 imdb,42 inch led tv,42 inch smart tv,42 wallaby way sydney,42 trailer, نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 12:36

صفحه بندی