
کامنتهای پر مهر و گلایه های دوستان وبلاگی را می خوانم. گاهی برای چندمین بار . ولی نوشتن، عملی است که باید بیاید. نمی آمد. بارها صفحه مدیریت وبلاگ را باز کردم و هی فکر کردم که چی بنویسم ! چی داشتم بنویسم ؟در من آتش زیر خاکستری که سالها در حال فوت کردنش بودم ، روشن شده. می سوزم و همچون کسی که به اعتراض، خودسوزی می کند ، درد و رنجش را پذیرا هستم. در من رودخانه ی کوچکی که به سنگ های اطراف می کوبید تا به دریای متلاطمِ پر جوش و خروش برسد ، از میان سنگها راهی یافت و به دریا رسید و حالا لبریز از جو...
ادامه مطلب