ارسطو سالها قبل اعلام کرد : انسان یک حیوان اجتماعی است. به عبارتی تفاوتی که یک انسان با یک حیوان داره این است که انسان به تعاملات و ارتباطات اجتماعی نیازمنده. تا این جای ماجرا مشکلی وجود نداره. مشکل از زمانی شروع میشه که ملاکهای ارزش گذاری جامعه هر چند سال یکبار عوض میشه. اوایل انقلاب و دوران جنگ یادتونه ؟ هر چی زندگی ها ساده تر بود و زَلَم زیمبوهای کمتری استفاده می شد ، شخص توی جامعه از ارزش بیشتری برخوردار بود. حالا بیایید مقایسه کنید با این سالهای اخیر. خونه شیک و بزرگ ، وسایل لوکس و گرون قیمت که حتی ممکنه توی یکسال حتی یکبار هم استفاده نشه ، ماشین های لوکس و با رنگهای تیره ، ظاهر شیک و لباسهای عجیب و غریب ... همه اینها شده ملاک ارزش گذاری افراد در جامعه . منِ نوعی هم تمام تلاشمو می کنم که از قافله عقب نمونم و امتیاز بالاتری از جامعه بگیرم. خودمو به هر آب و آتشی می زنم که کم نیارم و هر چند باعث بشه شبانه روز کار کنم و اضافه کاری بگیرم و شبها از فکر به وام و قسطهام خوابم نره ، ولی باید دائما در حال خرید باشم و بهینه سازی داراییهام. شاید همه این کارها خوب باشه و برای پذیرفته شدن در جامعه مجبور باشم انجام بدم ، ولی باید حواسم باشه هدفهایی که برای خودم تعریف می کنم ، هدفهای خودم باشه نه اهداف فامیل و دوست و حتی پدر و مادرم. وقتی به اشتباه ، اهدافی که برای خودمون تعریف می کنیم ، اهداف دیکته شده دیگران باشه ، حتی وقتی به اونها می رسیم احساس خوبی پیدا نمی کنیم. چون خواسته و تمنای وجودی ما چیز دیگری بوده و تمام مدتی که داشتیم به این و اون در می زدیم تا مثلا به فلان چیز برسیم ، داشتیم تلاش می کردیم تا به خواسته تعریف شده دیگران برسیم . اینجاست که به خودِ وجودیمون ضربه می زنیم و احساس عدم رضایتی که همراه با خستگی مفرط به سراغمون میاد ، آسیب جدی به عزت نفسمون میزنه. و عزت نفس گوهر والاییه که هر انسانی بهش نیازمنده.
یادمه سالها پیش مامانم اصرار داشت که من محجبه باشم و به خوبی هم حجابمو رعایت کنم. آقا یه مدت به طور ناخودآگاه زدم تو کار حجاب. مانتوی دراز، مقنعه بلند، آستینهای بسته تا مچ ، جوراب کلفت ، کفش بی پاشنه (فکرشو بکنین وقتی کلی به خودم می رسم و ده جور رنگ و آرایش استفاده می کنم چه جانوری میشم حالا تصور کنین با اون ریخت و قیافه چه هیولای نازنینی !!!می شدم ). چند ماهی طاقت آوردم و حتی توی مهمونیا هم با کت و شلوار بلند و روسری محکم ظاهر می شدم. بعد از یک مدتی دیدم اصلا از خودم راضی نیستم و هر کاری می کنم حتی نمی تونم توی آینه قیافه مبارکمو ببینم. اون موقع نفهمیدم چرا ولی بلافاصله به روال عادیم برگشتم و دیدم حالم خیلی بهتره. ولی حالا می دونم که هدفی که براش تلاش کرده بودم هدف من نبود. اگه خواسته خودم بود ادامه میدادم و اونقدر هم اذیت نمی شدم. بار دیگه به شکل و قیافه معمولی همیشگی خودم دراومدم و احساس رضایت بیشتری کردم. این موضوع فقط یک مثال بود. وگرنه اصلا ارزشی حرف نزدم که مثلا حجاب یا بی حجابی کدومشون بهتره . فقط مثال زدم.
وقتی داریم برای هدفی برنامه ریزی می کنیم و تلاشمونو شروع می کنیم یادمون باشه دقت کنیم هدف مال خودمون باشه .
زن کویر نوشت : جدیدا وقتی درمورد موضوعی می خوام بنویسم جونم درمیاد تا بنویسم و آخرش هم احساس می کنم منظورمو خوب نگفتم .
زن کویر...
ما را در سایت زن کویر دنبال میکنید
برچسب: (21),(21) little busters,21 day fix,21 cineplex,21 jump street,21 weeks pregnant,21 and over,21 vine,21 guns lyrics,21 day fix recipes,
نویسنده:
بازدید: 151
تاريخ: شنبه
20 شهريور
1395 ساعت: 8:22