
از مهاباد که بر گشتیم مامان برنامه ریزی کرده بود با دوستاش برن یه سفر طبیعت گردی. شنبه هم از ما خداحافظی کرد و با دوستاش رفت. دقیق هم نگفت که کدوم قسمت ایران میرن. یه بار گفت شمال ، یه بار گفت اصفهان ، یه بار گفت کردان. خلاصه به قول آقا داداشم همه را پیچوند و بدون گفتن اسم دوستاش و محلی که میخوان برن ، رفت. هی هم با خنده می گفت حالا که باباتون گیر نمیده شما چرا اینقدر فضولین. هیچی دیگه امروز نگار ...
ادامه مطلب