باورم نمیشه بالغ بر 40کامنت خصوصی در مورد مشکل جسمیم داشته باشم که اکثرا سواله و اکثر سوال کننده ها خانم و نگران هستن. خب تو عمومی ازم بپرسین که بتونم جوابتونو بدم و شاید سوال بقیه هم همون سوال باشه. با این حال چون سوتفاهمی پیش اومده سعی می کنم همه سوالاتتونو توی این پست جواب بدم. باشد که کامنت خصوصی ندین و راحت سوال کنین :
منم یه زن معمولی هستم مثل همه زنها. به خاطر روحیه برون گرا و شلوغم ممکنه خیلی شاد و سرحال به نظر برسم ولی منم مشکلات خودمو دارم و غم و غصه و گره های ذهنی زیادی برام پیش میاد. با این حال اگه خودمو دسته بندی بخوام بکنم ، من جزو اون دسته از زنهای فعال تو زمینه جنسی و به قولی "هات" بودم. سکص از نظر من تنها یه برخورد فیزیکی برای رفع نیاز نیست بلکه والاترین و بهترین نوع یکی شدن و همراهی و همدلی بین دو نفره. چرا ؟ چون دو نفر نهایت سعی خودشونو می کنن تا به اون یکی لذت و احساس خوب بدن. همین تلاش برای لذت دادن و لذت بردن (در سکص سالم) باعث میشه کم کم هر دو نفر به نقاط حساس و تحریک پذیر همدیگه ، عادتهای هم ، مسائل مورد علاقه همدیگه و خیلی چیزای دیگه اطلاع پیدا کنن . یک سکص سالم و والا وقتی اتفاق میفته که هر دو طرف با هم همراهی کنن و به هم لذت بدن. کم کم حتی نوع و پوزیشن سکص هم برای طرفین مشخص میشه و همراهی و همگامی در زمان ارضا شدن (ارگاسم) هم مورد توجه قرار می گیره. از طرفی فکر و ذهن طرفین در این موقع باید کاملا آزاد و رها باشه تا بتونن در رهایی مطلق احساس خودشونو بال و پر بدن و مهر و محبتشون بعد از سکص نسبت به هم بیشتر بشه .
اینا را گفتم که توضیح بدم من قبلا هیچ مشکلی تو این زمینه نداشتم ولی همیشه خیلی ایده آل نگر بودم و دوست داشتم وقتایی این اتفاق بیفته که فکرم آزاد باشه و زمان کافی برای این کار داشته باشیم. از طرفی حضور مردی که توی این قضیه تمام حواسش به اینه که من بیشترین لذتو ببرم و کمترین آزاری نبینم باعث شده بود که عشق بازی که بین ما اتفاق میفته ، کامل ترین و بهترین نوعش باشه. می خوام بگم من هیچ خاطره بدی از سکص با سعید ندارم. هرگز به زور و در زمان نامناسب و یا وقتایی که حالشو نداشتم ، به زور نمی خواست و پیشنهادی نمی داد. پس من برای این حالت فعلیم هیچ خاطره بدی ندارم که بگم مربوط به اون میشه.
توی چند سال اخیر من دچار تحول عجیبی از نظر روحی شدم. حدود هشت سال پیش اتفاقی برام افتاد و فکرمو حسابی مشغول کرد. طوری که کم کم حس کردم تمایلی برای میل جنسی ندارم. اونقدر فکرم درگیر گره های ذهنیم و سوالات فلسفیم شده بود که جایی برای اینکار نمونده بود. مطالعه زیاد و فکر و خیال بیشتر باعث شد که کم کم شروع کنم به پاره ای تمرینهای خودشناسی و خودسازی و بهبود شخصیت. این اتفاق تقریبا به طور همزمان بین من و سعید ایجاد شد. هر دو علاقمند شدیم به بهبود شخصیت و خودشناسی و شروع کردیم به تمرینهای مختلف. با این تفاوت که من زیادی درگیرش شده بودم و تمایلم کم شده بود ولی او هنوز نیاز جنسیش سر جاش بود ولی چون همیشه رعایت حال منو میکنه هیچ وقت بدون ابراز تمایل من از من اینو نخواست. سه سال بعدش دچار خوریزیهای شدید و بی برنامه شدم. که بعد از آزمایشات مختلف معلوم شد دچار یائسگی زود رس شدم. درسته که شنیدن کلمه یائسه تا مدتها حالمو بد کرده بود ولی سردی و عدم تمایل به سکص در من هیچ ربطی به یائسگی نداره. کمااینکه خیلی از خانمها تازه بعد از یائسگی ازدواج می کنن.(سوتفاهمی که پیش اومده بود و همه فکر کرده بودین که ناتوانی من مربوط به یائسگیه)
از نظر فکری و ذهنی تغییرات میان سالی من که از 40 سالگی شروع شد ، بیشتر از حد لازم بود و همه فکرمو مشغول کرده بود. از طرفی آزمایش خون من فاکتور زنانگی را عددی نزدیک به صفر نشون میده (نمیدونم اسم این فاکتور چیه و باید چه عددی باشه ). هیچ تغییری در ظاهرم ، صورتم ، پوستم ، توانایی های بدنیم ایجاد نشده و فقط میل جنسیم به صفر رسیده.
خانمها حتما متوجه میشن که بین ما زنها معمولیه که گاهی وقتا تمایل جنسیمون کم باشه و یا حسش نباشه. ولی من از این کار بیزار و متنفر شده ام. یعنی تماس برای انجام این کار منجر به عق زدن و حتی استغفراغم میشه. از طرفی هیچ تحریکی در هیچ نقطه ای از بدنم ایجاد نمیشه و اندام مربوطه هم کلا به دوران تجرد برگشته. (دیگه واضح تر از این نمی تونم توضیح بدم.) به عبارتی مشکل من فقط نخواستن و یا عدم تمایل و یا فکری نیست. هورمون مربوطه را ندارم ، بدنم همراهی نمی کنه و کلا از نظر جنسی تعطیل شده ام. و همه اینها هیچ ربطی به یائسگی من نداره. پس لطفا نگران نباشین و فکر نکنین با یائسگی همه چی تعطیل میشه.
در مورد سعید هم اولش خیلی عذاب وجدان داشتم چون نمی تونستم همراهش باشم ولی بهش پیشنهاد دادم چون ناتوانی مربوط به منه اون آزاده که با هر روشی (دوست دختر ، . . . ) نیاز خودشو برطرف کنه و من واقعا ناراحت نمیشم (کمااینکه کلا از اول هرگز نسبت به روابط سعید با خانمها حساسیت نداشتم و ندارم و همونطور که خودم در بخورد با آقایون مثل خانما رفتار می کنم ، فکر می کنم سعید هم حق داره به عنوان یک فرد مستقل و بالغ روابطش را خودش مدیریت کنه ). ولی او هرگز نپذیرفت و گفت ما بیست سال کنار هم بودیم و با هم رشد کردیم و بزرگ شدیم و زندگی ساختیم و اگه قرار باشه من به خاطر ناتوانی تو در این مسئله به سراغ یکی دیگه برم ، نامردیه . ولی به هر حال اگه هم اینکارو بکنه به نظر من حق مسلم اونه. هر چند همیشه به شوخی ازش می پرسم اگه برعکس بود و تو نمی تونستی ، اجازه میدادی من برم جای دیگه نیازمو برطرف کنم ؟ و اون با یه "نه" بلند و گنده تکلیفمو روشن می کنه :)
پس نگران نباشین این اتفاق روال طبیعی و نرمال یائسگی نیست و قرار نیست برای همه پیش بیاد.
زن کویر نوشت : خیلی با جزئیات نوشتم میدونم. ولی چکنم سوالاتتون خیلی جزئی بود. با این حال سعی کردم به کلیاتش جواب بدم.
زن نوشت : مسلما هر زنی دوست داره زن و مادر کاملی باشه. نه تنها برای شوهر و بچه هاش بلکه برای خودش انسان کاملی باشه. منم خیلی دوست دارم این مشکلم برطرف بشه تا بتونم لذت ببرم و همراهی مرد خودمو جبران کنم. سخت هم هست چون فقط احساس سکص نیست که تموم شده ، خیلی از هیجانات دیگه همراه اون از بین رفته . ولی اتفاقاتی که هشت سال پیش افتاد و منو اینقدر درگیر خودش کرد برام مهم هستن. تغییراتی که باعث شد من و سعید ارتقا بیشتری پیدا کنیم. بیشتر فکر کنیم. بیشتر گفتگو کنیم و به هم نزدیکتر بشیم. شاید اگه درگیریهای ذهنی من کمتر بشه ، مشکلم رفع بشه ولی تا اون روز من نهایت استفاده را از تک تک لحظات زندگیم خواهم کرد.
برچسبها: زن, زنانگی

نوشته شده توسط زن کویر در دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۶ |
زن کویر...
ما را در سایت زن کویر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 164
تاريخ: شنبه
27 آبان
1396 ساعت: 1:12