رفاقتی که نمیشه روش قیمت گذاشت

خرید بک لینک

چند ماه پیش یک روز جمعه بود. داشتم طبق معمول تمیزکاری می کردم و حسابی خسته شده بودم که موبایلم زنگ خورد. مرتضی بود. مرتضی از معدود دوستان عزیز و دوست داشتنی منه. جواب که دادم فهمیدم به شدت عصبانی و دلگیره. صداش می لرزید و کاملا میشد فهمید که دچار یک آشفتگی روحی غیر قابل باور شده. و مثل همیشه به اولین کسیکه خواسته بگه من بودم. ماجرا را خوب متوجه نشدم. اولا خیلی سریع و با حال بد حرف می زد و دوم اینکه من خیلی خسته بودم و سوم اینکه موضوعی که او داشت تعریف می کرد و به خاطرش اینقدر عصبانی بود ، حتی یک درصد برام قابل باور نبود. با زنش صحبت می کرده و زنش مدعی شده که کمیل ، رفیق صمیمی مرتضی چند سال پیش بهش ابراز علاقه کرده و خواسته باهاش رابطه برقرار کنه! اونقدر حرفش غیر قابل باور بود که خندیدم. بهش گفتم اولا کمیل رفیق فابریک دوران بچگی و دانشجویی و روزای سخت توئه . بعدشم چرا باید کمیل بیاد به زن تو ابراز علاقه کنه در حالیکه می دونه زنت به شدت مقید و معتقد و مذهبیه؟ و تازه بر فرض محال هم اگه چنین اتفاقی افتاده چرا زنت بعد از چند سال اومده این راز را بر ملا کرده ؟

بهش پیشنهاد کردم در اسرع وقت با کمیل قرار بذاره و حرف بزنه و مطئن بشه. تا وقتی حرفای کمیل را نشنیده باشه نمی تونه هیچ تصمیمی بگیره. مرتضی فقط عصبانی بود و دائم تکرار می کرد که دیگه حاضر نیستم با کمیل حرف بزنم. خب اون وسط تنها کاری که از دست من بر میومد گوش دادن و رفتن به سراغ جاروبرقی برای اتمام جاروی خونه بود. یادمه با توجه به شناختی که از مرتضی و کمیل دارم خیلی نگران نشدم و با خودم گفتم حتما وقتی عصبانیتش تموم بشه همه چیز حل میشه. حتی با سعید کلی هم در مورد این رفاقت قدیمی که گاهی وقتا متلاطم میشد و همش به خاطر دوست داشتن بود ، حرف زدیم.

گذشت تا چند هفته بعدش که دیگه از مرتضی خبر نداشتم و کمیل را دیدم. قبلش باید توضیح بدم که کمیل و مرتضی دو تا رفیق صمیمی و همراه هستن. از اون رفقای نابی که چیزی از برادر کم ندارن. بسیار ساده و صمیمی و به دور از بدجنسی و البته هر دوتاشون برام بسیار عزیزن. چند باری هم درموردشون تو همین وبلاگ نوشته ام. با توجه به اینکه هفت هشت سالی ازشون بزرگترم ، تقریبا تو هر کاری باهام مشورت می کنن و درد دلهاشون هم که کلا مال خودمه. و من از صمیم قلبم دوستشون دارم. به نظر من اونقدر رفاقت این دو نفر قلبی و صمیمانه هست که حیفه حتی به قهر کردن فکر کنن. این دو تا رفیق چه در زمان دانشجویی و چه وقتی از شهرستان به تهران اومدن و زندگی تشکیل دادن همیشه همراه و کمک همدیگه بودن.

روزی که قرار بود با کمیل بریم کافه ، مثل همیشه به مرتضی هم زنگ زدم و گفتم همراهیمون کنه. گفت کار دارم و نمی تونم بیام. ازش پرسیدم با کمیل حرف زدی و عصبانیت و ناراحتیت را مطرح کردی ؟ یه کم مِن مِن کرد و گفت مشکلم حل شده. خب منم فکر کردم حرف زدن و سوتفاهم برطرف شده. وقتی کمیل را دیدم ازم پرسید از مرتضی خبر ندارم ؟ و متوجه شدم که مدتیه مرتضی تلفن هاو پیامهای کمیل را جواب نمیده و حتی کمیل که به محل کار مرتضی برای دیدار رفته ، مرتضی به بهانه جلسه حاضر به گفتگو نشده . طفلک کمیل نگران بود و حس می کرد مرتضی از چیزی دلخوره ولی اصلا نمی دونست چه خبری شده و از همه چیز بی اطلاع بود.

یه کم فکر کردم. مرتضی به خاطر حرف زنش از دست کمیل عصبانیه ولی از طرفی شجاعت روبرویی با کمیل و حرف زدن را نداره. و بدون محاکمه ، کمیل را متهم کرده و باهاش قطع رابطه کرده. هر دو اونا برای من عزیز هستن و من باید کاری کنم که با هم حرف بزنن و واقعیت ماجرا را بفهمن. حالا که مرتضی حاضر به گفتگو نمیشه شاید بتونم کمیل را راضی کنم. با وجود اینکه برام سخت بود ولی به کمیل داستان را گفتم. ادعای زن مرتضی و ناراحتی مرتضی. راستش رنگش مثل گچ سفید شد. به شدت غمگین و دلشکسته شد. مدتی سکوت کرد و بعدش هم به خودش بد و بیراه گفت. اونطوری که کمیل تعریف می کرد چند سال پیش بنا به درددل های مرتضی در مورد زنش که زنی به شدت سنتی و مذهبی و غیر اجتماعیه ، به پیشنهاد کمیل قرار شده کمیل تلفنی با زن مرتضی وارد گفتگو بشه و کم کم زن مرتضی را به سمت فعالیتهای اجتماعی تشویق کنه. زن مرتضی دختری تحصیل کرده هست ولی خونه داره و هرگونه رابطه اجتماعی را گناهکارانه و مشکل دار می دونه. البته مرتضی و کمیل رفت و آمد خانودگی داشتن و کمیل اونطوری که تعریف می کرد اولش از زن خودش خواسته که با زن مرتضی بیشتر ارتباط بگیره و اونو تشویق به فعالیتهای اجتماعی بکنه. ولی زن مرتضی به سبب بی حجاب بودن زن کمیل ، علاقه ای به ارتباط نشون نداده. خلاصه چند باری کمیل با اطلاع مرتضی با زن مرتضی صحبت کرده و سعی کرده اونو به بعضی کارهای فرهنگی ترغیب کنه. همین.

حالا بعد از چند سال چرا زن مرتضی این تلفنها را حمل بر ابراز علاقه کرده و به مرتضی اون حرفها را زده و مرتضی را بدبین کرده الله اعلم. از دید نفر سوم ، همونطوری که گفتم کمیل و مرتضی هر دو آدمهای خوب و بی شیله و پیله ی هستن. زن مرتضی را ندیدم ولی تلفنی حرف زدیم و خب بنا به تعارف مرتضی ، باو جود اینکه در رشته جامعه شناسی تحصیل کرده ولی به شدت انزواطلب ، سخت گیر ، مذهبی و سنتیه. اینکه چه مشکلاتی تو خونه های مرتضی و کمیل و با زنهاشون وجود داره ، ربطی به این پست نداره. چیزی که مهمه اینه  بعد از اینکه ماجرا را به کمیل گفتم ، بهش گفتم من خبرچین نیستم. من هر کاری کردم مرتضی با تو حاضر به گفتگو نشد . رفاقت شما خیلی ارزشمنده و مجبور شدم ماجرا را به تو بگم. حالا که میدونی داستان چیه لطفا برو و با مرتضی حرف بزن. مطمئنم سوتفاهمی پیش اومده. شاید زن مرتضی اشتباه برداشت کرده ، شاید مرتضی بد فهمیده ، با گفتگو مسئله تون حل میشه.

ولی با وجود اصرار های من ، کمیل هم ابراز کرد که حاضر به گفتگو با مرتضی نیست و دیگه دوستیشون به حالت قبل بر نخواهد گشت. مسئله اینه که اطمینان دارم کمیل آدمی نیست که به زن صمیمی ترین رفیقش نظر داشته باشه ، زن مرتضی هم زنی جذاب و گرم و صمیمی نیست که کسی به خودش اجازه بده وارد ارتباط بشه ، مرتضی هم نمی تونه بی دلیل رفیق روزای سختش را کنار بذاره ، منم هر چی به این دو تا اصرار می کنم با هم حرف بزنن ، حاضر نیستن. تا اینکه دو روز پیش کمیل ازم خواهش کرد که درموردشون تو وبلاگم بنویسم و نظر شما را بپرسم. میخوام به مرتضی هم بگم بیاد اینجا را بخونه. این طوری نظرات شما خیلی می تونه بهشون کمک کنه.

زن کویر نوشت : سعی کردم اتفاقات را دقیق بنویسم. برای همین کمی طولانی شد. تمام تلاشم برای حفظ یک رفاقت قدیمی و عمیقه.

آشپزنوشت : سمبوسه و سوپ . من همیشه سمبوسه را که غذایی تقریبا خشک و راحته با سوپ می پزم. گوشت چرخ کرده و پیاز رنده شده را حسابی را تفت میدم. نمک و فلفل و پاپریکا و زردچوبه اضافه می کنم. قارچ خرد شده ، سیب زمینی نگینی ، فلفل دلمه ای خرد شده و پیاز داغ را اضافه می کنم. بعد از اینکه مایع حسابی پخته شد، دو قاشق رب گوجه هم اضافه می کنم. گاهی وقتا زرشک و خلال پسته و بادوم هم اضافه می کنم. نان لواش نازک را به صورت مستطیلهای ده در پانزده سانتیمتر می برم. وسط هر نان دو قاشق مایع گوشت و کمی پنیر پیتزا می ریزم و به صورت رولی نان را می پیچم. (من مثلثی بلد نیستم ). بعدش همه سمبوسه ها را توی روغ داغ سرخ می کنم. سس سمبوسه هم با دوقاشق رب گوجه ، کره و ادویه تند ، پودر سیر یا سیر رنده شده تازه ، کمی سرکه و یه قاشق شکر درست می کنم. این غذا خیلی سریع حاضر میشه و واقعا خوشمزه هست.

قلم یا استخون مرغ و پیاز و هویج خرد شده ، تره فرنگی ، ادویه را می پزم .(40 دقیقه) بعدش جو و آب گوجه فرنگی تازه (پنج تا گوجه ) ، نخودفرنگی ، قارچ خرد شده را اضافه می کنم و وقتی جا افتاد کمی جعفری تازه یا خشک می ریزم. بعضی وقتا هم بجای آب گوجه فرنگی ، شیر و خامه اضافه می کنم و سوپ شیر درست می کنم.

تشکر نوشت : آقایونی که از آشپز نوشت های من حرص می خورین و خصوصی پیام میدین که حذفشون کنم. از صبوری شما تشکر می کنم. و میگم عمرا :) تازه دارم پز توانمندیهامو تو امر خطیر آشپزی نشون میدم


برچسبها: زن, رفاقت

زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 163 تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 17:20

صفحه بندی