زن کویر لج میکند

خرید بک لینک

ندا جزو زنهاییه که من بهشون میگم همه چی تموم. اونقدر زیباست که من که زنم دوست دارم مدتها بهش خیره بشم ، اونقدر ناز و غمزه تو حرف زدن و رفتارش داره که جذابیت خاصی بهش میده ، خوش لباس و شیک پوش و خواستنی هم که هست. از نظر موقعیت اجتماعی هم مهندسه و سرپرست یکی از واحدهای مهندسی شرکته. با اینکه دو سال ازم بزرگتره ولی واقعا مثل دخترای جوون جذاب و شیرینه.  آشنایی من و ندا بر می گرده به بیست و پنج سال پیش وقتی که دانشجوی لیسانس بودیم. من تک دختر سال اولی رشته مون بودم و ندا تک دختر سال بالایی یه رشته دیگه تو دانشگاه. ولی اونقدر زیبا و جذاب بود که علاوه بر پسرا که براش سر و دست می شکستن ، منم آرزوی دوستی باهاش را داشتم . ولی خب همیشه سال بالاییا به تازه واردا به چشم جوجه نگاه می کنن . توی همون دوران لیسانس با یکی از همکلاساش ازدواج کرد و بعدش هم دیگه ازش خبر نداشتم تا اینکه تو این شرکت بعد از سالها دیدمش و به مدد وقتایی که میریم بالاپشت بوم برای سیگار ، بالاخره رفاقتمون شکل گرفت.

ندا از اون دسته زنهاییه که خیلی برام قابل احترامه. خود خودشه و هیچ تلاشی برای سانسور خودش یا خواسته هاش نمی کنه. هیچ اهمیتی هم براش نداره که دیگران درموردش چی فکر کنن. چند سال بعد از ازدواجش جدا شده و تک پسرش را به تنهایی بزرگ کرده ولی زندگی و عشق و خوشی را از خودش حروم نکرده و هر چند وقت یکبار با هر کس که خوشش میومده ارتباط داشته. چند ماه پیش که دیدمش (قبلا تو یه ساختمون بودیم ولی الان اون ساختمون دیگه ایه)، برام تعریف کرد که همزمان با دو مرد رابطه داره. خب راستش برام عجیب بود ولی ندا خیلی راحت تعریف کرد که هر کدوم از اون مردا خصوصیاتی دارن و کامل نیستن و ندا ترجیح میده با هر دو اونا دوست باشه.  یکی یازده سال از خودش کوچکتر و مجرد و اهل عشق و عاشقی و خوشگذرونی و البته با جیب خالی. و دیگری مردی مطلقه شصت و خرده ای ساله که اکثر هزینه های لوکس ندا را تامین می کرد و در ازای اون ماهی یکی دو روز توقع داشت با هم باشن. حتی ندا گفت که به هر دوی اون مردا گفته که همزمان با دو نفر رابطه داره و اونها مشکلی ندارن.

خب وقتی هر سه طرف راضی باشن ، دیگه جای هیچ حرفی باقی نمی موند. درسته که از نظر عرف ممکنه عجیب باشه ولی ندا ترجیح میداد به سبک آزادانه خودش زندگی کنه و عشق را از یک طرف و زندگی لوکس را از طرف دیگه کسب کنه. هیچ ابایی هم نداشت که روابط آزاد داره و به راحتی زندگی می کرد.

یک هفته ای هست که ندا ازدواج کرده. برام خیلی جالب بود که بالاخره راضی شده استقلال خودشو از دست بده و با یک نفر زیر یه سقف بره. چون همیشه از ازدواج گریزون بود و می گفت بعد از چند سال زندگی آزاد و مستقل راضی به ازدواج نیست. رفتم که بهش تبریک بگم . و دیدم که ندا به سبک خودش ازدواج کرده. آقای داماد هفت سال از ندا کوچکتر و مطلقه هست. و توی یک سمینار با هم آشنا شدن و هر چی اصرار کرده که با هم ازدواج کنن ، ندا به یک شرط قبول کرده. شرطش هم این بوده که یک سال عقد موقت کنن و اگه هر دو طرف راضی بودن ، بعد از یکسال ازدواج دائم داشته باشن. تو این یک سال هم فرصت شناخت طرفین پیش میاد و هم اینکه پسر جوون ندا که حالا بیست و خرده ای ساله است ، بیشتر با شوهر مادرش آشنا میشه. ندا با دوست پسرای قبلیش به خاطر ازدواجش کات کرده و براشون توضیح داده بود.

به صورت ندا نگاه که می کردم صورت یک زن شاد را می دیدم. زنی که با وجود همه محدودیتهایی که تو جامعه برای زنها هست ، داره زندگیشو به سبک خودش می کنه. مطمئنا ندا هم روزای سخت زیادی داشته ولی به جای اینکه زانوی غم بغل بگیره استراتژی زندگی خودشو برنامه ریزی کرده. من نه روش ندا را تائید می کنم و نه رد می کنم. من فقط ناظری بیرونی بر یک زنم که روش زندگی خودشو خودش انتخاب کرده و از اعلامش به دیگران نمی ترسه و البته هزینه هاشو هم متقبل شده. منم بهش تبریک گفتم و براش آرزوی خوشبختی کردم.

زن کویر نوشت : وقتی پست قبلی را نوشتم خیلی از دست سعید عصبانی بودم. اما به هر حال وبلاگم آینه زندگی واقعی منه و وقتی اینجا می نویسم حالم بهتر میشه. دیروز عصر که رفتم خونه دیدم ای دل غافل سعید حسابی تب داره و سرما خورده. سرماخوردگی سعید واقعا برای همه مون کابوسه. چون به شدت میفته و طولانی مدت سرفه می کنه و چون داروی شیمیایی هم مصرف نمی کنه فقط باید با استراحت و آبمیوه و سوپ خوب بشه. حالا با اون حال نزار داشت شام هم می پخت. به زور وادارش کردم استراحت کنه و خودم براش سوپ پختم و داشتم آشپزی می کردم و بچه ها هم با هم بیرون رفته بودن. دوباره بهش گفتم از دستت عصبانیم. گفت به حرف من چقدر فکر کردی؟ اگه واقعا باعث فکرت شده و باعث بشه درموردش جدی تر تصمیم بگیری خیلی خوشحال میشم. گفتم حرف من اینه که تو به بدترین شکل نگرانی خودتو ابراز کردی و به جای اینکه من خوشحال باشم که تو نگران منی ، با اون حرفت حالم هم بد شد. گفتم من اگه به نظر تو پیر شدم  تو خونه تو و با تو و بچه ها پیر شدم ، با مشکلات و مسائل و کمبودها و زحمتها شکسته شدم وگرنه من جوون به خونه تو اومدم.

سعید پوزخندی زد و گفت چقدر حرفات کلیشه ای و بیخوده. تو کنار من و بچه هات پیر نشدی. زندگی کردی. لذت بردی و رشد کردی. اگه یک لحظه فکر می کردی که زندگی با من فقط مشکلاته صبر نمی کردی و می رفتی. پس مثل زنهای بی سواد این حرفا را نگو. ما با هم زندگی کردیم و با هم رشد کردیم. الان هم من واقعا نگرانتم. دوست دارم به خودت و سلامتیت اهمیت بدی. و باز هم میگم که اگه همینطوری بدون ورزش جلو بری روز به روز به سمت ضعف بیشتر پیش میری.

خلاصه فکر کردم دیدم حرفام به قول سعید واقعا کلیشه ای و تحت تاثیر احساسات بود. ولی بازم حاضر نشد یه کلمه به خاطر اون جمله اش عذرخواهی کنه. و منم واقعا عذرخواهی را می خواستم. نمیدونم چرا اینقدر عذرخواهی برام مهم شده.براش خط و نشون کشیدم و گفتم به هیچ عنوان دیگه نمیذارم دستت به بدنم بخوره. اونم در حالیکه سرشو می کرد زیر پتو گفت منم به هیچ عنوان به سمتت نمیام که بدونی من به خاطر خودم و خودخواهی خودم نمی خوام تو زیبا باشی. من برای سلامتیت گفتم.

هیچی دیگه بعدش هم زندگی عادی و حرف و صحبت با بچه ها و یه شب معمولی. فعلا جفتمون لج کردیم و هی برای هم خط و نشون می کشیم. اهل قهر که نیستیم ولی بدم نمیاد یه مدتی بهش گیر بدم. از دیشب هم بعلت سرفه و سرماخوردگی سعید به اتاق وسطی تبعید شد و رامبدم کنار من خوابید. باشد که رستگار بشیم.

آشپز نوشت : دیشب سوپ شیر پختم. مرغ و دو سه تا پیاز و نمک و فلفل و کمی پاپریکا را توی زود پز پختم (30 دقیقه). استخون و پیازها را جدا کردم. گوشت مرغ را ریش ریش کردم. جو پرک و هویج رنده شده و تره فرنگی خرد شده (همیشه تو فریزر دارم) را اضافه کردم. وقتی سوپ کاملا پخته شد ، قارچها را توی ماهیتابه با کره و آویشن حسابی تفت دادم و با شیر و دو قاشق خامه به سوپ اضافه کردم (دیشب خامه نداشتیم و از پنیر خامه ای استفاده کردم) . بعد از اینکه شیر به جوش اومد جعفری خرد شده یا خشک را روی سوپ ریختم. این سوپ به خاطر داشتن شیر و خامه خیلی کم ادویه و ساده هست و برای سرماخوردگی عالیه. و البته خیلی هم خوشمزه هست.

حریره بادوم هم پختم. بادوم آسیاب شده و آرد برنج و شیر و عسل . آرد برنج را توی شیر سرد حسابی حل می کنم و بعدش روی گاز میذارم. وقتی جوش اومد بهش بادوم و عسل اضافه می کنم. اگه آرد برنج نباشه از نشاسته استفاده می کنم. فکر کنم بهش فرنی هم میگن.

و اما دیشب گوجه بادمجون هم پختم. بادمجون ها را سرخ کردم. گوجه ها را هم از وسط نصف می کنم و حسابی سرخ می کنم. پیاز داغ و ادویه تند و بادمجون و گوجه و غوره تازه (تو فریزر دارم) و آب قلم (که همیشه تو فریزر دارم) را گذاشتم حسابی بپزه و جا بیفته. یه جور خورشت بادمجون بدون گوشته که با برنج خیلی خوشمزه و لذیذه.

زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1396 ساعت: 17:55

صفحه بندی