چه رنجی می کشد آن کس که انسان است . . .

خرید بک لینک
پست قبلی را که می نوشتم حتی یک در صد هم احتمال نمی دادم که موضوع مورد بحث من که صداقت بود ، به کجاها ممکنه ختم بشه. راستش کامنتهای وبلاگ من بازه و این قاعده وبلاگ نویسی من از سالها پیش و در وبلاگ های قبلی منه. ولی من یک تفاوت عمده کرده ام. قبلا ها که جسورتر و بی پروا تر و جوان تر و پر شور و شر تر بودم ، دائما در حال تجربه کردن بودم و میزان ریسک پذیریم خیلی بالاتر بود ، وقتی کامنتهایی با کلمات منفی و فحش و ناسزا می دیدم ، می خندیدم. حتی خیلی از دوستان اصرار می کردن که فحشها را پاک کنم ولی من حاضر نبودم هیچ کامنتی را حذف کنم و می گفتم اینم نظر نویسنده اش هست و اگه قراره نظرات باز باشه باید مال همه باز باشه. از طرفی هر چی تعداد کامنتای منفی بیشتر بود توی دلم خوشحالتر می شدم که شیوه زندگیم متفاوت تره و صادقانه بگم فکر می کردم خیلی خاص زندگی می کنم.

در برهه ای از زمان ، حدود هفت -هشت سال پیش با دوستی عارف و فهمیده و دنیا دیده و اهل تفکر آشنا شدم که تاثیر عجیبی بر زندگی من و سعید گذاشت و مایه نزدیکتر شدن ما به هم و شناخت خودمون از هم شد. این دوست به من یاد داد که هر کس روش زندگی خاص خودشو داره و هر کس بنا به امکانات و روحیات و فاکتورهای محیطی و خانوادگی و . . . ریسکها و هیجانات و ترسهای مخصوص خودشو داره. لذا اگه من و مدل زندگیم کمی تفاوت داره نشان دهنده خاص بودن چیزی نیست و فقط شرایط روحی و اجتماعی و امکانات مادی و معنوی و شناخت من باعث میشه من و آدمایی شبیه به من کمی متفاوت با بقیه زندگی کنن. و این به خودی خود ایرادی نداره چون آسیبی به کسی نمی رسونه.

این همه مقدمه گفتم که برسم به این نقطه که قبلاها اگر چه از کامنتهای منفی لذت هم می بردم ولی واقعیتش اینه که حالا با توجه به همه تغییراتی که روحی و جسمی و مادی و معنوی در من ایجاد شده ، تحمل کامنتهای با بار منفی را ندارم. چرا اگه کسی انتقاد کنه حاضرم باهاش بحث کنم ولی وقتی با کمال بی انصافی و تک بعدی و با کلماتی که واقعا برازنده نیست مورد هجمه قرار می گیرم و مخصوصا وقتی در مورد عزیزانم مثلا بچه ها و یا سعیدم قضاوت نادرستی میشه ، کاملا به هم می ریزم. با عصبانیت جواب می دم و حتی حرص هم می خورم. ولی چند دقیقه که می گذره آروم میشم و دوست دارم با همون کسی که اون کامنت را گذاشته حرف بزنم.

با توجه به موارد بالا می خوام از شما خواهش کنم به موارد زیر توجه کنین و همراهم باشین :

1. بیاین بپذیریم که به تعداد آدمهای روی زمین ، خلق و خو و رفتار و عادات وجود داره و به همین دلیل مدل زندگی آدمها با هم فرق داره. حتی اگه نمی تونین بپذیرین حد اقل بهش فکر کنین. فکر کنین که امکان هم داره که یک نفر دیگه مثل من فکر نکنه و لزومی نداره که همه مثل هم فکر کنیم .

2. وقتی تفاوتها را پذیرفتیم بیاین یاد بگیریم چه جوری با هم حرف بزنیم. در همه زندگیم ندیدم دو نفر آدم با نظرات متفاوت (سیاسی ، اجتماعی ، مذهبی و . . . ) بتونن با هم صحبت کنن. چیزی که تو کشورهای دیگه شدنیه. ولی اینجا فوری چنان تعصب و غیرتمون به اون عقیده فوران می کنه که راه گفتگو را می بندیم و با فحش و ناسزا خودمون را تخلیه می کنیم.

3. اگه قرار به فحش دادن و بد و بیراه گفتن باشه ، من از همه تون مجتهد تر تو این زمینه ام. کم نمیارم و می تونم با تک تک کسانی که فحش میدن جلو برم. ولی مسئله اینه که فحش تا کجا ؟ و تا چه وقت ؟ درسته که فحش دادن آدمو آروم می کنه و گاهی حتی لازم هم هست ولی بالاخره باید راهی برای بحث کردن پیدا کنیم. بیاین تمرین کنیم حرف بزنیم. قول میدم تا هر وقت که بخواین باهاتون بحث کنم.

4. اخبار منفی ، تاثیر به شدت منفی روی جامعه داره. اخبار ، یک محصول تک بعدیه. یعنی برای ما که از صبح تا شب در معرض بمباران اخبار منفی هستیم فقط یک بعد شنیدنی داره که می شنویم و یا می خونیم و هیچ بررسی کارشناسانه ای در خصوص وقوع اون خبر به ما ارائه نمیشه. از صبح تا شب به ما خبر می رسونن که فلان جا به زنی تجاوز کردن ، بچه ای را کشتن ، مردی زنش را سر برید ، زنی خودکشی کرد و .... ولی آیا توضیح میدن که در چه شرایطی این اتفاق افتاده ؟ آیا بررسی می کنن که چه عواملی باعث وقوع اتفاق شده ؟ باید چه بسترهایی فراهم باشه تا این جنایت اتفاق بیفته ؟ خیر- اینها را توضیح نمیدن. لذا ما با بمباران خبرای منفی شروع می کنیم به همذات پنداری و فکر می کنیم هر کدوم از این اتفاقات می تونه برای ما بیفته. مثلا تو پست قبلی من ، من نرفتم تو خیابون وانتی سر کوچه را بیارم تو خونه و بگم بیا شوهرم نیست و بعدش مثلا مورد تجاوز قرار بگیرم. توجه کنین که درسته که من راحت تر از خیلی ها ارتباط برقرار می کنم ولی نه با همه و نه تحت هر شرایطی.

5. کمی -فقط کمی دقت کنین. ما آدمهای این روزا نه شنونده خوبی هستیم و نه خواننده خوبی. در شنیدن که کلا ضعیفیم . در خواندن هم هر چی دلمون می خواد نتیجه می گیریم. یک دور پست قبلی را بخونین ، ببینید واقعا موضوع مورد بحث من چی بود و شما به کجا کشوندین.

6. عده ای هم هستن که پر از احساسات منفی و عقده های روانی و بدخواهی و کج فهمی هستن. این عده خودشون دست به هر کاری می زنن. خیانت می کنن و یا اگه تا حالا نکرده ان ، موقعیتش پیش نیومده. حاضرن به هر زنی دست درازی کنن و اگه تا حالا نکرده ان به خاطر نبودن فرصته و .. . همین عده جانماز هم آب می کشن. یعنی در خلوت خودشون با خودشون هم روراست نیستن. همین ها هستن که نمی تونن بپذیرن کسی مثل من به همه حس های درونیش اعتراف کنه. به کارهایی که کرده اعتراف کنه. اینها دچار تناقض میشن که چرا عقب افتادن و چرا نمی تونن حس هاشون را به عمل تبدیل کنن. همین ها هستن که بیشترین ادعا را برای پاکی و خوبی دارن. بد نیست کمی با خودشون روراست باشن. من آینه تمام قد اونها نیستم. ولی بخشهایی از وجودشون را به یادشون میارم.

7. چند تا وبلاگ را پیدا می کنین که نویسنده از تمام نقاط ضعف خودش بی پرده بنویسه ؟ چند نفر را می شناسین که خودشون از خودشون انتقاد کنن ؟ مشکلاتشون را بنویسن و خودشون را مقصر بدونن ؟ از زمین و زمان ننالن و همه ناراحتی هاشون را به خودشون منتسب کنن ؟ تا حالا دیدین من بیام بنویسم فلان اتفاقی که افتاد تقصیر کس دیگه بود ؟ فلان مشکل من تقصیر دیگرانه ؟ خیر- من همواره نقاط ضعفم را دیدم و به زبون آوردم. چون معتقدم مشکلات ما از درون خود ما نشات می گیره. تا حالا دیدین کسی را نفرین کنم ؟ روی کسی اسم بذارم ؟ کسی را لعنت کنم ؟ بین خانواده خودم و خانواده شوهرم تا حالا دیدین به کسی بد و بیراه بگم؟ من همواره در مورد خودم بی پرده می نویسم. اون وقت شماها - شماهایی که سرشار از کینه و نفرت و کجی و کثیفی و پلیدی روح هستین و برای خیلی ها بدی آرزو می کنین و همه تقصیرات خودتون را به گردن بقیه میندازین ، میاین به من بد و بیراه می گین ؟ ! همون نقاط ضعف منو توی سرم می کوبین ؟ همونایی که خودم گفتم ؟ مثلا فکر کردین شما کامل هستین ؟ خیر- شما جرات نکردین در مورد خودتون حتی پیش خودتون رو راست باشین چه برسه به اینکه بیاین تو صفحه عمومی از ناتوانی های خودتون بنویسین. کمی فکر کنین. کمی به خودتون بیاین

8. از بس از بچگی تو کله مون کردن که زن وسیله ای برای ارضای جنسی مرده و لاغیر. (نگید اینطور نیست چون دقیقا اسلام و عرف همین را میگه ). باور کردیم. نمی تونین قبول کنین مردی زنش را عاشقانه و صمیمانه دوست داره. نمی تونین بفهمین زنی شوهرش را با همه وجود می پرسته. نمی خواین باور کنین یک زن و مرد می تونن به دور از اختلافات مالی ، جنسی ، مادر تو و مادر من ، بی اعتمادی ، بی احترامی ، دروغ و ریا با هم زندگی کنن. چون تا حالا سعی نکردین اینطوری زندگی کنین. یک روز فقط یک روز یه کاغذ بردارین و تعداد حس های منفی که به زن یا شوهرتون دارین ، تعداد دروغ هاتون ، تعداد نفرتتون به خانواده همسر ، تعداد بی اعتمادیهاتون به هم را خالصانه فقط برای خودتون بنویسین. اون وقت می فهمین چقدر با زندگی که من با سختی و تمرین و تلاش و از خود گذشتگی ساخته ام فاصله دارین. بله . از خود گذشتگی. من و سعید هر دو به خاطر دیگری از خیلی چیزا گذشتیم تا صاف شدیم و به رویای صداقت جامه عمل پوشوندیم . وگرنه صادق بودن همونطور که خودتون گفتین کار حضرت فیله نه کار هر کسی .

زن کویر نوشت : این گوی و این میدان . من آماده بحث و تبادل نظرم. هر گونه انتقادی پذیرفته می شود. هر گونه فحشی با فحشی بدتر پاسخ داده میشه. اگه کسی لات باشه من گنده لاتم:) مخلص کامنت گذارهای مثبتم هم هستم و ارادتمند. با کامنت گذارهای منفی هم واقعا میخوام درست بحث کنم.

فعلا موارد بالا به نظرم اومد. از بس وسطش کار برام پیش اومد.

نوشته شده توسط زن کویر در یکشنبه دهم دی ۱۳۹۶ |
زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 191 تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 19:30

صفحه بندی