گذشته آدم همیشه همراه ادمه. مثل باری بر دوش ادم سنگینی می کنه. هر چی هم بزرگان بگن که گذشته گذشته و آینده نیومده و حال را دریاب ولی بازم هر نشونه ای ، هر اتفاقی، هر منظره ای، حتی یه بو آدمو به یاد گذشته میندازه. البته من خیلی تلاش می کنم تو گذشته گیر نکنم و زمان زیادی را صرف فکر کردن بهش نکنم ولی هویت فعلی زن کویر نتیجه فرایند گذشته و اتفاقاتشه.
داشتم فکر می کردم به دخترکی عزیز دردونه و فرزند اول و نوه اول یه خانواده فرهنگی شهرستانی که همه فکر و ذکرش درس خوندن بود و خلاف سنگینش کتاب غیر درسی خوندن بود. البته تو فانتزیاش و در هر برهه ای از زمان عاشق هم میشد . تو راهنمایی عاشق پسرکی موتورسوار بود که بعد از مدرسه تو کوچه ویراژ میداد. تو دبیرستان عاشق پسرکی بود که هنوزم دوسش داره و براش آرزوی خوشبختی می کنه. تو دانشگاه.... ولی امکانات ارتباطی اون زمان صفر بود. دخترک فقط تو ذهنش عاشق میشد و فارغ. داشتم بهش فکر می کردم که این دختر اخرای دانشگاه واقعا عاشق شد و یه ازدواج غیر سنتی کرد. یه تازه عروس شهرستانی با همه مشخصه های مردم شهرستان. ولی همیشه ته ذهنش یه چیزی بیشتر می خواست. به ارتقای درسی و شغلی و روحی فکر می کرد. تازه ازدواج کرده بود با مردی که قد همه عمرش دوستش داشت ولی تفاوت فرهنگی دو خانواده باعث اختلافات زیاد بین دخترک و مردش میشد. طبیعی هم بود. اوایل ازدواج تا دو طرف همدیگه را بشناسن و بفهمن ، زمان می بره. فقط تفاوت دخترک با بقیه زنها این بود که اگه حقی برای خودش قائل بود کوتاه نمیومد. بحث و جدل و گفتگو زیاد بود. ولی فقط بین دخترک و مردش. هرگز پای خانواده ها وسط کشیده نشد.
این وسط خیلی زود پای یه بچه هم وسط اومد. اومدن بچه و روش تربیتی متفاوت پدر و مادر خودش باعث کلی اختلاف نظر میشه، حالا فکر کنین قبلش کلی هم اختلاف وجود داشت. انکار نمی کنم که سالها دخترک و مردش با هم اختلاف نظر داشتن و چون زندگی مشترک را بلد نبودن، فکر می کردن تفاهم یعنی دقیقا مثل هم فکر کنن.
کم کم دخترک برای ادامه تحصیل به تهران کوچ کرد و چند ماه بعدش مردش بهش ملحق شد. ..... چقدر اتفاقات مختلف افتاد. چند بار از نظر مالی به زیر صفر رفتیم و برگشتیم. کم کم یاد گرفتیم با هم گفتگو کنیم. کم کم یاد گرفتیم تفاهم یعنی همدیگه را بفهمیم. برای هم حقوقی قائل بشیم. به هم زمانهای پرایوسی بدیم. جلو بریم. سختی بکشیم. من اسمشو عشق نمیزارم چون عشق بی منطقه ولی علاقه ای بین ما بود که نذاشت از هم جدا بشیم. ولی بارها تا مرز جدا شدن رفتیم.
اموخته هامون از زندگی بیشتر شد. تجربه هامون بیشتر شد. من جاه طلب بودم و سعید پشتیبان. همیشه منو هل میداد و تشویق می کرد. جایی که خسته میشدم با یه جمله پرانرژی بهم انگیزه میداد.
دوری از شهر و دیار و عدم دخالت خانواده ها و عدم تاثیر پذیری ما از اونا کم کم باعث شد مستقلا زندگی جدیدی بسازیم. زندگی بر پایه افکار و عقاید خودمون. کم سختی نکشیدیم. کم زمین نخوردیم. کم ویران نشدیم ولی اون علاقه ما را سرپا و کنار هم نگهداشت.
چه کارهایی که من کردم. چه ریسکها،چه تغییرات، چه اشتباهاتی کردم، چه فرصت سوزیهایی کردم(به فرصتهای از دست رفته میگن هزینه فرصت دادیم)، چه رفاقتها، چه قهرها، ادمای جدید وارد زندگیمون شون و رفتن یا بیرونشون کردیم و ....
داشتم فکر می کردم این زندگی که الان داریم حاصل روزها و شبهای پر تلاطمی هست. یاد گرفتیم همدیگه را همونطور که هستیم بخوایم. نخواهیم اون یکی را به میل خود عوض کنیم. چند قدم سعید اومد به سمت من، چند قدم من رفتم به سمتش و بالاخره نتیجه شد اینی که هست.
بعدش فکر کردم اگه مثلا بخوام کتابی از روی زندگیم بنویسم یا فیلمی بسازم، اسمش چی می تونه باشه؟ راستش هنوز نتونستم اسمی انتخاب کنم.
برای همین گفتم از شما مخاطبین عزیزم هم بپرسم. این سوال باعث میشه یه دور گذشته تون را مرور کنین و ببینین کجا ایستادین و با خودتون چند چندین. کار سختیه. واقعا سخته که من روی یک زندگی ۴۶ ساله اسم بزارم. اون عسل ریزه میزه عینکی شاگرد اول که تو هر امتحان و المپیادی اول بود و از نظر پدر و مادرش اومده بود تا آرزوهای اونا را به بار بنشونه کجا و این زن مستقل سرکش عصبانی از شرایطِ پر مشغله کجا؟
اون زوج پر اختلافِ پر دعوا و بحث بیست و سه سال پیش کجا و این زوج همراه و همدل و یکرنگ کجا؟
این وسط سالها طول کشید تا اشتباهات خودمو سعیدو ببخشم و بپذیرم انسان اشتباه کردنش طبیعیه. خیلی چیزا یاد گرفتم و هنوز خیلی چیزا را بابد یاد بگیرم.
امیدوارم شما هم با سوال من گذشته را اسکن کنین و به اسم درستی برسین. اسمش مهم نیست. مهم اینه که گذشته را منصفانه بررسی کنین. و بعدش بزارینش کنار و بیاین تو حال و تلاش کنیم کمتر اشتباهات گذشته را تکرار کنیم.
زندگیتون پر از عشق و آرامش
خواهش نوشت: جون هر کی دوست دارین پای وبلاگ نویسای دیگه را اینجا وسط نکشین. برین تو وبلاگ خودشون نظر بدین. اینجا وبلاگ زن کویره و فقط در مورد موضوعات خودمون حرف بزنیم. این همه مشکل و بیداد و درد و رنج داره دور و برمون اتفاق میفته و حال همه مونو بد می کنه. دیگه خودمون تو این فضا دامن نزنیم
چالش نوشت: بحث و گفتگو و نقد کردن قواعدی داره. به هم فحش ندیم. بد و بیراه نگیم. انگ نچسبونیم. صبور باشیم و پاسخ هم را متمدنانه بدیم. بالاخره از یه جایی باید شروع کنیم
رقص نوشت: من کاری به شاخ مجازی ندارم. وقت زیادی هم برای بودن تو اینستاگرام ندارم. ولی واقعا همه مشکلات مملکت یه طرف ، گرفتن دخترکی هفده ساله که تنها گناهش رقصیدن تو فضای مجازی بوده و آوردنش تو تلویزیون و ترسوندن و تحقیرش همه مشکلاتو حل می کنه؟ چرا برای جرم(اگه جرمی صورت گرفته) هم تبعیض؟ چرا به راحتی مائده هژیری را گرفتن و تو تلویزیون هم نشون دادن ولی سعید طوسی داره راست راست راه میره؟ همه چیزمونو گرفتن. آزادیهای زنانه را که حق انسانیمون بود گرفتن ولی رقص یه هنره. همه مون می تونیم تو خونه هامون برقصیم و زنانگیمونو زنده نگه داریم. هر چند رقص یه هنره و زن و مرد نداره
زنانه نوشت: چهار تا پارچه خنک با رنگهای شاد خریدم برای مانتو. امروز می خوام یکیشو بدوزم. زنانگیم را تقویت کنم. یکی از کارایی که عاشقشم خیاطیه. پارچه هامم از گاندی می خرم. آبی آسمونی، شیری، صورتی و سرخابی چهار رنگیه که خریدم و البته دو تاش برای دلارامه. نه چهارتاش برای دلارامه و من ازش قرض می گیرم:) اونایی که دختر بزرگ دارن حرفمو می فهمن:)
خواهش نوشت: تو دو پست قبلی هم گفتم. من یه پست در مورد نظر شخصیم و نوع روابط زن و مرد و اجحافی که در حق زن میشه نوشتم. بعدش دیدم ظرفیت بحث در این موضوع فعلا وجود نداره و فوری حذفش کردم. اونایی که تو اون فرصت خوندنش به خواسته من احترام بزارن و فعلا در موردش بحث نکنین. اون پست خیلی خام بود و باید کامل ترش کنم. به وقتش میزارم.
هر صحبت و بحثی تو وبلاگ من آزاده ولی در مورد موضوع پستم باشه. چند نفری ازم خواستن در مورد بعضی موضوعات بنویسم. چشم می نویسم ولی سر فرصت. و لطفا لطفا حرمت همدیگه را تو کامنتها حفظ کنین. منم سعی می کنم . مهربانی در این دوره وانفسا مثل آب روی آتیشه. با هم اختلاف نظر دارین؟ مخالفت دارین؟ طبیعیه. خیلی طبیعیه. ولی به هم با توهین به شخصیت هم چیزی را ثابت نمی کنین
دیگه حرفی نیست. نمک در نمکدان شوری نداره . دل من طاقت دوری نداره:)
زن کویر...
ما را در سایت زن کویر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 197
تاريخ: شنبه
23 تير
1397 ساعت: 20:22