
داشتیم با دلارام در مورد خواهر دوستش که زایمان کرده و دوقلو زاییده حرف می زدیم. رامبد هم طبق معمول که می بینه ما داریم حرفای خاله زنکی می زنیم ، مشغول موبایلش بود ولی همه حواسش به ما بود. عادت داره خودشو به یه کار دیگه مشغول کنه ولی با دقت به حرفای به قول دلارام ، مادر دختری ما گوش بده. و منم از این غرورش که نمیخواد نشون بده حرفامون براش مهمه دلم ضعف میره. یهو بدون مقدمه پرسید مامان چرا فقط زنها ...
ادامه مطلب