تمام مدتی که صمیمانه و صادقانه از زندگیم ، طرز فکرم ، نوع نگرشم ، اخلاق و رفتارم و عزیزان و خانواده و نزدیکانم تو این وبلاگ و وبلاگای قبلیم می نوشتم ، با خودم فکر کرده بودم که وبلاگ نویسی تمرینی عملی باشه برای دیده شدن و دیدن ، شنیده شدن و شنیدن. به همین خاطر هم همیشه کامنتام باز بود. دوست داشتم ببینم نظرات دیگران چیه و تمام تلاشمو هم می کردم که به همه کامنتها جواب بدم. چند پست آخری که منجر به اختلاف نظر با بعضی کامنت گذارها شد ، حتی زیاد ناراحتم نکرد. حق میدادم که هر کس نظرش را بده و منم به فراخور ظرفیتم بهش جواب بدم. البته چند تا آدم همه چیز دان دلواپس پاکدامن را اگه بذاریم کنار ، هر کسی سعی داشت نظرات خودشو بذاره و مشارکت کنه. و منم استقبال می کنم از این هم صحبتی.
پست آخری که گذاشتم اشاره ای به شرکتم و مصاحبه هام کردم که چند نفری مثلا زرنگ و باهوش رفتن وقت گذاشتن و گشتن و اسم و فامیلم را پیدا کردن. اونقدر هم شعور اجتماعیشون کم بود که متوجه نشدن که اگه خودم می خواستم، خودمو معرفی می کردم. به خودشون حق دادن که توی کامنتها منو معرفی کنن. راستش وقتی این میزان تجاوز به حریم خصوصیم را دیدم به هم ریختم. به قدری ناراحت و عصبانی شدم که حد نداره. واقعا حس بسیار بد یک تجاوزشده را داشتم. به چه حقی کسی باید به خودش اجازه بده وارد حریم خصوصیم بشه و بعدش مثلا بیاد اینجا افشاگری کنه ! بلافاصله طبق یک تصمیم احساسی تمام پست ها را برداشتم و با خودم گفتم میرم یه جای دیگه می نویسم. میرم برای دل خودم می نویسم. این همه کج فکری و بلاهت و بی شعوری را نمی تونم تحمل کنم.
دیشب بی خواب بودم. نشستم فکر کردم. به همه سالهای زنده بودنم فکر کردم . به همه زندگی چهل و اندی ساله ام فکر کردم. چند سال پیش وقتی تصمیم گرفتم برای همیشه در شرکت خودم و روی ایده و نوآوری خودم کار کنم ، زن جوان پر انرژی و امیدواری بودم. سرشار از حس توانستن و خواستن. مردی داشتم که همراه و پشتیبانم بود و هر وقت من خسته میشدم منو هل میداد. صبح های من رنگین کمونی و شبای من پر امید و برنامه بود. خنده از روی لبم کنار نمی رفت و چشمام همیشه پر از برق امید و موفقیت بود. هر چی داشتم و همه توانم را گذاشتم تا بتونم موفق بشم. غافل از اینکه برای بزرگ شدن در دنیای کثیف و فاسد بیزینس ایران ، فقط سرمایه و کار و تلاش و امید کافی نیست. فاکتورای دیگه ای می خواد که من ندارم. دیشب به یاد زنی افتادم که شبانه روز کار کرد و زحمت کشید و تا تونست خیر رسوند. زنی که شکست را نمی فهمید و خستگی ناپذیر بود. و دلم برای اون زن تنگ شد.
بعد از پنج سال تلاش ، به این نتیجه رسیدم که دیگه نمی تونم ادامه بدم و نه سرمایه ای برای ادامه دارم و نه انرژی و نه حتی امیدی. به هر دری زده بودم که بتونم شرکت را سرپا نگهدارم و نشد. پرونده شرکت بسته شد و با اشک و ناراحتی کلیه پرسنل را بیرون فرستاده ، وسایل داخل شرکتو فروختم و برگشتم به دنیای کارمندی. تمام این مدت اون پنج سال زندگیم را گذاشته بودم توی یک جعبه و درش را بسته بودم و حاضر نبودم اصلا بهش دست بزنم و یا نگاهش کنم. حالم بد میشد که به خودم یادآوری کنم چه امیدهایی داشتم و نشد. همه نزدیکانم هم میدونستن که من دلم نمی خواد در مورد این قضیه حرف بزنم. هر چند به اندازه کافی با سعید درموردش حرف زدیم و همیشه او می گفت تو داری زیادی از حد خودتو برای چیزی که اشتباه تو نبود تنبیه می کنی.
دیشب نشستم با دقت مصاحبه ها را خوندم. به چهره زن شادی که اون حرفا را زده بود نگاه کردم. اون چشمای پرامید. عاشق اون زن شدم. زنی که من بودم. بعدش با خودم فکر کردم چه اشکالی داره که کسی به اسم واقعیم دسترسی پیدا کنه؟ چه اشکالی داره کسی بیاد منو معرفی کنه ؟ من از وقتی خودمو میشناسم با افتخار اسم و فامیلمو گفتم. کلمه ای دروغ یا نادرستی تو نوشته هام نیست که بخوام نگران باشم. تمام عزیزان و نزدیکانم هم که میدونن من وبلاگ نویسم. پس اون حس عصبانیت از چی ناشی میشه ؟ از تجاوز. اگه ازم اجازه گرفته بودن و اسمم را اعلام کرده بودن ناراحتی نداشت. به حریم من تجاوز کردن. و همین باعث عکس العمل شدید من شد. وگرنه من بیدی نیستم که با این بادهای ضعیف بلرزم. بالاتر از صد تا کامنت کج فهمی و نفرت و بد و بیراه را تحمل کردم و سعی کردم ظرفیتمو بالاتر ببرم.
چرا من دیگه ننویسم ؟ چرا من برم ؟ من این زن را با همه خصوصیات و اخلاق و رفتار و اشتباهات و افتخاراتش دوست دارم و بهش افتخار می کنم. من همون زن کویرم که بودم و هستم و خواهم بود.
زن کویر نوشت : شرمنده دوستان عزیزی شدم که پیگیر نوشته هام هستن. از محبت مهربانان تشکر می کنم. و به خاطر اینکه هنوز شعور اجتماعی بعضیا به حد کافی نرسیده و ظرفیت لازم را ندارن کامنتها را بر خلاف میل خودم بعد از تائید منتشر می کنم. پستهای قبلی را هم سر فرصت بر می گردونم. دیروز خیلی وقتمو گرفت تا برداشتم.
برچسبها: زن

نوشته شده توسط زن کویر در سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۶
|
زن کویر...
ما را در سایت زن کویر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 187
تاريخ: جمعه
22 دی
1396 ساعت: 1:55