یک عدد زن کویر لوس حیوان

خرید بک لینک
چند روز تعطیلی را کنار هم و خیلی معمولی گذروندیم. ما هم مثل بقیه از وقوع زلزله ناراحت و غمگین بودیم و مثل بقیه اخبارو پیگیری می کردیم. سیل عظیم کمکهای مردمی و همدردی های مردم بسیار قشنگ بود و نشون داد که شبکه های اجتماعی چقدر تو این زمینه ها می تونن موفق عمل بکنن. از طرفی حاشیه زیاد بود که فکر آدمو مختل می کرد. کلی آدم که شماره حساب اعلام می کردن ، کلی سلبریتی که کمک غیر نقدی جمع کردن و حتی حضوری رفتن پیش مردم زلزله زده و عکس و فیلم گرفتن ، یه جور معامله برنده برنده ، کلی این وسط به هم پریدن ، یکی طرفدار دولت یکی بر علیه دولت ، شبکه های تلویزیونی خارجی هم که ساز خودشونو می زدن ، اصن یه وضعی.

بابا زلزله اومده و خونه مردم ویران شده و یه عده آدم بی گناه کشته شدن و یه عده زخمی و سوگوارن . اون وقت این وسط تقصیر کیه ، کی بو کی بود من نبودم ، راه انداختن. من فکر می کنم بهترین راه کمک همون هلال احمر بود. چون برنامه ریزی شده و سازمان یافته بود.

روز بعد از زلزله من با سعید و بچه ها حرف زدم و فکر کردیم چیکار می تونیم بکنیم. به این نتیجه رسیدیم که زلزله زده هایی که زخمی شدن و به تهران منتقل شدن ، همراهانشون نیاز به محلی برای اسکان در تهران دارن. برای همین با هم به نتیجه رسیدیم که تو گروههای مختلف اعلام کنیم که خونه ما برای دو سه تا خانواده جا داره و می تونیم میزبان این عزیزان باشیم. همینکار هم کردیم. توی گروهها و اینستا اعلام کردیم. یک شب هم چند تا از دوستان که برنامه ریزی کمکهای مردمی را می کردن ، اومدن خونه ما و جلسه گذاشتن و خلاصه قرار شد این هفته ما میزبان چند خانواده باشیم. من کلی پتو و ملافه حاضر کردم. خوراکی و لباس گرم هم همینطور و منتظرم ببینم می تونیم کمکی بکنیم یا نه ؟

از طرفی اتفاق مضحک دیگه ای که خیلی باعث خنده ام شد بست نشینی اون مردک دیوانه و گروهش تو حرم عبدالعظیم (؟) بود. آخه مگه خون اینا قرمز تره که نمی خوان جلوی قانون جواب بدن و میرن بست میشینن ؟ واقعا اینا فکر هم می کنن ؟

این چند روز تعطیل خیلی بد جور هم دلتنگ باباجانم و خانواده ام شده بودم. یه جور بدی همش نگران بودم. چند بار هم زنگ زدم و احوالپرسی کردم و خبر خاصی نبود. یعنی اگه هم خبر بدی باشه که به من نمیگن. جمعه هم طبق عادت جمعه ها با عزیز (مادر سعید) تماس گرفتم. صداش خیلی یه جوری بود. اونقدر اصرار کردم تا بالاخره گفت که قلبش ناراحته و درد داره. تازه فهمیدم دلیل نگرانی این چند روزه ام چی بوده. اشکم سرازیر شد. حالا اون هی دلداری میداد و من آروم نمی شدم. یه جور گُهی دل نازک و لوس شده بودم.

یه اخلاق بدی که بین فامیل ما رواج داره اینه که وقتی کسی مریضه به بقیه نمیگن که نگران نشن. به من که اصلا نمیگن چون راه دورم و اذیت میشم. منم به اونا نمی گم و ملاحظه می کنم. خلاصه به نظرم این اخلاق خیلی بده. آدم بیشتر نگران میشه. این بار که مریض شده بودم واقعا نیاز داشتم با کسی درددل کنم. برای همین به مامان گفتم. درسته مامان از راه دور خیلی نگران شد ولی با کمال خودخواهی حال خودم بهتر شد. هر چند بعدش سعید کلی غر زد که چرا گفتی و مامانت اذیت شده و از این حرفا.

این داستان زنان کویر هم برام شده دردسر. از یه طرف واقعا دوست ندارم وقتی حسش نیست بنویسم و از طرف دیگه می بینم همون چند نفری که خوندن باید مورد احترام باشن و نیمه کاره وقتشون گرفته نشده باشه. به هر حال با کمال احترام اجازه بدین من وقتی سرحالم ادامه ماجرا را بنویسم دوستان جان

حیوان نوشت : اهان تو وبلاگ دوست خوبم خورشید در مورد موضوع بچه ها ، نظر خواهی کرده بود. منم نظر خودمو و شیوه برخورد خودمو با بچه هام نوشتم همونطور که بارها اینجا نوشتم. این مدل زندگی منه و مسلما من متخصص و دانشمند نیستم. ولی من این روش را بهتر می پسندم و با بچه هام راحت تر هستم. خانم یا آقایی بنام نبات هم اومده منو نقد کرده که من مثل حیوانات زندگی می کنم. راستش خیلی خوشم اومد. چون واقعا دوست دارم مثل حیوانات زندگی کنم. ولی تا حالا نه خودم و نه بچه هامو نیومدن از جامعه جدا کنن و ببرن باغ وحش و یا مثلا تو طویله یا جنگل. چرا اون وقت ؟

صادق نوشت : راستش یه کم حالم از وبلاگ بهم می خوره. نه وبلاگ کلا هر نوع ارتباط . وبلاگایی که تو هر پستشون شونصد تا فحش به خانواده شوهر و نفرین به خواهرشوهر و مادرشوهره ، طرفدار بیشتری دارن تا منی که کاری به کار کسی ندارم و دارم نون و ماست خودمو می خورم. یه کم بد و بیراه و نصیحتهاتونو توی کامنت خصوصی کمتر کنین. بی ظرفیتم ؟ آره جدیدا خیلی دل نازک شدم. بس که دلتنگ باباجانمم. بس که خسته شدم از مشکلات مالی و فشار .

جفنگ نوشت : پست حال به هم زنی نوشتم

نوشته شده توسط زن کویر در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۶ |
زن کویر...

ما را در سایت زن کویر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 139 تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1396 ساعت: 21:30

صفحه بندی