دیروز هنوز از شرکت راه نیفتاده بودم که از خونه باهام تماس گرفته شد. ما چهار نفر معمولا تلفنی در طول روز با هم حرف نمی زنیم. یعنی اهل تماسهای روزانه و چه خبر و کجایی و چیکار می کنی نیستیم . مگر اینکه کار مهمی داشته باشیم. فوری تلفنو جواب دادم. جناب رامبد با هیجان و کمی و عصبانیت پرسید کی می رسی خونه ؟ گفتم مثل هر روز حدود 6.5 مگه چی شده ؟ گفت می خوام یه جلسه مهم بذارم که تو و بابا حتما باید باشین. بعله اینم یه عادت دیگه تو خونه هست. که برای تصمیمات مهم حتما باید جلسه تشکیل بدیم و جمعی نظر بدیم. پرسیدم اتفاقی افتاده ؟ گفت آره تو مدرسه مشکلی پیش اومده و من فعلا عصبانیم. از بابا هم پرسیدم امشب ساعت 8 میاد خونه. دلارام هم خونه هست. پس ساعت 8.5 جلسه بذاریم ؟ قبل از اینکه بگم بله تلفنو قطع کرد. خب رامبد کلا حرف اصلیشو پشت تلفن میزنه و حاشیه نمیره :)
عصر که رسیدم دیدم بچه م خیلی عصبانیه ولی کلاس زبان داشت و رفت کلاس. بالاخره ساعت 8.5 جلسه تشکیل شد. امروز قرار بود از طرف مدرسه کلاس چهارمی ها را ببرن اردوی تفریحی و دیروز کنسلش کردن. شما بودین عصبانی نمی شدین ؟ تازه این دومین بار تو امساله که اردو را کنسل می کنن. بعد از اینکه همه مون با جناب رامبد همدردی کردیم و مراتب عصبانیت خودمونو اعلام کردیم ، گفت تصمیم گرفته به نشونه اعتراض ، فردا (یعنی امروز) به مدرسه نره. نظر من این بود که باید یه جوری به مدیر مدرسه شون اعلام کنه که این غیبت نوعی اعتراضه. نظر سعید هم این بود که رامبد بره مدرسه و بره پیش مدیر و اعتراض کنه. نظر دلارام هم این بود که رامبد هر تصمیمی بگیره درسته. خلاصه بعد از کلی فکر کردن و نظر سنجی قرار شد پسرم امروز به مدرسه نره و فردا که رفت بره پیش مدیرش و مراتب اعتراض خودشو به عرض ایشان برسونه. و من و سعید هم در تماس با مدرسه این اعتراض را اعلام کنیم.
ممکنه این اتفاق از نظر شما خنده دار باشه. ممکنه کاملا با من مخالف باشین و اگه بچه تون به هر دلیلی بخواد از مدرسه غیبت کنه شما اجازه ندین. ممکنه این روش درست نباشه.
ولی نبودین قیافه پسر 10 ساله منو ببینین وقتی رئیس یک جلسه خانوادگی بود ، طرح موضوع کرد ، در مورد عصبانیت و ناراحتیش و احساسش با امنیت حرف زد ، و یاد گرفت که عملی کردن یک ادعا هزینه داره. نرفتن به مدرسه به خاطر اعتراض هزینه بالاتری داره و ممکنه نه تنها غیبتش موجه نشه بلکه نمره انضباطش هم کم بشه. صورتش ، غرورش ، چشماش و قد برافراشته شو هرگز فراموش نمی کنم. من دیشب به رامبدم افتخار کردم .
برچسبها: مادرانه

نوشته شده توسط زن کویر در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۶ |
زن کویر...
ما را در سایت زن کویر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 162
تاريخ: شنبه
27 آبان
1396 ساعت: 1:12