دیروز عصر زودتر از شرکت بیرون زدم که به خونه برم و به درسام برسم. راستش خیلی عقبم. توی پروژه ام مثل خر تو گل موندم و هی امروز و فردا می کنم. یه 206 که راننده اش پسر جوونی بود دوبله کنار ماشین من پارک کرده بود. اومدم به سختی سوار شدم چون در ماشین باز نمیشد و اونم اونقدر حواسش به گوشیش بود که نفهمید من می خوام سوار ماشینم بشم. بعدش بوق زدم که بره جلوتر که من بتونم از جای پارک بیرون بیام. یه کم رفت جلو و ایستاد. با توجه به اینکه ماشین جلو و پشتی به من چسبونده بودن و اونم جلوتر نرفته بود واقعا سخت بود بیرون بیام. دوباره بوق زدم که بره جلوتر. اونم با دستش اشاره ای کرد و سرشو از پنجره بیرون آورد و گفت برو بابا.
منم با سختی اومدم از جای پارک بیرون بیام که سپر عقب ماشین من مالیده شد به سپر عقب ماشین اون. نه خطی نه خرابی ، هیچی. فقط گیر کرد. دنده عقب برگشتم و خواستم پیاده بشم ببینم چی شده که یهو با صدای بلندی از جام پریدم. پسرک از ماشین پیاده شده و کوبیده بود روی کاپوت و اون صدای بلند از همین بود. بعدش هم فحش را کشید به من. یعنی مادر و خواهر و خودم و همه فامیلمو به باد فحش گرفته بود. منم مثل بیچاره ای ضعیف شوکه شده بودم و فقط ایستاده بودم و نگاش می کردم و اشکام پایین میومد. تا حالا تو عمرم اینقدر بیچاره نبودم که حالم از خودم بهم بخوره. هی صداشو بلندتر می کرد و فحش میداد و من لال شده بودم. بالاخره تونستم خودمو کنترل کنم و گفتم چرا اینقدر فحش میدی ؟ خب تصادف کردیم باید در مورد تصادف و هزینه اش حرف بزنیم نه فحش. مثلا داشتم بدیهیات را بهش یادآوری می کردم ! :) اونم داد میزد و طوری وانمود می کرد که می خواد بیاد جلو منو بزنه ولی نمیومد. مغازه دارها و مردم هم از دور تماشا می کردن ولی هیچکس دخالتی نکرد. یعنی تو این مملکت که ملت عاشق دعوا و دخالت هستن ، تا به من رسید همه متخصص حریم خصوصی شده بودن :) راستش ترسیده بودم که یهو نزنه ناکارم کنه. اون وسط دوباره اشکم هم راه افتاده بود. گفتم هزینه ماشینت چقدر میشه من بدم ؟ آخه ماشینش خط هم بر نداشته بود. ولی فقط داد و بیداد می کرد.
آخرش خسته شدم و سوار شدم و راه افتادم که برم. اومد جلوی ماشین ایستاد و نعره کشید که این زده ماشینمو داغون کرده و داره فرار می کنه! دیگه طاقت نیاوردم. اشکای لعنتیمو پاک کردم و پیاده شدم. فوری به 110 زنگ زدم و گفتم یه جوون داره به من فحاشی می کنه و آدرس دادم. بهش گفتم ماشینت که خراب نشده ولی حالا که تنت می خاره و از فحش دادن حال می کنی بذار پلیس بیاد دهنت سرویس بشه. همون موقع یکی از همکارام از شرکت بیرون اومد و وضعیت را دید و اومد به سمت ما. پسرک تا یه مرد دید خفه شد و مثل موش ترسو 180 درجه رفتارش عوض شد. منم که کنار همکارم شیر شده بودم هی داد میزدم بی ادب :) خلاصه همکارم نذاشت من بیشتر اونجا وایستم و گفت که بهتره معطل پلیس نشم چون باید برم شکایت کنم و دردسر داره و . . . بعدش هم نمیدونم به اون پسرک چی گفت که پسره اومد ازم عذرخواهی کرد و گفت اعصابش خرد بوده!!!
هیچی تا شب دست و پام از شوکی که بهم وارد شده بود می لرزید و معده درد لعنتیم عود کرده بود. هر بار هم که یادم میومد چقدر با چند تا فحش و داد و بیداد بدبخت و ذلیل شده بودم و عر عر گریه می کردم حالم از خودم بهم می خورد. پنج دقیقه بعدش که از اونجا راه افتادم پلیس به موبایلم زنگ زد که آدرس دقیق را بپرسه که گفتم مسئله حل شده. والا . دیگه دیر شده بود.
بعدا که فکر می کردم یادم اومد پسرک همش از رانندگی زنها بد می گفت و هی می گفت این زنها بلد نیستن و . . . به محض دیدن یک همراه مرد کلا رفتارش عوض شد. یعنی با وجود جوون بودن بازم مثل قدیمیها اینطور فکر می کرد که می تونه به یک زن زور بگه و داد بزنه. منم با رفتار مسخره و ضعیفم و بی دست و پا بودنم بهش این اجازه را دادم که هر حرفی می خواد بزنه. مردم هم چقدر دیروز محترم شده بودن و دور ما جمع نشدن و تو دعوا دخالت نکردن !
کلا این بود انشای من
زن کویر نوشت : دیشب تا وقتی خوابیدم همش به بهانه های مختلف دور از چشم بچه ها گریه کردم. یه زن لوسی شده بودم که نگو. وقتی هم آخر شب با سعید حرف زدم و داستانو تعریف کردم و او گفت که مواظب خودم باشم ، سرش داد زدم که اصلا به او مربوط نیست. مدیونید اگه فکر کنین همش از دلتنگیه
برچسبها: زن, خاطره

نوشته شده توسط زن کویر در دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۶
|
زن کویر...
ما را در سایت زن کویر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 176
تاريخ: دوشنبه
9 بهمن
1396 ساعت: 11:56