نمیذارن آدم آب خوش از گلوش پایین بره که. اینجا وبلاگستانه. اینجا یه عده مثلا انسان باسواد و دست به قلم
جمع شدن که از زندگی و عشق و امید و زیباییهاش و متقابلا بدیها و سختی هاش بنویسن. هر کسی یه روش و یه مَنِشی تو وبلاگ نویسی داره که محترمه. یکی از روزمره هاش میگه ، یکی از مسائل اجتماعی ، یکی ادبی و فرهنگی و یکی هم آشپزی و .... مخاطبان و کامنت گذاران هم بر اساس نوع نگرش و نزدیکی افکار و عقایدشون وبلاگها را انتخاب می
کنن و می خونن. بعضیا خاموش می خونن. بعضیا کامنت میذارن. بعضیا موافقن و بعضیا نقد می کنن. این از بدیهیات وبلاگ نویسیه. الان میگین زن کویر دیوونه شده ، داره برامون درس وبلاگ نویسی و کامنت گذاری میده. یه ذره صبر کنین می فهمین که دیوونه م کردن.
1. من به هر نوع وبلاگی سر می زنم. چه اونایی که باهاشون هم عقیده ام و چه اونایی که باهاشون مخالفم. دوست دارم بدونم هر کسی چجوری فکر می کنه و آدمایی که متفاوت فکر می کنن چه دغدغه هایی دارن. تو اینستا هم همینطوریم. همونطور که مثلا مهراب قاسمخانی و ژوله و ساقی سلیمانی و .... را فالو می کنم پیج چندین خانم و آقای طلبه و روحانی هم فالو می کنم. گاهی برای وبلاگا کامنت میذارم. گاهی نمیذارم. ولی اگر کامنتی بذارم حتما با نام زن کویر و حتما با آدرسم میذارم.
2. سالها پیش حدودای 84-89 که اوج وبلاگ نویسی بود، وبلاگ نویس های قدری داشتیم. زنها و مردای خوش قلم و دانا و توانا که دیگه کوچ کردن به فضاهای دیگه مجازی و از بینشون مثلا آلما توکل مونده و کامشین(kamshin دات blog دات ir ) و نبمه جدی ( که متاسفانه فعلا بسته ) و خشت و نازلی و ... چند وبلاگ عالی دیگه . ولی از همون موقع یاد گرفتیم با هم بحث کنیم. کامنت بذاریم . نوشته های همدیگه را نقد کنیم. کامنتهای وبلاگها اکثرا باز بود و کسی نگرانی نداشت. تهمت و دروغ و افترا وجود نداشت. و یا اگه بود خود به خود حذف میشد. من از همون سالها خیلی چیزا یاد گرفتم ، با دوستان خیلی خوبی آشنا شدم که هنوز هم ارتباط دارم و حتی دوستیهای مجازیمون به دوستیای خانوادگی منجر شد. ولی الان مخصوصا این اخیرا فضای مسموم چندش آوری حاکم شده بر وبلاگستان که هر چی می خوای خودتو ازش دور نگه داری بازم لِنگتو می گیرن می کشن وسط.
3. چند وقت پیش با وبلاگ اینک آشنا شدم. از ناراحتیها و دردها و رنجهاش ناراحت می شدم و حتی کامنت دلداری هم میذاشتم. حتی همینجا تو وبلاگ خودم معرفیش کردم و گفتم برین به عنوان همجنستون بخونین و به دلش آرامش بدین. همون وقتایی بود که شوهرش دنبال منشی خودش بود و بعدش کلاه شرعی سرش گذاشت و زن گرفت و . .. که ذره ای به من ربط نداره و کم کم دیدم اینک آروم شده و یا داره خودشو آروم میکنه. حالا به هر روشی. یکی با جدایی و دعوا و طلاق آروم میشه ، یکی با روانپزشک و قرص و دارو ، یکی هم مثل اینک با کمک اعتقاداتش و شرع و احکام اسلامی من در آوردیِ زن ستیزانه . باز هم به من چه. فقط یکبار براش کامنت گذاشتم و گفتم نوع صحبتش در مورد دختران سن بالای مجرد خیلی توهین آمیزه و قرار نیست هر دختر مجردی آرزوی ازدواج با شوهر چروکیده دست خورده یکی دیگه را داشته باشه.(البته محترمانه کامنت گذاشتم. الان عصبانیم) . اینک اون وقتی که کامنتاش باز بود خیلی منصفانه همه کامنتها را میذاشت و جواب میداد. بعدش هم مدتی بهش سر نزدم تا اینکه فهمیدم کامنتاشو بسته و با خودش و زندگیش به صلح رسیده. مبارکش باشه. چون حرفایی که در توجیه کار شوهرش می زد را فقط به دین و ایمان وصل می کرد ، دیدم دیگه خوندن نداره. ولی براش خوشحالم که آروم شده. همین. یکی دو بار هم چند نفری خواستن شیطنت کنن و اینجا از اینک حرف زدن که خواهش کردم اینجا وبلاگ زن کویره و لنگ کسی را وسط نکشن.
4. مدتهاست وبلاگ نازلی را می خونم. قلمش را دوست دارم. دغدغه هاشو می پسندم. دختر قوی و مسئولیت پذیری به نظر میومد و پیگیرش بودم. کم کم ارتباطمون دوطرفه شد و کم کم شدیم دوست تلفنی که ماهی یکبار اگه وقت من یا اون اجازه بده چند دقیقه ای صدای همدیگه را می شنویم. هر جا هم باهاش مخالف بودم تو کامنتم نوشتم .
5. آبی عزیز چند ماهیست که وبلاگ منو پیدا کرده یا شاید قبلا می خونده و بعدش کم کم برام کامنت گذاشت. از کامنتاش نظرم بهش جلب شد. برای هر کامنتی وقت میذاشت و با با حوصله و دقت می نوشت. و این برای من خیلی مهم بود. کم کم دیدم تو وبلاگای دیگه هم اگه آبی کامنت میذاره ، کامنتش خوندنیه. هیچ شناخت دیگه ای ازش ندارم ولی به خاطر نوع نگارش و قلمش بهش احترام میذارم و دوست دارم همیشه خواننده وبلاگم باشه. چند بار هم ازش خواستم با این قلم خوبش وبلاگ بزنه که برام توضیح داد چرا وبلاگ نمی زنه.
6. یهو چند وقت پیش دوستان کامنت گذار اومدن یه آدرسی دادن و گفتن اونجا در مورد تو می نویسن و فحش میدن و دروغگو خطابت می کنن و . . . . منم از سر کنجکاوی رفتم دیدم چه خبره اونجا. یه عده نقطه و دو نقطه و ستاره و خط تیره (حتی جرات نمی کنن اسم آدمیزاد روی خودشون بذارن) نشستن بساط سبزی پاک کردنو باز کردن و منو محاکمه می کنن و به نازلی می تازن و به آبی تهمت می زنن و ... خلاصه شاخ در آوردم. همون موقع تعداد دلواپسان و زامبی های وبلاگ خودم هم زیاد شده بود که مجبور شدم کامنتهامو ببندم و بعد از خوندن تائید کنم. کاری که در تمام دوران وبلاگ نویسیم نکردم. ای بابا. ما نشستیم اینجا در مورد شوهر و بچه و کار و زندگی و آشپزی خودمون می نویسیم ، یه عده رفتن اونجا شماره شناسنامه و دور کمر و سایز سوتین منو در آوردن و بدون توجه به اینکه آیا من راضیم یا نه ، همینطور می نویسن و می نویسن. راستش عصبانی شدم و تو وبلاگ خودم عکس العمل هم نشون دادم. ولی اونقدر ارزش اون وبلاگ و صاحبش و کامنت گذاراش پایین بود که نتونستم خودمو راضی کنم اونجا کامنت بذارم. بوی خلا میداد. بوی خلاهای قدیمی خونه های قدیمی. سه دسته هم ایجاد شده بودن و یه عده مثلا پته نازلی را روی آب می ریختن و یه عده هم پته آبی را و یه عده هم منو روسا و بی آبرو می کردن !!! غافل از اینکه اگه اون چیزی که اونا به اسم آبرو دارن ، واقعا آبرو باشه من دلم می خواد بی آبروترین زن دنیا باشم که شبیه اونا نباشم. که راستش وقت و حوصله خوندنشو نداشتم و نخوندم. خدا را شکر صاحب وبلاگ ، بیماریهای مردم آزاریش بهتر شد و اومد نظرات وبلاگشو بست. و اون مریضای نقطه دار و بی نقطه بدون جا و مکان شدن.
7. دوباره چند روز پیش دیدم کسی بنام بانو اومده برای من کامنت گذاشته که حرفای من باور کردنی نیست !! چیش باور کردنی نیست ؟ اینکه شب شام می پزم ؟ صبح سر کار میرم ؟ با همسایه مون سفر رفتم ؟ . . . رفتم ببینم این بانوی علیا مخدره کیه که منو دروغگو خطاب می کنه که دیدم واویلا یه خلای دیگه باز شده. اسم خودشم گذاشته بانو!(آخه بانو فاکتورهایی داره که یکیش هم تو نداری). یه بیکار مریضی وبلاگ زده که جلوی تبلیغات دوهمسری اینک را بگیره. آخه زن نا حسابی ، مرد اگه بخواد کاری بکنه ، می کنه. زن هم همینطور. کسی قرار نیست با فحشهای تو و ادبیات پر از عصبیت و مریض تو هوشیار و عاقل بشه. گیرم که خانمها اومدن با تو همکلام شدن و به اینک فحش دادن بعدش چی میشه ؟ شوهراشون دربست مال خودشون میشه ؟ دیگه نگران از دست دادن شوهراشون نیستن ؟ چرا یه کم فکر نمی کنین ؟ شعورتونو بالا نمی برین ؟ مرد اگه همسرشو نخواد و چشمش دنبال یکی دیگه باشه ، نمی تونین با فشار و زور و اجبار و شورت توری و ماتیک قرمز و شام عالی نگهش بدارین. مغرور باشین. به انسان بودن خودتون احترام بذارین. اگه براتون سخته که مردتون بره سراغ زن دیگه ای ، وقتی رفت ، با تیپا و اردنگی از دل و زندگیتون پرتش کنین بیرون. وابستگی مالی بهش دارین ؟ میدونم این نقطه ضعف زنهاست و قانون هم بر علیه زنهاست. ولی حداقل آزاده و سربلند باشین. تو خونه اش بمونین ولی به زور و فریب و تهدید و ... متوسل نشین. حالا این خانم بانو یه خلا ساخته ، یه چند نفری هم دورش جمع شدن همگی با هم اینک را اعدام صحرایی می کنن. به من چه ؟ اونقدر بنویس و فحش بده تا جونت در بیاد. ولی تو وبلاگ من نیا و به من معمولی که دارم ساده زندگیمو می کنم دروغگو نگو.
8. دوباره بی خیال شدم تا اینکه دیدم دارن دسته بندی نازلی-آبی را میارن تو وبلاگ من. بعدشم یه فرزانه نامی که خدا ازش نگذره و فکر می کنه وسیله ای از طرف خداست تا همه چشمها را باز کنه ، اومد با شیطنت تو کامنتش بجای آدرس وبلاگش آدرس اینستای سعیدو گذاشت و شروع کرد از آبی بد گفتن. منم که تنم نمی خاره برای اعصاب خردی. راستش همین الانش فکرم مشغول قسط بانک رفاهمه که عقب افتاده و ندارم که بدم. برای همین خیلی محترمانه جوابشو دادم و گفتم پیج شوهرم عمومیه و سعید شخصیت مستقلیه و اگه دلش خواست می بنده و نیازی به دلسوزیای اون نداریم. روشنگری فرمودن که آبی همون زن سومه. والا من زن سوم و چهارم را نمیشناسم که بدونم آبی کی می تونه باشه. براش هم توضیح دادم که این اسمها همه مجازی هستن و مهم نیست اسم هر کی چی باشه ولی آبی برای من محترم و متینه و تا برعکسش ثابت نشه دوست مجازی عالی برای منه. این فرزانه نامرد هر کی هست منو خوب می شناسه ولی من نمیدونم کدوم لقمه حرومیه . من هرگز هیچ حروم زاده ای را بنام فرزانه نمی شناسم. آدرس اینجا را داد.
8. داستان از اینجا شروع میشه. تا حالا مقدمه بود. دیشب یهو این آدرسو باز کردم که ببینم چی هست ؟ دیدم آخرین پست این خلا همون کامنت فرزانه کذاییه به من و بد و بیراه و فحش و تهمت و افترا به آبی. اون وسطا اسم منم هی برده میشه. اصلا بوی گند این خلا اونقدر بد بود که نتونستم طاقت بیارم. این حشره های تپل پاکوتاهو دیدین تو کارتونا که مدفوع حمل می کنن و می خورن ؟ دیدم یه عده از این حشره ها نشستن تو این خلا بنام عاشقان اینک و همینطور دارن گُه این و اونو می خورن. دماغمو گرفتم و پاچه هامو زدم بالا و با بدبختی رفتم میون کثافتشون و یه کامنت گذاشتم به این مضمون : این اولین و آخرین کامنت من به شماست. پای منو اینجا باز نکنین. من نه فرزانه را می شناسم و حرفاش پشیزی برام ارزش داره. برای آبی احترام قائلم . و حیفه که اسم آدمایی مثل زن کویر و عسل و عسلی و آبی و نازلی تو این خلا برده بشه. فکر می کردم تخمشو دارن و کامنت منو میذارن. امروز دوباره با ماسک و دستکش یه نظری گذرا انداختم ببینم این حشرات گه خور(اسم این حشرات چیه ؟ ) کامنت منو گذاشتن یا نه ؟ که دیدم واویلا. حشره فرزانه شده دلسوز من و نگران اینه که آبی بره تو اینستای سعید و اونو از راه به در کنه و نقطه و سه نقطه و .... همینطور دارن وز وز می کنن و گه می خورن. صاحب وبلاگ هم چند جا نوشته که زن کویر اومده التماس کرده که اسم منو تو این وبلاگ نیارین و زن کویر از آبی می ترسه و ترسوئه و فیلان. خلاصه من اینجا نشستم کشکمو می سابم و زندگیمو می کنم. یه عده حشره دور هم جمع شدن و گه خوری می کنن. آخه حشره گه خور ، تویی که جیگرشو نداری کامنت منو تائید کنی ، من از کی می ترسم ؟ از یه اسم ؟ از آبی ؟ از نویسنده ای به اون خوبی ؟ یا تو ترسویی که یه دونه کامنت منو تائید نکردی ؟
زن کویر نوشت : من هر جا کامنت میذارم با اسم زن کویر و حتما با آدرسم میذارم. کامنتایی که بنام من دارن تو خلای مذکور میذارن مشخصه که مال من نیست.
لازم بود بنویسم. وگرنه دیوانه می شدم. آخه اینجا کجاست ؟ بدبختا ، بیچاره ها ، گه خورها ، حشره های بدبو و متعفن ، در بدترین شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی داریم به سر می بریم. فشار گرونی و بیکاری و فقر و چند دستگی و دزدی و اختلاس و پایمال کردن حقوق زنها و کلا انسانها به آخرین حدش رسیده. همین چند روز پیش دخترک هفده ساله نوجوون را گرفتن آوردن جلوی تلویزیون و اشکای بچگونه شو به ما نشون دادن تا بهمون بفهمونن زن حق زندگی نداره. اون وقت شما بوگندوها به جای اینکه از سوادتون ، از قلمتون ، از امکاناتتون استفاده کنین به هم یه کم مهر بدین ، یه کم محبت کنین ، یه کم ئنبال حل مشکلات هم باشین ، دنبال احقاق حقوق زنان باشین ، دنبال بازی کردن حتی یه نقش کوچیک مثبت تو زندگیتون باشین ، نشستین تو خلا ، به خودتون اجازه میدین در مورد هرکس و هرچیزی دروغ بگین و تهمت بزنین ؟ به چه حقی ؟ کی این حقو به شما داده حشره های موذی ؟ اصلا شما زبان انسانی منو متوجه میشین ؟ حرومزاده ای که وبلاگ عاشقان اینک را زدی ، به چه حقی از طرف من حرف می زنی و کامنت می ذاری ؟ به چه حقی اسم زن کویر را توی خلای خودت میاری ؟ آهان یادم نبود. شماها زبون انسانی منو نمی فهمین. برین گه خوریتونو بکنین. کوتوله های بدبخت. تا شما را داریم مملکت همینه.
توضیح : خلا = مستراح های قدیمی خونه های قدیمی
حشره هایی که گه حمل می کنن و می خورن اسمشون چیه ؟
دوستان جانم خوب و خوش باشین.
روزگارتون پر از مهر و مهربونی و انسانیت باشه
ماچ به همه
زن کویر...
ما را در سایت زن کویر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 227
تاريخ: شنبه
23 تير
1397 ساعت: 20:22