Day or Night

خرید بک لینک

تو خونه ما چون سه تا خواهر بودیم و یه برادر ، جو خونه تقریبا زنونه تر بود. یعنی مثلا در مورد هر چیزی راحت می زنیم و مسائلی که فقط مخصوص خانمهاست ، صحبت کردن در موردش قبح نداره. همیشگی ترین و عادی ترین مسئله زنونه هم پریوده. یعنی از وقتی یادم میاد هر کدوم از ما ( من و خواهرام یا مامان ) پریود می شدیم ، بابا اون روز حتما جگر می خرید و کلی سعی می کرد گوشت و ویتامین تو حلقمون کنه. حتی وقتی اولین بار زن داداشم خونه باباجانم بود و پریود شد ، مامان به باباجان گفت بره جگر بخره. و زن داداشم داشت از خجالت می مرد که بعدش من و مجید و مامان براش توضیح دادیم که این یه مسئله طبیعی تو خونه ما قلمداد میشه و اصلا خجالت نداره. دلارام هم که برای اولین بار پریود شد من به همه اعلام کردم و من و سعید بهش کادو دادیم و باباجان و مامان و خواهرا و داداشم هم تلفنی بهش تبریک گفتن. خلاصه مثل بقیه امور طبیعی زندگی ، پریود شدن بخشی از فرایند زندگی حساب میشه و قبحی نداره.

دیروز عصر سرکار بودم که یهو دیدم نگار یه عکس از یه بسته نوار بهداشتی گذاشته تو گروه خانوادگی و زیرش نوشته :دَدی جان از این رنگ و این مدل بخرین! اولش که مردم از خنده. بعدش هم تعجب کردم که نگار که ده ساله عروس شده مگه هنوز نوار بهداشتیشو باباجان می خره؟ بعدش مجید داداشم اومد نوشت دوباره پریود و داستانهایش شروع شد. خلاصه همه مون شروع کردیم مسخره بازی و چرت و پرت نوشتن. منم تو گروه برای نگار نوشتم خاک بر سر تو و نسیم و شوهراتون که نواربهداشتیتونو بابای من باید بخره. حمید و رضا (شوهراشون )  هم هی شکلک می فرستادن و یه ساعتی خندیدیم.

غروب که اومدم خونه زنگیدم به نگار که ببینم داستان چی بوده. یعنی نگار تعریف می کرد و من روی زمین از خنده می غلطیدم. داستان از این قرار بوده. باباجان عادت داره همه چیزو کارتنی و بسته ای می خره. مثلا دستمال کاغذی و شامپو و .... بعدش هم با نسیم و نگار قسمت می کنه. نگار  و نسیم سر سفره داشتن می گفتن این بار که باباجان برای اولین بار یه کارتن نوار  بهداشتی برامون خریده بود چقدر دعواش کردیم که مارکش ناشناسه و شاید کیفیتش خوب نباشه ولی عالی بود. یهو باباجان از اون طرف سفره فهمیده و گفته باریکلا حالا چیزی نیاز دارین و به من نمی گین ؟ خودم میرم دوباره یه کارتن ازش می خرم. یعنی خود باباجان شنیده و داوطلب خرید شده. باباجان عشقش خرید کردن برای ما بچه هاست و همیشه هم باید بهترین چیز را بخره. خلاصه بعد از ظهر نسیم و حمید تو کافه بودن که تلفن حمید زنگ خورده. باباجان بوده و گفته تلفن نسیم در دسترس نیست. میگم آقای مهندس این نواری که نسیم و نگار استفاده می کنن day باید باشه یا night ؟ حمید ؟!!!! حمید شاخ در آورده بوده که نوار چی ؟ چرا روز ؟ چرا شب ؟ پرسیده باباجان نوار چیه ؟ دوباره باباجان پرسیده همون نواری که تو لباسشون استفاده می کنن day  باشه یا night؟ تازه نسیم فهمیده داستان چیه و اومده گوشی را گرفته و با باباجانم حرف زده و گفته اینا را از کجا بلدین  باباجان ؟ باباجان هم گفته خانم فروشنده داروخانه دارن برام توضیح میدن. نسیم هم گفته به نگار زنگ بزن چون اون پریوده و الان اون لازم داره . خلاصه نگار می گفت منم تو دندونپزشکی بودم و زیر دست دکتر که دیدم باباجان داره زنگ می زنه. روی تلفن هر کدوم از ما بچه ها اگه شماره باباجان بیفته در هر حالتی هستیم باید جواب بدیم. وگرنه یا سیل ما رو برده یا تو آتش سوزی مردیم یا گرگ ما رو خورده و کلا باباجان نگران میشه. نگار می گفت از دکتر اجازه گرفتم و گوشی را برداشتم. دوباره همون سوال. نگار جوابشو داده و چند دقیقه بعد دوباره باباجان زنگیده که هر مدل نوار بهداشتی عکس چند قطره آب روشه. و این خانم فروشنده میگن اونایی که تعداد قطره هاش بیشتره یعنی سایز بزرگتریه و شما با کدومش راحت ترین؟ اذیت نشین ؟ .... خلاصه نگار می گفت من زیر دست دکتر دندون پزشک نمی تونستم در مورد نواربهداشتی با بابام حرف بزنم که. پاشدم اومدم بیرون از اتاق و گفتم باباجان هر چی می خواین بخرین. مهم نیست. باباجان دقیق و وسواسی هم گفته پس عکس اون قبلی را بفرست که برم دقیقا همونا بخرم. حالا من ساده دارم می نویسم. شما نمی دونین وقتی نگارو زیر دست دکتر مجسم می کنم و حمید بدبخت که اصلا تو عمرش با پدر زنش در مورد نوار بهداشتی حرف نزده بوده و ..... چقدر خندیدم. نگار می گفت بعدش سیل بد و بیراه بود که روانه ما شده. حمید به نسیم گفته خجالت بکش من ده ساله شوهرتم هنوز به من نگفتی برم نوار بهداشتی بخرم اون وقت باباجان باید بره بخره؟ از اون طرف رضا به نگار گفته خاک بر سر من بی غیرت که ده ساله شوهر توام و ..... نگار می گفت یک فامیل فهمیدن من پریودم و وسط عصب کشی سه بار دکتر آمپول بی حسی زد چون هی می رفتم بیرون و در مورد نوار به باباجان توضیح می دادم :)

این وسط من و مجید و سعید هم هی تو گروه چرت و پرت می گفتیم ومی خندیدیم. مجید می گفت من مطمئنم باباجان برای تو هم کارتن کارتن می خره با اتوبوس می فرسته فقط برای زن من نمی خره. سعید هی می پرسید بالاخره day  یا night ?  و به خاطر محبت بی اندازه باباجان که می خواد همه چیزو خودش بخره و همه کارو خودش بکنه کلی قربون صدقه ش رفتیم و خندیدیم.

زن کویر نوشت : خدا وکیلی نیاین ایراد بگیرین که ما بی حیا و دریده هستیم و ادب نداریم. گفتم که پریود شدن تو خانواده ما یک امر کاملا طبیعیه. مثلا من و دلارام هر وقت پریود میشیم به سعید و رامبد اعلام می کنیم که پریودیم و ممکنه چند روز حالمون بد باشه و یا زود عصبانی بشیم. یا وقتی دارم تلفنی با مجید حرف می زنم و می پرسه چرا صدات اینقدر بی حاله بهش میگم پریودم. یا زن داداشم مرجان در جواب سعید که میگه آلبالو می خوری ؟ میگه نه فشارم میفته پریودم. الان ما خانواده بی بند و باری هستیم ؟ اعدام صحرایی ؟

دختر نوشت : خداوکیلی مردی ندیدم مثل باباجانم که دنبال برآورده کردن همه نیازهای بچه هاش باشه. کافیه بگیم مثلا فیلان شامپو برای موی فر خوبه ، فرداش چهارتا کارتن می خره برای من و نسیم و نگار و مجید. یعنی ما جرات نداریم جلوی باباجان از چیزی تعریف کنیم. باورتون میشه ده سال پیش من از مام زیر بغلی که باباجان خریده بود تعریف کردم. و ده ساله که مام نخریدم و حق هم ندارم بخرم. چون باباجان برام ده تا ده تا می خره. و البته نسیم و نگار و مجید هم باید به پای من بسوزن و همون مام براشون خریداری میشه . بخدا یه دونه هست این مرد از محبتش. خدا همه باباها را حفظ کنه و روح پدران بهشت رفته شاد

سوال نوشت : بخدا ماجرا خنده دار نبود ؟ یعنی  من هنوزم که به یادش میفتم می خندم.

خوب و خوش و مهربون باشین

آخر هفته تون پر از امید و آرامش و عشق و شادی

بی حیای بی چارچوبم هستم. مخلصم.

 

رفیق نوشت : دیشب فکر کنم ساعت نزدیک دو نصفه شب بود که خبر بدی از دوست ترین دوستم شنیدم. پیام که میداد می دونستم چشماش خیسه و دلش خونه. منم شوکه شده بودم. ولی هیچ کاری از دستم بر نمیومد. صبح که به سعید گفتم گفت باید به عنوان فرصت جدید نگاه کنه. گفتم گفتنش آسونه . دل شکستن درد داره. ای کاش می تونستم کمی از ناراحتیتو آروم کنم دوستم . ولی . . ..

زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 370 تاريخ: شنبه 23 تير 1397 ساعت: 20:22

صفحه بندی