
احساس می کنم چیزی در من به تحلیل رفته . نه – به تحلیل نرفته از میان رفته. چیزی را از دست داده ام که زندگی این روزهایم را تبدیل به روزهای چکنم چکنم و بی سرانجام کرده. من هیجان و لذت را از دست داده ام. و زندگی بدون اینها زندگی نمیشه. نه می خوام ننه من غریبم در بیارم نه میخوام منفی نگر باشم و نه به دنبال همدرد و هم صحبت می گردم. خیلی واقع بینانه من هیجانی ندارم . برای هیچی. دو سه روز تعطیلی را برنامه ریزی کرده بودیم که بریم به ولایت. به کویر. یعنی من برنامه ای نداشتم ولی سعید و بچه ها کلی ذوق داشتن...
ادامه مطلب