
محمودی که اومد تو واحد و شروع کرد با همه دست دادن و خداحافظی کردن ، یه بغض گنده اومد نشست وسط گلوم. طوری که وقتی می خواستم براش آرزوی موفقیت و از این تعارفات بکنم ، به زور جلوی اشکامو نگهداشتم. خوبیت نداره. همینم مونده برای رفتن محمودی گریه کنم. همکارام لابد فکر می کردن یک دل نه صد دل عاشقشم. ولی به محض اینکه محمودی خداحافظیاشو کرد و حلالیت طلبید و رفت ، ن...
ادامه مطلب